
به گزارش ابرامباد، «سفینه نجات»، جدیدترین اثر انیمیشن هادی محمدیان، سفری فضایی و پرماجرا برای مخاطبان کودک و نوجوان به ارمغان آورده است. داستان این پویانمایی در سیارهای دوردست رقم میخورد؛ جایی که قهرمان اصلی، دختری دلیر به نام «دریا»، چشمانتظار یک قهرمان افسانهای است تا سرزمینش را از تهدید موجودات شریر «آبدزدکها» نجات دهد. در همین حین، پسری جوان با نام «هانی» که رویای قهرمانی در سر دارد، به اشتباه به جای یک میمون فضانورد به فضا پرتاب میشود و ورود غیرمنتظره او به این سیاره، نقطهی آغاز ماجراهای اصلی فیلم است.
این اثر سینمایی، با کارگردانی هادی محمدیان و تهیهکنندگی محمدامین همدانی، محصول استودیوی اسکایفریم است که از اوایل شهریورماه توسط مؤسسه بهمن سبز اکران سراسری خود را در سینماهای کشور آغاز کرده است. محمدیان، که پیشتر نیز با انیمیشنهای موفقی چون «شاهزاده روم» و «فیلشاه» به سراغ مخاطبان جوان رفته بود، این بار نیز در «سفینه نجات» توانسته است قلب کودکان و نوجوانان را هدف قرار دهد. این پروژه عظیم، سالها زمان برای تولید صرف کرده و تیم بزرگی از هنرمندان و متخصصان پویانمایی را به همکاری واداشته است. در بخش صداگذاری و دوبلاژ نیز سعید شیخزاده، هم به عنوان مدیر دوبلاژ و هم در قامت صداپیشه، نقشی کلیدی ایفا کرده است؛ حضوری که با شیوهای نوآورانه در ضبط صداها پیش از تکمیل تصاویر، تجربهای کاملاً متمایز از فرآیند معمول دوبله را به ارمغان آورده است.
محمدیان و شیخزاده اخیراً در نشستی صمیمی به گفتوگو پرداختند تا درباره «سفینه نجات» و کل مسیری که این اثر از ایدهپردازی اولیه تا رسیدن به پرده نقرهای پیموده است، سخن بگویند. این بحثها شامل طراحی جهان داستانی و کاراکترها، شیوه خاص کار روی صدا و چگونگی رویکرد سازندگان به ذائقه نسل امروز بود. البته این گفتوگوی جذاب تنها به «سفینه نجات» محدود نماند و به بررسی وضعیت کنونی تولید انیمیشن در ایران، اقتصاد و پتانسیلهای بازار جهانی پویانمایی، قابلیتهای آثار ایرانی برای نمایش فرهنگ بومی، جایگاه انیمیشن در رویدادهای سینمایی و سرانجام، فرصتها و چالشهای ناشی از ورود هوش مصنوعی به عرصه انیمیشن و صداپیشگی نیز کشیده شد.
«سفینه نجات»؛ شیوهای نوین که صداپیشگی را پیش از پدید آمدن تصویر آغاز کرد
«سفینه نجات» این روزها به عنوان یکی از آثار برجسته سینما مطرح شده است. در سالهای اخیر، کمتر شاهد انیمیشنهای پرفروشی با این سطح از استقبال و تمرکز سینما بر پویانمایی بودیم، اما این اثر با توجه به تغییر سلایق، موفقیت چشمگیری کسب کرده است. آقای محمدیان، چگونه ایدهی ساخت این پروژه در ذهن شما شکل گرفت و به ثمر نشست؟
هادی محمدیان (کارگردان): «سفینه نجات» باید در امتداد سه اثر قبلی من بررسی شود. در مورد هدف اصلی ساخت این پروژه و سایر آثارم، همیشه تأکید میکنم که اولین مخاطب، خود من هستم.
وقتی نزدیک به پنج سال از عمرم را وقف یک پروژه میکنم و تمام زندگیام درگیر آن میشود و حدود ۴۰۰ نفر دیگر نیز زمان و انرژی خود را صرف آن کردهاند، برایم بسیار اهمیت دارد که در وهله اول، به سرانجام کار بیندیشم. برای خودم مهم است که در طول این پنج سال، از این مسیر لذت ببرم، زندگی کنم و چیزهایی را که در زندگی به آنها نیاز دارم، کشف کنم.
یعنی در ابتدا، حال خودم و اطرافیانم، شاید مهمتر از مخاطب عمومی باشد. به این نتیجه رسیدهام که اگر میخواهید اثری تأثیرگذار خلق کنید، باید تیم سازنده از حال خوبی برخوردار باشد. اگر این حس مثبت وجود داشته باشد، به مخاطب نیز منتقل خواهد شد.
