
به گزارش ابرامباد، با گذشت بیش از یک ماه از وداع تیم ملی فوتبال ایران با رقابتهای جام جهانی ۲۰۲۶، همچنان گمانهزنیها و تحلیلها پیرامون عملکرد ملیپوشان و کادر فنی ادامه دارد.گروهی از منتقدان، نمایش تیم ملی را ناامیدکننده و بدون دستاورد واقعی میدانند، در حالی که در جبهه مقابل، مربیان، بازیکنان و پارهای از کارشناسان، معتقدند تیم ملی با وجود مشکلات موجود در مسیر آمادهسازی، فراتر از حد انتظار ظاهر شد.
در همین راستا، سیامک رحمانی، پژمان راهبر و مهدی هژبری، سه روزنامهنگار باسابقه ورزشی، با شرکت در یک نشست تحلیلی، عملکرد تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ را از ابعاد گوناگون بررسی کردند. خلاصهای از مهمترین نکات مطرح شده توسط این سه نفر در ادامه ارائه شده و بخشهای تکمیلیتر آن قرار است در آینده منتشر شود.
اگر بخواهید عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ را با یک واژه توصیف کنید، چه کلمهای را انتخاب میکنید؟
سیامک رحمانی در پاسخ به این پرسش گفت: «رویافروشی.» این تیم ملی، چه پیش از جام جهانی و چه پس از آن، به نوعی به «رویافروشی» مشغول بود و دستاورد محسوسی برای فوتبال ایران به ارمغان نیاورد. شاید اصلا نباید انتظار زیادی از آن میداشتیم. نتایج کسب شده در خور شأن نبود و ما نمایش متوسطی ارائه دادیم. نه فوقالعاده ضعیف بودیم و نه بینهایت قوی، و چه بسا اگر کمی اقبال یارمان بود، میتوانستیم صعود کنیم. اما ماجرای رویافروشی اینجا بود که این نتایج متوسط را بعدها به دستاوردی بزرگ تعبیر کردند. به نظرم، همین تلاشها و نتایج نیز در حاشیه این جنجالها و توهمسازیها قرار گرفت. چنین بهرهبرداریهایی از تیم ملی هیچ سودی ندارد و به فوتبال ملی آسیب میرساند.
پژمان راهبر اظهار داشت: «ما در دو دیدار، عملکردی کاملاً خوب و قابل قبول داشتیم، اما در مجموع سه بازی، جام جهانی را بدون دستاورد مهمی ترک کردیم. با وجود همه بدشانسیها، نمیتوان نادیده گرفت که وقتی اَتلتیک (رسانه ورزشی) شانس صعود تیم ملی را با سه تساوی، ۹۱ درصد پیشبینی میکند، باز هم نتایج به گونهای رقم خورد که تیم ملی از صعود بازماند. باید این سهم بدشانسی را نیز مد نظر داشت. اما نکته اصلی پس از بازگشت تیم ملی نمود پیدا کرد؛ تلاشی بیش از حد معمول برای نمایش «شکستناپذیری» تیم ملی، که با توجه به نارضایتی عمومی، بیثمر به نظر میرسید. وقتی حداقل نیمی از افکار عمومی رضایت ندارند، نمیتوانید کارنامه خود را مثبت جلوه دهید. بحث کمبودها و مشکلات نیز صحیح است، اما در نهایت، تیم ملی فرصت بسیار خوبی را برای یک یا دو مرحله صعود از دست داد. با وجود تمام مسائل، امکان صعود برای تیم ملی وجود داشت. ما نه شکست سنگینی خوردیم و نه به دستاورد بزرگی رسیدیم؛ با کارنامهای متوسط به خانه بازگشتیم.»
مهدی هژبری عنوان کرد: «من از جام جهانی ۱۹۹۸ سابقه کار روزنامهنگاری ورزشی دارم و در تمام این ادوار، ما به جام جهانی صعود کردهایم اما هرگز از گروه خود بالا نرفتهایم. بنابراین، نمیتوان ایراد نگرفتن از صعود را به تیم ملی وارد کرد. همچنین، این بحث که اگر جام جهانی ۴۸ تیمی باشد، ما به جز سال ۱۹۷۸ (که ۱۶ تیمی بود)، هرگز به جام جهانی نرفتهایم، صحت ندارد. این بحثهای ۱۶، ۳۲ و ۴۸ تیمی بیاساس است. به نظر من، این تیم ملی عملکرد قابل قبولی از خود نشان داد. روزی که تیم اعزام شد، من و بسیاری دیگر پیشبینی میکردیم حداکثر یک یا در خوشبینانهترین حالت، سه امتیاز کسب کند. ما هیچ بازی تدارکاتی سودمندی نداشتیم و چهار بار با خودمان به میدان رفتیم؛ بازی با نیوزلند اولین دیدار تدارکاتی و بلژیک اولین دیدار رسمی ما بود. من با مفهوم «رویافروشی» که مطرح شد موافقم؛ مشکل تیم ملی این نیست که بد بوده، بلکه مشکل در نحوه دفاع از آن پس از نتایج است. در جام جهانی ۲۰۱۴ نیز ما دستاوردی نداشتیم، اما با همان یک امتیاز و شکست مقابل بوسنی، از کارلوس کیروش حمایت شد.»

