
به گزارش ابرامباد، امروز تهران فراتر از یک شهر بود؛ حافظهای زنده که آرامآرام ورق میخورد.خیابانهایی که سالها نام و آوای او را در دل خود جای داده بودند، این بار با سکوتی سنگین، آخرین قاب از خاطرات خود را با او ثبت کردند. این قاب نه تنها در آلبومها جای نمیگیرد، بلکه هرگز از ذهن میلیونها نفری که در این وداع حضور داشتند، پاک نخواهد شد.
این کلانشهر بارها او را به چشم دیده بود؛ در روزهای جشن و امید، در نمازهای عید فطر و قربان، در خطبههای پرشور نماز جمعه و در بزنگاههای سخت، آن هنگام که مردم چشم به کلام و حضورش داشتند. هر نسل از اهالی پایتخت، خاطرهای خاص از او در ذهن دارد؛ یکی از اولین دیدار، دیگری از یک تکان دست، یکی از لبخندی آرامبخش و دیگری از جملاتی که در ایام دشوار، بارقه امید را به دلها بازمیگرداند. اما امروز، تمام آن یادها در یک صحنه خلاصه شد: پیکری که بر خودروی تشییعکننده، آرام از میان سیل جمعیت عزادار میگذشت و میلیونها نگاه اشکآلود، آخرین بدرقه را نثارش میکردند.
امروز پایتخت بیشتر از آنکه خیابان باشد، تجلی اشک بود. اشکی که از چشمان پیرمردی سرازیر میشد که سالها با نام او زیسته بود، از نگاه مادری که فرزندش را بر دوش کشیده بود تا به او بیاموزد این روز را هرگز فراموش نکند و از گلوی جوانی که تنها به تابوت خیره مانده بود و گویی توان باور آخرین دیدار را نداشت.
رویداد امروز تهران صرفاً یک تشییع ساده نبود؛ بلکه آخرین وداع جانسوز مردمی بود که آمده بودند تا تصریح کنند پیوندی عمیق و فراتر از زمان و مکان، میان آنها و رهبر شهیدشان وجود داشته است. از اولین ساعات بامداد، خیابانها دیگر گنجایش این حجم عظیم از جمعیت را نداشتند. موجی از انسانها بود که از هر سو به سمت مسیر تشییع روانه میشدند؛ مردمی که شاید هر یک تنها برای چند ثانیه توانستند خودروی حامل پیکر مطهر را مشاهده کنند، اما همان چند ثانیه را با هیچ خاطره دیگری معاوضه نمیکردند.
شاید هیچ وداعی به تلخی وداع با کسی نباشد که به بخش جداییناپذیری از خاطرات یک شهر تبدیل شده است. برخی افراد تنها در صفحات تاریخ یک کشور حضور ندارند، بلکه در تار و پود زندگی روزمره مردم جاری هستند. نام آنها با خیابانها، میدانها، نیایشها، سخنرانیها، دعاها و دشوارترین روزها پیوند میخورد. با رفتن آنها، تنها یک انسان از میان ما نمیرود؛ بلکه بخشی از حافظه جمعی یک ملت نیز به خاطرهای ابدی مبدل میشود.
امروز تهران آخرین تصویر خود را به او هدیه کرد؛ تصویری از انبوه جمعیتی که گرد هم آمده بودند تا اجازه ندهند بدرقهاش در سکوت غمانگیز صورت گیرد. گویی تمام شهر میخواست با زبانی بیصدا بگوید: «برای آخرین بار از میان ما گذر کن، همانگونه که سالها در کنار ما بودی.»
چه بسیار پدرانی که فرزندان خود را بر دوش کشیده بودند تا مبادا آخرین نگاه را از دست بدهند. چه بیشمار مادرانی که اشکهایشان را از دید کودکانشان پنهان میکردند، اما صدای بغضشان را نمیتوانستند پوشیده نگه دارند. چه بسیار سالمندانی که با عصا قدم به میدان گذاشته بودند، تنها برای اینکه در این وداع تاریخی، جای خالیشان در میان مردم حس نشود. تهران امروز به یک خانواده بزرگ میمانست؛ خانوادهای که عزیز از دسترفته خود را تا آخرین لحظه مشایعت میکرد.
از فردا، دیگر هیچ چشمی در انتظار دیدار دوباره نخواهد ماند. دیگر هیچ خبری از حضور او در این شهر منتشر نخواهد شد. خیابان کشوردوست دیگر چشمانتظار مشتاقان دیدارش نخواهد بود. آنچه بر جای میماند، خاطره است؛ خاطره مردی که سالها در قاب زندگی مردم تهران حضور داشت و امروز، آخرین تصویر حضورش در میان تشییع میلیونی مردم این شهر به یادگار ماند.
شاید سالها بعد، زمانی که از این روز سخن به میان آید، کسی از تعداد جمعیت یا طول مسیر تشییع نپرسد؛ اما همه از یک تصویر واحد یاد خواهند کرد: شهری که ایستاده بود، اشک میریخت و آرامآرام آخرین خاطره مشترک خود را بدرقه میکرد.
و شاید تلخترین واقعیت همین باشد که از فردا، هر که از همان خیابانها عبور کند، ناخودآگاه به یاد امروز خواهد افتاد. به یاد خودرویی که آرام از میان دریای بیکران انسانها میگذشت، به یاد دستهایی که برای آخرین بار به نشانه وداع بلند شده بودند و به یاد اشکهایی که هیچ تلاشی برای پنهان کردنشان صورت نمیگرفت. برخی لحظات به پایان میرسند، اما از خیابانها نمیروند؛ آنها در سنگفرش شهر، در عمق حافظه آدمها و در هر گوشه و کنار تهران جاودانه میمانند.
امروز تهران تنها رهبر شهید خود را بدرقه نکرد؛ بلکه بخشی از خاطرات مشترک و پربارش را نیز مشایعت کرد. خاطراتی که دیگر هرگز تکرار نخواهند شد؛ نه آن حضورها، نه آن دیدارها و نه آن انتظارهای بیقرار. از این پس، هر بار که نام او برده شود، آخرین تصویرش در ذهن مردم، همین صحنه خواهد بود: عبور آرام پیکرش از میان میلیونها انسان داغدار در وداعی که تاریخ تهران تا سالیان سال آن را در خاطر خواهد سپرد.
برخی بدرقهها، پایان یک رابطه نیستند، بلکه آغاز دلتنگیهای بیشمارند. و برای تهران، این تشییع تنها یک مراسم نبود؛ آخرین قاب خاطره مردمی بود که سالها او را با نام پرمهر «آقا» صدا زدند و امروز برای همیشه، با همین نام بدرقهاش کردند.