هدف اصلی ما در مرحله اول همین بود که در این پنج سال، حال خوشی داشته باشیم و از فرآیند ساخت فیلم بهرهمند شویم. اگر این دوران برای ما جذاب باشد، در نهایت خروجی کار نیز برای تماشاگران جذاب خواهد بود.

آقای شیخزاده، شما هم لطفاً از تجربهی مدیریت دوبلاژ یک انیمیشن سینمایی برایمان بگویید و اینکه چه انگیزهای شما را به سمت همکاری در این پروژه سوق داد؟
سعید شیخزاده (مدیر دوبلاژ): ما سالهاست که در حوزه دوبله، به خصوص برای فیلمها و انیمیشنهای سینمایی، فعالیت داریم و همواره تلاش کردهایم تا به استانداردهای نوین و جهانی نزدیکتر شویم. این مسیر را همراه با هادی عزیز، از سالها پیش آغاز کردیم و برای نخستین بار در ایران، شیوهای را در پیش گرفتیم که ایدهاش به حدود سالهای ۱۳۸۷ یا ۱۳۸۹ بازمیگردد.
یک روز هادی پیشنهاد خلاقانهای مطرح کرد و گفت: «بیایید پیش از ساخت انیمیشن، صداها را ضبط کنیم؛ یعنی بدون اینکه انیمیشن کامل شده باشد، صداپیشهها نقشهای خود را اجرا کنند و سپس ما بر اساس آن، انیمیشن را بسازیم.»
من این کار را بسیار دشوار دانستم؛ زیرا از نظر هماهنگی دیالوگها و همگامسازی صدا با تصویر، وظیفه سنگینی پیش رو داشتیم. در شرایط عادی، وقتی فیلم آماده است، همه چیز واضح است؛ تصویر وجود دارد و حس و حالی که صداپیشه باید القا کند، کاملاً مشهود است. اما در این روش، باید راهکارهایی مییافتیم تا صداپیشهها بتوانند بدون مشاهده تصویر، نقش خود را با کلام و احساسات مناسب ایفا کنند.
در برخی بخشها، واکنشها و حالات خاصی در لحن و بیان وجود دارد که گوینده، چون تصویر را نمیبیند، باید آنها را در ذهن خود مجسم کرده و خلق کند. بنابراین، به صداپیشگانی نیاز داریم که خلاق، بازیگر و توانا در پیشبرد نقش باشند. ممکن است یک صداپیشه صدای بسیار خوبی داشته باشد و در دوبلههای معمول موفق باشد، اما در این شیوه کاری نتواند با مدیر دوبلاژ و کارگردان همراه شود.
ما این تجربه را از همان دهه ۸۰ گام به گام توسعه دادیم تا امروز که به یک استاندارد قابل قبول دست یافتهایم. البته، بخشهای دیگری از این تجربیات را نمیتوانیم فاش کنیم؛ بالاخره یکسری فوت و فنهای خاص خودمان را داریم و آنها را برملا نمیکنیم! (با خنده)
اما در همین حد میتوانم بگویم صدایی که شما روی تصویر میشنوید، به اعتقاد من «دوبله» نیست. من این عنوان را برای این نوع کار به کار نمیبرم؛ اینجا با «صداپیشگی و کارگردانی صدا» سروکار داریم. دوبله زمانی است که فیلم از قبل ساخته شده یا به زبان دیگری تولید شده و شما بر روی تصویر، گویندگی میکنید. اما در پروژههای سینمایی ما، برای اینکه صدا کاملاً در خدمت فیلم باشد و همه چیز طبیعیتر و واقعیتر به نظر برسد، کار صدا را به این شکل خاص انجام میدهیم.
بنابراین، ما نه صرفاً به بازیگر نیاز داریم و نه تنها به کسی که صدای خوبی دارد. من شخصاً تمایل زیادی دارم از بازیگران سینما و تئاتر استفاده کنم. خودم هم بازیگرم و از این رو کسی نمیتواند به من خرده بگیرد که چرا چنین پیشنهادی میدهم! اما بازیگران ما باید کمی بیشتر روی توانایی بیان خود کار کنند. اگر بیان آنها به سطحی برسد که بتوانیم از حضورشان در انیمیشنها استفاده کنیم، اتفاق بسیار مثبتی خواهد بود؛ همانطور که در برخی آثار قبلی نیز از بازیگران بهره بردیم و نتایج خوبی داشتیم. البته همیشه هم این تجربه موفق نبوده است، زیرا جنس و حجم صدای بسیاری از بازیگران نمیتواند فضای کاری ما را به خوبی پر کند. این در حالی است که در سطح جهانی میبینیم بسیاری از بازیگران شناختهشده به صداپیشگی در انیمیشنها میپردازند و این همکاری به ثمر مینشیند.