یکی از نکات قابل توجه تیم ملی در این دوره، شاید عدم برخورداری از محبوبیت همیشگی بود!
سیامک رحمانی در این باره گفت: «من با یکی از تماشاگرانی که در ورزشگاه حضور داشت صحبت کردم و او میگفت در هر سه بازی تیم ملی، کسانی که ابتدا قصد داشتند تیم را هو کنند، از دقیقه اول به بعد شروع به تشویق کردند. اساساً بسیاری از مردم با تیم ملی همذاتپنداری نمیکردند. عدهای سعی داشتند برای تیم ملی محبوبیت بخرند و آن را به نماد و پرچم وطنپرستی تبدیل کنند. اینگونه که اگر طرفدار تیم ملی هستی، وطنپرستی و اگر نیستی، وطنفروشی! در سال ۲۰۲۲ نیز همین کار را کردند و گروهی غیرفوتبالی را برای نمایش به قطر بردند تا تیم ملی را تشویق کنند. در واقع، طرفداری از تیم ملی به تنهایی نشاندهنده وطنپرستی نیست و نباید آن را معیار قرار داد.»
پژمان راهبر توضیح داد: «در روز بازی ایران و مصر، ما تمام رکوردهای بازدید بازیهای تیم ملی در ادوار مختلف را در سایت ورزشسه شکستیم. تیم ملی همواره به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی مهم بوده است. وقتی یک جریان مطبوعاتی قدرتمند و سازمانیافته با بودجه و پشتیبانی سنگین در تلاش است تا تیم ملی را تضعیف کند، نهادهای دولتی نیز هر کاری از دستشان برآید برای حفظ آن انجام میدهند. اتفاقاتی که رخ میدهد چه ربطی به تیم ملی دارد؟ مثلاً جوی ایجاد شد که بازیکنان به دیدار آقای رییسی رفتهاند، در حالی که این یک پروتکل همیشگی است. تیم ملی نباید بار تمام مشکلات کشور را به دوش بکشد. سال ۲۰۰۶ را به یاد داریم که با پیامکها، تنفر از تیم ملی شیوع پیدا کرد. این تیم ملی چهار سال است که زیر حملات شدیدی قرار دارد. این جام جهانی اثبات کرد که بزرگترین صحنه رقابتهای فوتبال در رده ملی رقم میخورد و باید برای حضور در این رقابتها آماده بود. برای اینکه تیم ملی موفق شود، حتماً باید علاقه و حمایت وجود داشته باشد.»

مهدی هژبری ابراز داشت: «اینکه تیم ملی محبوب نبوده، یک موضوع است، اما اینکه اساساً نتوانی تیم ملی را دوست نداشته باشی، بحثی کاملاً متفاوت است. با فضاسازیهایی که صورت گرفت، حتی فردی که در خانه بازی تیم ملی را تماشا میکرد، در بیرون از خانه میگفت که بازی را ندیده است. حتی انسانهای با سابقه بد هم مادر خود را دوست دارند؛ نمیتوانید تیم ملی را دوست نداشته باشید، اما میتوانید با آن اختلاف نظر یا حتی دعوا داشته باشید. من به مردمی که تیم ملی را دوست ندارند احترام میگذارم، اما برای کسب لایک یا تأیید، در کنار آنها نمیایستم، چون این جایگاه اشتباهی است. شما میتوانید با حکومت مشکل داشته باشید، اما نمیتوانید طرفدار نابودی ایران باشید. شما میتوانید با تیم ملی بحث و جدل داشته باشید، اما نمیتوانید آرزوی باخت آن را کنید!»
آیا امیر قلعهنویی پس از جام جهانی باید در تیم ملی باقی بماند یا بهتر است از سمت خود کنارهگیری کند؟
سیامک رحمانی در این خصوص اظهار داشت: «من چندان در مورد ماندن یا رفتن قلعهنویی بحثی ندارم. ما در شرایطی طبیعی قرار نداریم و قادر به برنامهریزی درست نیستیم. در چنین وضعیتی، اتخاذ تصمیمات ایدهآل ممکن نیست. ساختار فوتبال ما، مانند سایر بخشهای کشور، مدرن نشده و طی سالیان متمادی همواره از آن گلهمند بودهایم. دستگاه فوتبال ما همین چیزی است که میبینیم و از هر جهت بسیار ناتوان است. در این شرایط، انتظار برای آوردن یک مربی بزرگتر، خیالی واهی است. قلعهنویی نیز با همین شرایط موجود همخوانی دارد و انتخاب مناسبی است.»
