اخبار بین المللاخبار سیاسی

نقشه راهبردی ۲۰۲۶ پنتاگون: ایران، چالش محوری و تغییرات بزرگ در خاورمیانه

به گزارش ابرامباد، وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) اخیراً از سند جامع و کلان خود تحت عنوان «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» رونمایی کرده است.این سند، که نقشه راه نظامی آمریکا را تا سال ۲۰۲۶ ترسیم می‌کند، به وضوح ایران را به عنوان یک «چالش اساسی» و «اولویت عملیاتی» پایدار در منطقه غرب آسیا معرفی می‌کند. رویکرد جدید واشنگتن بر تقویت توان بازدارندگی از طریق «یکپارچه‌سازی» نظامی اسرائیل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تأکید دارد و همزمان به دنبال کاهش بار مسئولیت دفاعی مستقیم آمریکاست. در حالی که سخنگوی پنتاگون بر تعهد واشنگتن به امنیت متحدان خود تأکید کرده، تحلیلگران «شورای آتلانتیک» هشدار می‌دهند که این استراتژی می‌تواند منطقه را در آستانه یک مسابقه تسلیحاتی جدید و تغییرات بنیادین در ساختار امنیتی قرار دهد.

سند «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» نه تنها چین را به عنوان چالش اصلی رقابتی و روسیه را تهدید فوری می‌نامد، بلکه با صراحت، ایران را در جایگاه یک «چالش اساسی» و پایدار در غرب آسیا قرار داده است. اصول کلیدی این راهبرد بر سه پایه استوار است: «دفاع از خاک اصلی آمریکا»، «ایجاد بازدارندگی از طریق نمایش قدرت» و مهم‌تر از همه در زمینه خاورمیانه، «انتقال مسئولیت بیشتر به متحدان و ادغام توانمندی‌های دفاعی آن‌ها». در بخش مربوط به ایران، اتهامات پیشین پیرامون برنامه هسته‌ای تکرار شده و بر «حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل» و «تقویت شرکای عربی» تأکید ویژه‌ای شده است. این سند چهار محور اصلی را برای اعمال نفوذ بر امنیت منطقه و مقابله با ایران تعریف می‌کند که در ادامه به تفصیل بررسی می‌شوند.

محور اول: ادغام امنیتی اسرائیل و کشورهای عربی

این رویکرد، هسته مرکزی استراتژی جدید آمریکا در قبال ایران به شمار می‌رود. پنتاگون بر «یکپارچه‌سازی اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس از طریق توافقات ابراهیم» به عنوان ابزاری برای افزایش بازدارندگی اصرار دارد. این یعنی ایجاد یک چارچوب امنیتی مشترک، شامل تبادل اطلاعات لحظه‌ای، هماهنگی فرماندهی و کنترل، رزمایش‌های نظامی مشترک و هم‌افزایی سامانه‌های دفاع موشکی. نشریه «فایننشال تایمز» به نقل از منابع دیپلماتیک از تلاش واشنگتن برای ایجاد یک پلتفرم اطلاعاتی مشترک بین اسرائیل، عربستان سعودی و امارات خبر داده است.
از نظر اقتصادی، این ادغام موجب سرازیر شدن حجم عظیمی از سرمایه‌های کشورهای عربی به سمت خرید سامانه‌های سازگار با تجهیزات اسرائیلی و آمریکایی می‌شود که در بلندمدت هزینه‌های نگهداری و آموزش را بالا برده و می‌تواند بودجه‌های توسعه‌ای این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. از بعد سیاسی، این روند به عادی‌سازی بیشتر روابط اسرائیل با کشورهای عربی و به حاشیه راندن گفتمان مقاومت کمک می‌کند. در بُعد استراتژیک نیز، این محور یک «جبهه متحد» در برابر ایران می‌سازد که قدرت چانه‌زنی تهران را در مذاکرات منطقه‌ای کاهش داده و احتمال درگیری‌های نیابتی یا حتی مستقیم را افزایش می‌دهد؛ چرا که اکنون پاسخ احتمالی به هر تهاجمی می‌تواند از یک شبکه یکپارچه صادر شود.

محور دوم: افزایش چشمگیر فروش تسلیحات پیشرفته

راهبرد جدید، افزایش توان دفاعی متحدان منطقه‌ای را به خرید و به‌کارگیری «طیفی از سامانه‌های نظامی آمریکا» مشروط کرده است. این به معنای دور جدیدی از قراردادهای تسلیحاتی عظیم، به ویژه در حوزه‌های پدافند هوایی (نظیر سامانه‌های پاتریوت و تاد)، جنگنده‌های پیشرفته (اف-۳۵، اف-۱۵EX)، ناوهای جنگی و سامانه‌های جنگ سایبری و الکترونیک است.
پیامد اقتصادی این محور، خروج گسترده سرمایه از اقتصادهای منطقه و تقویت بی‌سابقه صنایع نظامی آمریکاست. برای ایران، این وضعیت به معنای افزایش هزینه‌های امنیت ملی است؛ چرا که مجبور است بودجه بیشتری را به توسعه و خرید سامانه‌های ضدیتأثیر و موشک‌های بالستیک و کروز با قابلیت نفوذ اختصاص دهد. این مسابقه تسلیحاتی، منابعی را که می‌توانست صرف توسعه اقتصادی شود، به سمت بخش امنیتی منحرف می‌کند.
همچنین، این رویکرد وابستگی امنیتی متحدان به آمریکا را تعمیق کرده و استقلال عمل راهبردی آن‌ها را محدود می‌سازد. افزایش توان دفاع موشکی کشورهای عربی، کارایی اصلی‌ترین ابزار بازدارندگی ایران (زرادخانه موشکی) را زیر سؤال برده و تهران را وادار به اتخاذ گزینه‌های نامتعارف یا افزایش کمی موشک‌ها می‌کند.