از هدایت کارگردان تا استقلال تخصصی عوامل؛ راز همافزایی در «سفینه نجات»
خودتان هم به موضوع همافزایی و تعامل دوطرفه اشاره کردید؛ این نکته که به نوعی هر دوی شما داستان و پروژه را پیش میبرید، یکی به عنوان مسئول مدیریت صدا و دیگری به عنوان کارگردان اثر. این همکاری چگونه شکل میگیرد؟
سعید شیخزاده: البته باز هم تأکید میکنم که از آنجا که من مسئول بخش صدا هستم، کاملاً توسط کارگردان هدایت میشوم. تمام ایدهها و خط اصلی پروژه متعلق به کارگردان است و اوست که پروژه را پیش میبرد. حتی ضبط اولیه صدا نیز قطعاً تحت نظارت مستقیم کارگردان انجام میشود. من همواره معتقدم برای اینکه یک پروژه به موفقیت برسد، همه باید تحت فرمان و راهنمایی کارگردان باشند؛ از جمله خود من.
هادی محمدیان: درباره بخش صدا و به طور کلی بخشهایی که جنبه هنری پررنگتری دارند، باید بگویم که مدتی به من میگفتند: «تو بلد نیستی کارگردانی کنی»، چون من بسیاری از نظرات و ایدههای اعضای تیم، به ویژه سرپرستان بخشهای مختلف پروژه، را با آغوش باز میپذیرم و از آنها استفاده میکنم. اما در طول این سالها به شیوهای رسیدهام و متوجه شدهام اگر بخواهم پروژههایی را پیش ببرم که در همه بخشهایشان تخصص کامل ندارم، باید تعداد «کارگردانان» پروژه را افزایش دهم. به این معنا که هر کسی که مسئولیتی در پروژه دارد، باید در حوزه تخصصی خود، حکم کارگردان را داشته باشد.
به عنوان مثال، در بخش بازیگری، در این پروژه از تعدادی از دوستان بازیگر تئاتر استفاده کردیم. پیش از ساخت انیمیشن، یک بار میزانسنها و بازیها را به صورت فیلم زنده ضبط کردیم. با آقای جمالی که بازیگردان پروژه بودند صحبت کردم و گفتم: «بیا با هم گفتوگو کنیم. از اینجا به بعد، تو در بخش بازیگری، کارگردان پروژه هستی. تو زبان بازیگری را بهتر میدانی و من هم دیدگاهم را مطرح میکنم؛ بنابراین تو کارگردان این بخش خواهی بود.»
در بخش صدا نیز دقیقاً همین رویکرد پیاده شده است. سالهاست وقتی ایدهای برای پروژهای در ذهنم شکل میگیرد، میدانم که در بخش صدا و بازیگران، سعید شیخزاده به عنوان «کارگردان صدای پروژه» در کنار من خواهد بود. ما حتی از همان ابتدا درباره انتخاب صداها با یکدیگر مشورت میکنیم. گاهی پیش آمده که افرادی آمدهاند، دیالوگها و بخشهایی را ضبط کردهایم، یکی دو روز گذشته و سپس احساس کردهایم حق مطلب آنطور که باید ادا نشده است؛ در نتیجه آن صداها را به طور کامل تغییر دادهایم.
بنابراین این کار صرفاً یک صداگذاری ساده نیست. آقای شیخزاده هم به دلیل سالها تجربه در حوزه صدا و هم به واسطه تسلطی که بر بازیگری دارد، کمک بسیار بزرگی به من میکند و از این بابت آسودهخاطرم. به همین دلیل، از زمانی که قرار است ضبط صدا آغاز شود، ایشان به عنوان کارگردان صدای پروژه فعالیت میکند و این همکاری و همافزایی، نتایج بسیار مطلوبی برای ما به ارمغان آورده است.
