اخبار اجتماعی

پیش‌بینی تکان‌دهنده: یمن چگونه با قایق‌های کوچک عربستان را محاصره می‌کند؟ / بازیگران جدید و معمای صلح

به گزارش ابرامباد، با اوج‌گیری تنش‌ها در یمن، ابعاد امنیتی منطقه بار دیگر مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است.افزایش عملیات انصارالله در شرق یمن، تلاشی برای ایجاد موازنه قدرت و بازدارندگی در برابر فعالیت‌های ریاض ارزیابی می‌شود. در این میان، استراتژی «محاصره متقابل» می‌تواند با هدف قرار دادن مسیرهای حیاتی انرژی و صادرات نفتی، فشارهای گسترده‌ای را بر عربستان، فراتر از مرزهای یمن، تحمیل کند.
از سوی دیگر، تشکیل ائتلاف دفاعی سه‌جانبه میان ترکیه، پاکستان و عربستان، با توجه به تجارب گذشته، بعید به نظر می‌رسد که بتواند در کوتاه‌مدت تأثیر نظامی چشمگیری در یمن داشته باشد. همزمان، تهدیدات مشترک می‌تواند به کاهش اختلافات دیرینه ریاض و ابوظبی کمک کرده و فرسودگی ناشی از جنگ، چشم‌انداز صلح را تقویت بخشد.
در همین راستا، خبرنگار ابرامباد در گفت‌وگویی اختصاصی با جعفر قنادباشی، تحلیلگر برجسته مسائل خاورمیانه، به بررسی عمیق ابعاد و جزئیات این تحولات پرداخته است.
شرح کامل گفت‌وگوی قنادباشی با ابرامباد در ادامه آمده است:

شرق یمن، جبهه جدید هشدار به ریاض / عملیات انصارالله، دفاعی و تهاجمی!

قنادباشی در پاسخ به این سوال که چرا انصارالله عملیات خود را به مناطق شرقی یمن گسترش داده است، توضیح داد: عملیات انصارالله در یمن دو هدف کلیدی را دنبال می‌کند. نخست، این عملیات به منزله هشداری جدی به عربستان است که یمنی‌ها قادرند وارد استان‌هایی چون جیزان و سایر مناطق مرزی شوند و حتی در آنجا مستقر گردند. نکته جالب توجه اینجاست که ساکنان این مناطق نیز تمایلاتی به یمن دارند. در واقع، شرق یمن با استان‌های عربستان هم‌مرز است و سه استان که پیش‌تر بخشی از خاک یمن بوده‌اند، در پی تحولات تاریخی تحت کنترل عربستان قرار گرفته‌اند.
هدف دوم، ایجاد یک سپر دفاعی و تضمین نظامی است تا عربستان جرأت تهدید صنعا یا دیگر بخش‌های یمن را نداشته باشد. این مناطق مرزی از آسیب‌پذیری خاصی برخوردارند. از سوی دیگر، ریاض نیز تلاش کرده است تا در نواحی مرزی، به ویژه صعده در شمال یمن، فعالیت‌های نظامی خود را افزایش دهد. بنابراین، این تحرکات انصارالله نوعی اقدام پیشگیرانه محسوب می‌شود. این عملیات هم جنبه تهدیدآمیز علیه عربستان دارد – با نمایش توانایی ورود به استان‌های مرزی و استقرار در آنها – و هم جنبه دفاعی، برای پاسخ به هرگونه اقدام یا تحریک عربستان علیه صنعا. در واقع، این اقدامات به عنوان تضمینی عمل می‌کند تا عربستان از هرگونه عملیات تهاجمی خودداری کند.

پیش‌بینی تکان‌دهنده: یمن چگونه با قایق‌های کوچک عربستان را محاصره می‌کند؟ / بازیگران جدید و معمای صلح

قدرت یمن در محاصره دریایی عربستان / تنگه باب‌المندب، گلوگاه جهانی نفت و تجارت!