محور سوم: تغییر ساختار حضور نظامی آمریکا در منطقه

پنتاگون در این سند از رویکرد «حضور سبک‌وزن اما کشنده» (Light but lethal footprint) سخن می‌گوید. این به معنای کاهش تعداد نیروهای زمینی مستقر در پایگاه‌های بزرگ (مانند العدید قطر یا الظفره امارات) و جایگزینی آن با حضور چرخشی نیروهای ویژه، تقویت توان سایبری، استقرار سامانه‌های دفاع موشکی پیشرفته و پهپادهای رزمی، در کنار حفظ ناوگان هوایی و دریایی قدرتمند است. هدف، کاهش تلفات احتمالی و آسیب‌پذیری در برابر حملات موشکی و پهپادی، ضمن حفظ قابلیت حملات سریع و دقیق است.
اثر اقتصادی این تغییر ساختار برای کشورهای میزبان دوگانه است. از یک سو ممکن است درآمدهای حاصل از حضور نیروهای آمریکایی کاهش یابد، از سوی دیگر هزینه‌های امنیتی برای حفاظت از پایگاه‌های پیشرفته اما کم‌جمعیت‌تر افزایش می‌یابد. برای ایران، این مدل حضور خطرناک‌تر است؛ زیرا هدف‌گیری آن دشوارتر بوده و پاسخ‌گویی به یک حمله از منبعی نامشخص (مانند یک عملیات سایبری یا پهپادی) پیچیده‌تر می‌شود. این رویکرد نشان می‌دهد آمریکا تمایلی به درگیر شدن در یک جنگ زمینی دیگر ندارد، اما آماده است تا از فاصله امن به حمایت از متحدان بپردازد که می‌تواند جسارت کشورهای عربی برای رویارویی مستقیم‌تر با ایران را افزایش دهد.

محور چهارم: گسترش عملیات اطلاعاتی و سایبری

سند راهبردی جدید، به طور ضمنی بر لزوم مقابله فعال‌تر با «نیروهای نیابتی» ایران تأکید دارد که بدون ذکر جزئیات، دامنه وسیعی از اقدامات اطلاعاتی، سایبری و عملیات ویژه را در بر می‌گیرد. این محور نشان‌دهنده عزم واشنگتن برای انتقال بخشی از بار مقابله با ایران از عرصه نظامی کلاسیک به عرصه جنگ نامتعارف و سایبری است. گزارش‌های «وال استریت ژورنال» در ماه‌های اخیر از افزایش چشمگیر عملیات سایبری آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران حکایت دارد.
حمله به زیرساخت‌های انرژی، مالی، حمل‌ونقل و صنعتی ایران می‌تواند خسارات میلیارد دلاری به بار آورد و اعتماد سرمایه‌گذاران و شرکای تجاری را از بین ببرد. این نوع جنگ، مرز و زمان مشخصی ندارد و می‌تواند به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه تبدیل شود. این اقدامات همچنین می‌تواند بهانه‌ای برای تشدید فشار داخلی بر دولت و القای ناتوانی آن در تأمین امنیت سایبری شود. در سطح استراتژیک، ایران را وارد یک جنگ سایبری تمام‌عیار با آمریکا و متحدانش می‌کند که در آن، ایران نیز ممکن است دست به تلافی علیه زیرساخت‌های حیاتی متحدان منطقه‌ای آمریکا بزند.

در مجموع، سند «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» محصول ارزیابی‌های نهادهای بوروکراتیک و قانونی دستگاه امنیت ملی آمریکاست که بر پایه تحلیل تهدیدات دوره‌ای تدوین شده است. این سند، مسیر کلی نهاد نظامی آمریکا (پنتاگون) را برای سال‌های پیش رو مشخص می‌کند. تأکید بر یکپارچه‌سازی متحدان، بیانگر تکامل نهادهای امنیتی آمریکا به سمت مدل‌های «ائتلاف‌محور» و «شبکه‌ای» است که هزینه‌های حضور مستقیم را کاهش می‌دهد. نهادهایی همچون «فرماندهی نوآوری و تحقیقات نظامی آمریکا» مسئول توسعه فناوری‌های لازم برای این حضور چابک‌تر خواهند بود. اثر نهایی این راهبرد بر منطقه، نهادینه کردن یک ساختار امنیتی جدید تحت رهبری آمریکاست که در آن، نهادهای امنیتی اسرائیل و کشورهای عربی به تدریج در چارچوب برنامه‌های پنتاگون ادغام می‌شوند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا