
به گزارش ابرامباد، با اوجگیری مجدد فعالیت گروههای مخالف گفتگو با ایالات متحده، این پرسش مهم در محافل سیاسی کشور مطرح شده است که چرا بخش عمدهای از این جریانات در زمان مسئولیت دولت سیزدهم و مذاکرات مربوط به احیای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، رویکردی منفعلانه و توأم با سکوت در پیش گرفتند، در حالی که امروز به منتقدان سرسخت و اصلی روند مذاکرات بدل گشتهاند.بررسی دقیق اظهارات مسئولان ارشد دولت سیزدهم آشکار میسازد که مذاکرات با طرف آمریکایی در آن برهه نیز با جدیت تمام پیگیری میشد. برای نمونه، علی باقری، مذاکرهکننده ارشد ایران در آن دولت، اخیراً فاش ساخته که در چندین مقطع، توافقی میان دو کشور تقریباً به مرحله نهایی رسیده و تنها به امضای طرفین منوط بوده است.
افزون بر این، غلامحسین اسماعیلی، که در دوران دولت سیزدهم ریاست دفتر رئیسجمهور را بر عهده داشت، پیشتر صراحتاً بیان کرده بود که دولت تحت ریاست شهید رئیسی نیز با تلاشی بیوقفه در پی احیای توافق برجام بوده است. با این حال، نکته قابل تأمل اینجاست که در آن دوره، موج وسیع مخالفتها در سطح رسانهها و افکار عمومی که امروزه به وضوح قابل مشاهده است، به این شدت خود را نشان نمیداد.
یکی از اصلیترین عوامل این تفاوت چشمگیر در واکنشها را میتوان به دگرگونی شرایط سیاسی داخلی مرتبط دانست. به عقیده بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران، برخی از گروههایی که ذاتاً با مذاکره مخالفاند، در زمانی که دولتی همسو با دیدگاههایشان سکان هدایت مذاکرات را در دست داشت، رویکردی مسالمتآمیزتر و کمتر چالشی را اتخاذ میکردند؛ اما با روی کار آمدن دولت چهاردهم، دامنه و شدت مخالفتهایشان به مراتب افزایش یافته است.
مرور تاریخچه نیز نشان میدهد که در جریان مذاکرات اولیه برجام، جریانهای فکری نزدیک به سعید جلیلی و جبهه پایداری به منتقدان اصلی و سرسخت دولت وقت تبدیل شدند و مخالفت با آن توافق را در کانون فعالیتهای سیاسی خود قرار دادند.
از دیدگاه ناظران سیاسی، مقایسه نحوه عملکرد و مواضع این جریانها در دولتهای گوناگون، میتواند درک عمیقتر و شفافتری از ارتباط تنگاتنگ میان رقابتهای سیاسی درونی و مواضع اتخاذشده در قبال تعاملات و مذاکرات بینالمللی به دست دهد.