در خصوص تأثیر معادله «محاصره در مقابل محاصره» بر کاهش فشارها و لغو محاصره یمن، این کارشناس اظهار داشت: این استراتژی فوق‌العاده مؤثر است. عربستان از دو ناحیه تنگه هرمز و باب‌المندب آسیب‌پذیر است و بخش عمده صادراتش را نفت تشکیل می‌دهد. انصارالله حتی با بهره‌گیری از چند قایق کوچک نیز قادر است عربستان را به راحتی در محاصره دریایی قرار دهد، حال آنکه محاصره یمن برای عربستان بسیار دشوارتر است.
نکته دیگر اینکه محاصره عربستان، نه تنها بر خود این کشور، بلکه بر مجموعه گسترده‌ای از شرکت‌های نفتی و بازارهای جهانی، از جمله آمریکا، تأثیرگذار خواهد بود. این فشارها می‌تواند بر سرمایه‌گذاری‌های وعده داده شده عربستان در آمریکا اثر منفی بگذارد و حتی آنها را متوقف کند، کمااینکه هم‌اکنون نیز شاهد چنین توقف‌هایی هستیم. بسیاری از قراردادهای خرید و انتظارات شرکت‌هایی که با عربستان طرف هستند، متزلزل خواهد شد.
اگرچه این موضوع بر بازار جهانی نفت و اروپا نیز تأثیر می‌گذارد، اما فشار یمنی‌ها ابعاد گسترده‌ای دارد و آنها را وادار به پایان دادن به این وضعیت می‌کند. این در حالی است که فشارهای وارد بر یمن، ابعاد محدودتری داشته و صرفاً به این کشور محدود می‌شود.

پیمان دفاعی مکه؛ تکرار تجربه شکست‌خورده یا اعتراف به ضعف آمریکا؟

جعفر قنادباشی در تحلیل پیمان دفاعی سه‌جانبه ترکیه، پاکستان و عربستان موسوم به «پیمان مکه» و تأثیر آن بر تحولات یمن گفت: این پیمان در واقع تکرار تجربه‌ای شکست‌خورده است. در ابتدای جنگ یمن، یعنی در ششم فروردین ۱۳۹۴ (۲۶ مارس ۲۰۱۵)، عربستان با ائتلافی متشکل از ۹ کشور، از جمله کویت، بحرین و امارات، به یمن حمله کرد. اما این ائتلاف به سرعت از هم پاشید و تنها امارات باقی ماند، حتی ریاض نیز بعدها با ابوظبی دچار اختلاف شد. این نشان می‌دهد که منافع قدرت‌طلبانه خاندان سعودی، که گاه فراتر از منافع ملی عربستان است، مانع از همگرایی لازم برای اقدام نظامی مشترک می‌شود.
وی افزود: برای اینکه ارتش‌های این کشورها بتوانند عملیات نظامی منظم و مؤثری را در کنار یکدیگر انجام دهند، نیازمند ساختار ایدئولوژیک و هماهنگی عمیقی هستند که اختلافات شدید سیاسی و عقیدتی را برطرف کند. چنین هماهنگی‌ای حتی میان کشورهای با فرهنگ و زبان مشابه نیز سال‌ها زمان می‌برد، چه برسد به کشورهایی با زبان‌های اردو، ترکی و عربی. بنابراین، تحقق این امر در کوتاه‌مدت ناممکن است.
این پیمان در حقیقت جایگزینی برای خلأیی است که پس از کاهش حضور آمریکا در منطقه ایجاد شده است. به نظر من، «پیمان مکه» به نوعی اعتراف به این واقعیت است که ایالات متحده دیگر قادر به دفاع کامل از عربستان نیست و ریاض خود را بی‌دفاع می‌بیند. از این رو، تلاش شده تا این خلأ با این سه کشور پر شود. البته، تنها در یک صورت این پیمان می‌تواند مؤثر باشد؛ آن هم استفاده از هواپیماها یا نیروهای اجاره‌ای از ترکیه و پاکستان برای عملیات‌های خاص و مقطعی، همانند استفاده پیشین از نیروهای سودانی در سال‌های ابتدایی جنگ.