«سفینه نجات»؛ از دشواریهای پنج سال تولید تا چند ماه انتظار برای مجوز نمایش
تولید پروژهای با این ابعاد، آن هم با توجه به چالشهای رایج در کشور ما؛ از مسائل اقتصادی گرفته تا موانع گوناگون، چگونه پیش رفت؟ با توجه به انتظاراتی که داشتید و نتیجهای که حاصل شد، چه تغییراتی در مسیر کار ایجاد شد؟ یا شاید هم تغییر خاصی رخ نداد؟
هادی محمدیان: در یک پروژه پنجساله، قطعاً دگرگونیهایی رخ میدهد. رخدادهای اجتماعی، موضوع ممیزیها و هر مسئله دیگری که در جامعه وجود دارد، میتواند بر فرآیند تولید تأثیرگذار باشد. اما ما پس از بیش از ۲۰ سال فعالیت، خودمان میدانیم چه نکاتی در کار نهفته است و فضای کاری به چه صورت است. نکته مهم این است که مخاطب ما «کودک و نوجوان» است. در سراسر دنیا، آثار مربوط به کودک و نوجوان از صافیهای تربیتی و اجتماعی عبور میکنند و محدودیتهای خاص خودشان را دارند. به یاد دارم یکی از پروژههای قبلی ما که قرار بود در یکی از کشورهای اروپایی اکران شود، حتی به وجود یک «چاقو» در یکی از صحنههای فیلم ایراد گرفتند و گفتند بر اساس ردهبندی سنی و قوانین ممیزی ما، چنین چیزی نباید در یک فیلم کودک وجود داشته باشد. بنابراین این حساسیتها در همه جای جهان وجود دارد. وقتی نوع مخاطب مشخص است، کسانی که در حوزه کودک و نوجوان کار میکنند باید اثری سالم و به دور از هرگونه گرایش سیاسی یا جهتگیریهای خاص و نامتعارف تولید کنند. به همین دلیل، این فیلم نیز از ابتدا مسیر روشنی داشت.
البته «سفینه نجات» برای دریافت پروانه نمایش چند ماه با مشکلاتی روبرو شد، اما در نهایت با گفتوگوهایی که انجام گرفت و تشریح زاویه دیدی که در فیلم داشتیم، دوستان متوجه شدند که تولید اثر برای کودک و نوجوان یک تخصص است؛ تخصصی که در سینمای ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اگر بخواهید با زبان خود کودک با او سخن بگویید، طبیعتاً باید از همان روشها و ابزارهای استانداردی که در این حوزه وجود دارد، بهره ببرید. خوشبختانه در نهایت این گفتوگوها به نتیجه رسید و مجوز نمایش فیلم صادر شد.

تفاوتی آشکار میان زبان بزرگسالان و نسل جدید؛ روایت محمدیان از ساخت «سفینه نجات» برای کودکان
ما امروز با چالشی روبرو هستیم که گویا هنوز ذائقه و سلیقه نسل جدید به درستی شناسایی نشده است. یا اغلب به سمت شوخیهای مجازی و اینستاگرامی میرویم که گمان نمیکنم سلیقه واقعی یا نیاز حقیقی کودک باشد، زیرا در دنیا سلیقهسازی صورت میگیرد، نه اینکه صرفاً به موجهای موجود دامن بزنند. میخواهم بدانم برای شناخت سلیقه نسل جدید و حرکت صحیح در مسیر اهدافتان چه اقداماتی انجام میدهید؟
هادی محمدیان: کسی که در عرصه کودک و نوجوان فیلم میسازد، اگر بخواهد موفق شود و فیلمش دیده شود، باید «همزبان» مخاطب کودک و نوجوان باشد. من همیشه مثالی میزنم: مادری با فرزندش به بازار رفته بود. مادر از دیدن ویترینها لذت میبرد، اما کودک پیوسته گریه میکرد و به قول معروف روی اعصاب مادر بود. پس از مدتی مادر خسته شد و نشست تا دریابد مشکل فرزندش چیست. وقتی نشست و همقد کودک شد، متوجه شد تمام زاویه دید او فقط مجموعهای از کفش، زانو و چیزهای نامفهوم است؛ بنابراین طبیعی است که گریه کند. مادر کودک را در آغوش گرفت، او را بالا آورد و هر دو با هم خندیدند و به خرید ادامه دادند.
این بدان معناست که وقتی میخواهید برای کودک کار کنید، باید همقد او شوید. ما تمام تلاشمان را میکنیم تا ارتباطمان را با جامعه کودک و نوجوان حفظ کنیم. حتی نقدها و انتقاداتی که همین حالا درباره فیلم مطرح میشود، به وضوح این تفاوت نسلی را نشان میدهد.
نیازی به توضیح بیش از حد و اطالهی کلام نیست؛ نسل جدید خودش بخشهای خالی را در ذهنش بازسازی و تکمیل میکند.
