
به گزارش ابرامباد، اظهارات اخیر علیرضا بیرانوند، دروازهبان تیم ملی فوتبال ایران، که با لحنی تند و پرسشبرانگیز، انگشت اتهام را به سمت اسطورههای فوتبال این کشور در نسلهای گذشته نشانه گرفت و ادعا کرد آنها علاقهای به موفقیت نسل کنونی ندارند، واکنشهای زیادی را برانگیخته است.این سخنان در حالی مطرح میشود که تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی اخیر دستاورد چشمگیری کسب نکرد و آنطور که پیشبینی میشد، حماسه جدیدی خلق نشد.
پرسش اصلی اینجاست که مهدی مهدویکیا، یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران، دقیقاً به چه دلیلی باید به موفقیتهای بیرانوند حسادت کند؟ معمولاً حسادت زمانی شکل میگیرد که فردی نسبت به دستاورد دیگری احساس کمبود کند. اگر مهار ضربه پنالتی کریستیانو رونالدو در جام جهانی، یک افتخار بزرگ و ماندگار محسوب میشود (همانطور که برای بیرانوند اینطور است و تتویش روی دست او گواه این مدعاست)، آیا این افتخار میتواند با سابقه درخشان مهدویکیا قابل قیاس باشد؟
بیشک نمیتوان تلاشها و زحمات بیوقفه علیرضا بیرانوند را نادیده گرفت که او را به یکی از بهترین دروازهبانان سالیان اخیر فوتبال ایران تبدیل کرده است. اما زمانی که پای مقایسه به میان میآید، باید معیارهای درستی برای سنجش در نظر گرفت. همانطور که مسی و رونالدو، یا پله و مارادونا را میتوان با یکدیگر مقایسه کرد، بیرانوند را با کدام یک از بزرگان دروازهبانی ایران همچون زندهیاد ناصر حجازی یا احمدرضا عابدزاده باید قیاس کرد؟
سؤال دیگری که مطرح میشود این است: آیا شما، آقای بیرانوند، خود را بهترین دروازهبان تاریخ فوتبال ایران میدانید؟ شما سالها در سطح اول فوتبال ایران بازی کردهاید، در حالی که مهدویکیا سالیان متمادی در بالاترین سطح فوتبال اروپا درخشید. او نه تنها کاپیتانی یکی از تیمهای ریشهدار و معتبر بوندسلیگا را بر عهده داشت، بلکه برای مدتها در سطح اول فوتبال جهان یک ستاره شناختهشده بود. مهدویکیا یکی از معدود بازیکنان ایرانی است که جایزه توپ طلای آسیا را به دست آورده و نامش برای همیشه در تاریخ فوتبال این قاره ثبت شده است. اگر همین امروز از مردم عادی درباره مهدویکیا بپرسید، او نمادی از وفاداری، حرفهایگری، اخلاقمداری و کوشش خستگیناپذیر است.
آقای بیرانوند، این نکته قابل قبول است که در هر حرفه و صنفی، افراد انتظار دارند در شرایط دشوار کنار یکدیگر باشند و از هم حمایت کنند. اما فاصله زیادی است بین گلایه از کمبود حمایت و متهم کردن یک نسل کامل به عدم تمایل به موفقیت نسل حاضر. این دیگر یک انتقاد سازنده نیست، بلکه قضاوتی عجیب و بیمدرک درباره نیت افراد است!
آیا هرگز این سؤال را از خود پرسیدهاید که چرا مهدویکیا به اردوی تیم ملی نیامد؟ اولاً، زمانی که شما در تیخوانا بودید، او در مکزیکوسیتی به سر میبرد. ثانیاً، آیا فدراسیون فوتبال با اطلاع از حضور مهدویکیا در مکزیک، رسماً از او برای پیوستن به اردو دعوت کرده بود؟ آیا خود شما بدون دعوت رسمی به جایی میروید؟
شاید عدهای بگویند که بسیاری از ستارههای بزرگ فوتبال جهان در اردوها و مسابقات تیم ملی کشورشان حضور دائمی دارند. اما این قاعده همیشه به این شکل نیست؛ برای مثال، فوتبالیستی مانند رونالدینیو در طول سال با فدراسیون کشورش در ارتباط است و برای رویدادهای مختلف از او دعوت میشود. سؤال اینجاست که فدراسیون فوتبال ایران در این سالها چه ارتباطی با مهدی مهدویکیا داشته است؟ شاید او ملاحظات شخصی داشته که تمایلی به حضور در اردوی شما را نداشته باشد. آیا عدم حضور او باید به این نتیجهگیری نادرست منجر شود که او و همنسلانش خواهان موفقیت شما نیستند؟
اجازه دهید این ادعا را نپذیریم که مهدویکیا با آن همه افتخار و اعتبار، بیکار نشسته و به موفقیتهای بیرانوند حسادت میکند!
بهتر است دروازهبان تیم ملی و همبازیانش، به جای گرفتار شدن در اینگونه حواشی و ایجاد دیوار بین خود و نسلهای گذشته، این واقعیت را به یاد داشته باشند که موفقیت هر نسل، ادامه مسیر و دستاوردهای نسلهای پیشین است. اگر امروز فردی مانند مهدویکیا برای بسیاری از مردم یک اسطوره به شمار میآید، صرفاً به خاطر مهارتهای فوتبالیاش نیست، بلکه عوامل متعددی در این امر دخیل بودهاند که مهمترین آنها، هدف مشترک برای افتخارآفرینی برای میهن بوده است، نه رقابت با نسلهای بعد.