درد مشترک، ریاض و ابوظبی را باز هم کنار هم قرار داد / آمریکا به دنبال نیروهای نیابتی!

قنادباشی در ارزیابی وضعیت ائتلاف میان ابوظبی و ریاض در قبال یمن اظهار داشت: در حال حاضر، هر دو کشور (عربستان و امارات) پشتیبانی‌های پیشین خود را از دست داده و با دردهای مشترکی مواجه شده‌اند. پیش از این، ریاض و ابوظبی بر سر مسائل توسعه‌طلبانه ارضی و بلندپروازی‌های امارات، از جمله در سودان، اختلافاتی داشتند. اما اکنون، اقتصاد و درآمدهای نفتی هر دو کشور آسیب دیده و زیرساخت‌هایشان در معرض تهدید قرار گرفته است، در حالی که آمریکایی‌ها نیز از آنها فاصله گرفته‌اند.
وی افزود: این مشکلات مشترک، آنها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد، نه یک هدف توسعه‌طلبانه مشترک. این همگرایی جدید بر پایه تهدیداتی است که از جانب جبهه مقاومت احساس می‌کنند و طبیعتاً می‌تواند به کاهش اختلافات گذشته منجر شود. همچنین، آمریکایی‌ها تمایل دارند که این کشورها در این شرایط به صورت نیابتی عمل کنند، زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که ورود مستقیم به جنگ با ایران اشتباه بوده و از ابتدا باید از نیروهای نیابتی بهره می‌بردند.
او ادامه داد: بنابراین، ایالات متحده «پیمان مکه» را رقیب حضور خود نمی‌داند، بلکه آن را سازوکاری برای جایگزینی اقدامات مستقیم آمریکا می‌بیند. این پیمان نظامی می‌تواند به عنوان یک «ضربه گیر» برای نیروهای آمریکایی عمل کند، به طوری که در صورت لزوم، اعضای پیمان به جای نیروهای آمریکایی وارد نبرد شده و تلفات احتمالی را متحمل شوند. از این رو، فراخوان به اتحاد و همکاری، هم بر اساس مشکلات مشترک و هم به دلیل علاقه آمریکا به بازگشت درآمدهای نفتی و از سرگیری سرمایه‌گذاری‌ها در این کشور است.

یمن آبدیده و تهدیدناپذیر؛ آیا صلح در افق است؟ / مقاومت بی‌نظیر در برابر بمباران‌ها!

در پاسخ به این سوال که آیا چشم‌اندازی برای صلح و آرامش در یمن پس از سال‌ها جنگ متصور است، قنادباشی تأکید کرد: بله، قطعاً. یمنی‌ها اکنون به خوبی آبدیده شده‌اند و دیگر چیزی برای تهدید آنها باقی نمانده است. مردم یمن، با وجود تنوع قومی و قبیله‌ای و تجارب تاریخی متفاوت، در طول این سال‌ها یک مقاومت بی‌نظیر از خود نشان داده‌اند. خواسته‌های جنگ‌طلبانه در یمن داخلی نیست و عمدتاً از بیرون تحمیل شده است. مردم یمن اکنون آماده حرکت به سوی آرامش هستند.
وی افزود: یمنی‌ها مردمانی هوشمندند و در زمینه فناوری نیز پیشرفت‌های قابل توجهی داشته‌اند. شاهد بودیم که موشک‌های آنها تا اسرائیل رسید و بیش از یک سال علیه رژیم صهیونیستی جنگیدند، بدون اینکه کسی بتواند به آنها آسیب جدی برساند. حتی در دوره آقای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، این کشور برای اولین بار در تاریخ خود، سال گذشته، آتش‌بس در رابطه با یمن در دریا را پذیرفت. پس از آن نیز یمن بارها توسط هواپیماهای انگلیسی، آمریکایی و فرانسوی بمباران شد، به خصوص در طول دو سال و نیم گذشته که جنگ غزه در جریان بوده است، اما یمنی‌ها مقاومت شگفت‌انگیزی به نمایش گذاشتند. توانمندی پهپادی و موشکی آنها، از جمله پهپادهایی با برد حدود ۲۰۰۰ کیلومتر که به اسرائیل رسیدند، قابل ملاحظه است.