نکته مهم دیگری را هم من از سعید شیخزاده آموختهام که خودش بهتر و کاملتر شرح میدهد: ریتم صحبت و دیالوگها در فیلم کودک باید فراتر از استاندارد معمول آثار بزرگسالان باشد. همین موضوع باعث میشود بسیاری از بزرگسالان برخی دیالوگها را به خوبی متوجه نشوند. از سوی دیگر، باید در نظر بگیریم که مخاطب بالای ۳۰ سال، حساسیت شنیداری متفاوتی دارد و ممکن است بگوید: «دیالوگ را خوب نشنیدم» یا «موسیقی زیاد بود». اما بچهها کاملاً متوجه میشوند. نسل جدید هم سرعت بالا را درک میکند و هم به همان میزان دقت بالایی دارد. کار برای ما که از نسلهای قبلی هستیم، دشوارتر شده است؛ به خصوص با ورود «نسل آلفا». شاید ۱۰ سال دیگر، وقتی بخواهیم فیلم بسازیم، از نگاه آنها کاملاً پیرمرد محسوب شویم و باید ببینیم چگونه میتوانیم با آن نسل ارتباط برقرار کنیم.
حتی در حوزه صدا و انتخاب کلمات نیز سعید مهارت بالایی دارد. ما پس از نگارش فیلمنامه، گویشها را بررسی میکنیم. برای مثال، در فیلم دیالوگ ترکی داریم. بزرگترها انتقاد کردهاند که «کاش زیرنویس یا ترجمه میکردید، چون متوجه نشدیم»، اما بچهها هیچ مشکلی نداشتند. چرا؟ چون ما آن دیالوگ را به زبان تصویر ترجمه کردهایم یا دیالوگ بعدی مفهوم آن را منتقل میکند.
این تفاوت نسلی، یک چالش جذاب است و بخش زیادی از آن به جهانی بازمیگردد که امروز در آن زندگی میکنیم. اگر بزرگترها هنوز به ترجمه و توضیحات اضافه نیاز دارند یا درک بعضی مفاهیم برایشان دشوار است، بدون تعارف باید بگویم به این دلیل است که دنیای کودکی در بزرگسالان امروز بسیار کمرنگ شده است؛ واقعاً کمرنگ شده است.
سینمای کودک قهرمان و قصه اصیل میخواهد، نه شوخیهای سطحی فضای مجازی
سعید شیخزاده: از زمانی که فعالیتم را در سینما آغاز کردم، در چند فیلم بسیار خوب و ماندگار در حوزه کودک حضور داشتم؛ مثلاً «سفر جادویی» که هنوز هم به نظرم فیلمی اصولی و قدرتمند است، یا «شاپرکها» و آثار دیگری از این دست. در تلویزیون هم سریال «چاق و لاغر» را داشتیم. اینها آثاری بودند که واقعاً «فکر» و اصالت داشتند و قهرمانشان، قهرمانی حقیقی بود؛ نه دقیقاً در ابعاد «هری پاتر»، اما قهرمانهایی جدی و قابل لمس بودند.
همچون همین اثری که خودمان ساختهایم، «سفینه نجات»، که قهرمانش جدی است و دختربچهها هنگام تماشای فیلم با او همذاتپنداری میکنند. اما متأسفانه روزگار به گونهای پیش رفته که بزرگترهای ما دیگر نمیتوانند به راحتی با دنیای کودکان ارتباط برقرار کنند. تعارف که نداریم؛ این یک واقعیت است. وقتی یک بزرگسال روی صندلی سینما مینشیند، ذهنش آنقدر درگیر قسط، اجاره خانه، مشکلات اقتصادی و مسائل روزمره است که دنیای کودکی از او دور شده و به این راحتیها نمیتواند دوباره به آن دست یابد.
به همین دلیل، کار کارگردانها و تهیهکنندههای آثار کودک بسیار دشوار شده است. اگر میبینیم تعداد انیمیشنها و فیلمهای کودک در سینما کاهش یافته، بخشی از دلیلش این است که این آثار مخاطب بزرگسال خود را از دست دادهاند. اما من چند بار فیلم را در سینما و در کنار بچهها تماشا کردهام و شاهد بودهام که چگونه روی پرده بزرگ سینما با این انیمیشن همراه و همدل میشوند؛ انیمیشنی که از نظر کیفیت و استاندارد، در سطح بینالمللی قرار دارد، اما داستان و فضای آن برای کودک ایرانی ساخته شده و واقعاً با آن ارتباط برقرار میکند.
خدا را شکر، در تعاملی که با هادی محمدیان داشتیم، قرارمان این بود که به هیچ عنوان از دیالوگهای سطحی و برگرفته از فضای مجازی و اینستاگرامی استفاده نکنیم. متأسفانه برخی برای خنداندن مخاطب، سراغ دمدستترین راهها میروند و چند تکه کاغذ بیرون میآورند.