پژمان راهبر پاسخ داد: «سرمربی تیم ملی باید توانایی اتخاذ تصمیمات دشوار را داشته باشد، درست مانند کارلوس کیروش که در سال ۲۰۱۸ سیدجلال حسینی و وریا غفوری را از تیم کنار گذاشت. قلعهنویی میتواند از تیم ملی برود، اما سؤال اینجاست که چه کسی جایگزین او خواهد شد؟ من انتظار داشتم خود قلعهنویی کنارهگیری کند، اما شاید او در خود این پتانسیل را میبیند که بتواند در جام ملتها به موفقیت بزرگی دست یابد و حضور در فینال جام ملتهای آسیا، دستاورد بسیار مهمی محسوب میشود.»
مهدی هژبری اینگونه دیدگاه خود را مطرح کرد: «کلاً یک ماه دیگر فیفادی آغاز میشود و اگر قلعهنویی برود، چه کسی باید جایگزین او شود؟ به نظر من او باید بماند، اما به شرطی که تغییر نسل را در دستور کار قرار دهد و بازیکنانی را به تیم بیاورد که برای جام جهانی بعدی مثمر ثمر باشند. حتی اگر جام ملتها را هم از دست بدهد، اما تیمی بسازد که برای جام جهانی آینده دیگر برچسب بازیکن بازنشسته نداشته باشیم. در این شرایط، بهترین انتخاب، حضور قلعهنویی و رویکرد جوانگرایی است.»
بهترین و بدترین تصمیم امیر قلعهنویی در جام ملتهای آسیا چه بود؟
سیامک رحمانی گفت: «تصمیم صحیح او این بود که تیم ملی در هر سه بازی، در خط دفاعی کماشتباه ظاهر شد و به ویژه مقابل بلژیک این موضوع به وضوح دیده شد. در مجموع، ساختار دفاعی تیم ملی بسیار مطلوب بود. اما تصمیم اشتباه او این بود که میتوانست بازیکنانی مانند امیرحسین محمودی را با خود ببرد تا تجربه کسب کنند و برای جام ملتهای آسیا آماده شوند.»

پژمان راهبر توضیح داد: «نرفتن به آمریکا و انتخاب کمپ تیخوانا، بزرگترین تصمیم نادرست ما بود؛ ما در محلی اردو زدیم که هیچ تیم دیگری آن را انتخاب نکرده بود. از سوی دیگر، همراه نبردن سردار آزمون نیز تصمیم اشتباهی بود و ما از فضای جام جهانی دور بودیم. بهترین تصمیم نیز استراتژی مطلوب بازی با بلژیک بود که جزء نقاط قوت تیم ملی به شمار میرود. تیم ملی در نهایت واقعاً شایسته صعود از گروه بود.»
مهدی هژبری اظهار کرد: «بدترین تصمیم، اضافه کردن شهریار مغانلو و اصرار بر ایده حضور یک بازیکن بلندقامت در خط حمله بود. بهترین تصمیم نیز استراتژی بازی مقابل بلژیک بود که به نظر من بسیار درست بود و در بازی با مصر نیز آن را ادامه داد، اما ای کاش تعویضهای بهتری صورت میگرفت.»
نظر شما درباره پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی چیست؟
مهدی هژبری در پاسخ به این سوال گفت: «به عقیده من، روزی میتوانستید این پرسش را مطرح کنید که درباره یک میلیون دلار قرارداد کارلوس کیروش نیز سوالی میپرسیدید.»
پژمان راهبر توضیح داد: «یک میلیون دلار کیروش در مقطع زمانی دیگری بود. عملکرد کیروش در جام ملتهای ۲۰۱۹ که با اثبات سومی پاداش گرفت، مصداق بارز کلاهبرداری بود. در مورد ۱۴۰ میلیارد تومان نیز قطعاً این یک اشتباه بود و فدراسیون فوتبال اقدامات نادرستی انجام داد. قرارداد مالی قلعهنویی ۳۰ میلیارد تومان است که در زمان امضای قرارداد معادل یک میلیون دلار بود و در طول زمان افزایش نیافت. فدراسیون بهتر بود این پول را به قرارداد او اضافه میکرد. البته، من شنیدهام که قصد دارند این پاداش را در میناب هزینه کنند که کار بسیار پسندیدهای است.»
سیامک رحمانی در پایان اظهار داشت: «من قلعهنویی را مقصر نمیدانم. او توانسته است این مبلغ را دریافت کند. فدراسیون مقصر است اگر این پول را بدون قرارداد پرداخت کرده و ناعادلانه تقسیم کرده باشد. فدراسیون نهادی کوچک است و قدرت کافی برای مدیریت صحیح این مسائل را ندارد.»