سهم ایران در توان نظامی یمن / چرا نابودی انصارالله هم کارساز نیست؟

در خصوص میزان اتکای فناوری نظامی یمن به کمک ایران، این کارشناس مسائل خاورمیانه توضیح داد: بله، بخشی از این توانمندی‌ها متکی به کمک‌های ایران است. اما یمنی‌ها خود نیز از گذشته، به دلیل تقسیم شدن کشور به دو بخش (شمالی و جنوبی با گرایش‌های متفاوت)، دارای پایه‌های نظامی قدرتمندی بوده‌اند و قابلیت‌های بومی خاص خود را داشتند. در مجموع، یمنی‌ها یک قدرت واقعاً بی‌بدیل و بی‌نظیر در منطقه ایجاد کرده‌اند که این مسئله خود می‌تواند به برقراری آرامش منجر شود.
قنادباشی تأکید کرد: مقابله نظامی با یمن دیگر برای هیچ کشوری صرفه اقتصادی و نظامی ندارد، چرا که یمن تنگه استراتژیک باب‌المندب را در اختیار دارد. حتی اگر فرض کنیم تمام نیروهای مبارز یمن از بین بروند، باز هم تعداد کمی از افراد می‌توانند به راحتی این تنگه را مسدود کنند. بستن باب‌المندب حتی با یک آرپی‌جی یا قایق کوچک نیز ممکن است. بنابراین، برای کشورهای غربی و آمریکایی‌ها، بهترین راهکار ورود از مسیر صلح با یمن است. به همین دلیل بود که آقای ترامپ آتش‌بس را پذیرفت، زیرا متوجه شد که با عملیات نظامی نمی‌توان یمنی‌ها را نابود کرد. حتی با نابودی صنعا و صعده، که موطن اصلی انصارالله است، امکان حمله به کشتی‌ها در این تنگه همچنان بسیار زیاد است. بستن تنگه‌ها آسان است، اما باز کردن آنها فوق‌العاده دشوار.

مقایسه استراتژیک: هرمز، شریان انرژی جهان؛ باب‌المندب، رگ حیاتی تجارت جهانی!

در ارزیابی اهمیت استراتژیک تنگه‌های هرمز و باب‌المندب در شرایط کنونی خاورمیانه، قنادباشی توضیح داد: طبیعتاً تنگه هرمز از اهمیت بالاتری برخوردار است، زیرا بخش عمده انرژی جهان، اعم از گاز و مشتقات نفتی، از این مسیر عبور می‌کند. البته در صورت مسدود شدن هرمز، مسیرهای جایگزینی مانند عبور از جنوب آفریقا وجود دارد که هرچند هزینه‌ها را افزایش می‌دهد، اما تجارت به طور کامل متوقف نمی‌شود.
در مقابل، تنگه باب‌المندب از منظر تجارت جهانی و اقتصاد بین‌الملل اهمیت بیشتری دارد، زیرا صرفاً مربوط به نفت نیست. کشتی‌های عظیم تجاری که از شرق و غرب جهان در حرکتند، پس از عبور از کانال سوئز و دریای سرخ، از این تنگه می‌گذرند. این آبراه یکی از پرترددترین مسیرهای دریایی جهان برای انتقال انواع کالاهاست که مورد استفاده کشورهای شرقی و غربی قرار می‌گیرد. بنابراین، باب‌المندب جنبه‌ای فراگیرتر از صرفاً انرژی دارد، در حالی که هرمز بیشتر به عنوان گلوگاه انرژی جهان شناخته می‌شود. اگر هدف آمریکا تسلط بر جریان انرژی جهانی باشد، تنگه هرمز اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند و این تفاوت اصلی میان این دو تنگه است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا