اخبار بین المللاخبار سیاسی

فاجعه حمله آمریکا به جنوب ایران: آخرین تماس همایون با مادرش؛ «آمریکا زد…»

به گزارش ابرامباد، در سحرگاه بیست و ششم تیرماه، حمله‌ای توسط نیروهای آمریکایی در منطقه جنوب ایران رخ داد که به از دست رفتن جان دو برادر از اهالی هرمزگان انجامید.خانواده این دو نفر تأکید دارند که آنها هیچ ارتباطی با وقایع نظامی نداشتند و تنها برای مدتی کوتاه از منزل خود بیرون رفته بودند.

حسن چترزرین، برادر بزرگتر همایون و مازیار، در مصاحبه‌ای شرح داد که همایون ۳۲ سال سن داشت و در پی تصادفی در سال ۱۳۹۵، بینایی یک چشم خود را از دست داده بود. مازیار، برادر کوچکتر ۱۱ ساله، نیز از هنگام تولد با ضعف بینایی مواجه بود. هر دو برادر تحت حمایت و پوشش سازمان بهزیستی بودند.

به گفته او، پیوند عمیق و وابستگی این دو برادر به یکدیگر بسیار چشمگیر بود؛ همایون از دوران کودکی مسئولیت نگهداری و مواظبت از مازیار را بر عهده گرفته بود و علاوه بر تلاش برای تأمین هزینه‌های زندگی خانواده، بیشتر امور مربوط به برادر کوچکترش را نیز به انجام می‌رساند.

حسن چترزرین روایت می‌کند که در شب وقوع حادثه، مازیار از همایون خواست تا برای تفریح و استفاده از آب‌گرم به سمت چشمه آب‌گرم روستا رهسپار شوند. طولی نکشید که اولین انفجار مهیب منطقه را لرزاند و شدت موج آن، اهالی را با وحشت به خیابان‌ها کشاند.

او ادامه می‌دهد که همایون آخرین بار پس از انفجار نخست با خانواده‌اش تماس گرفت. «بعد از اولین انفجار، همایون با مادرم تماس گرفت و سراسیمه گفت: “مادر، شما کجایید؟ آمریکا زد.” در همین حین، انفجار دوم به وقوع پیوست، برق منطقه قطع شد و خطوط ارتباطی نیز از دسترس خارج گردید. مادرم بی‌وقفه شماره همایون را می‌گرفت، اما پاسخی دریافت نمی‌کرد. پس از گذشت چند دقیقه و برقراری مجدد ارتباط، دیگر همایونی نبود که پاسخ مادر داغدارش را بدهد.»

فاجعه حمله آمریکا به جنوب ایران: آخرین تماس همایون با مادرش؛ «آمریکا زد...»

برادر این دو قربانی بیان می‌کند که پس از دریافت خبر مربوط به برخورد موشک به پل روستا، همراه با اعضای خانواده به سرعت راهی محل حادثه شدند. شدت شعله‌های آتش و بیم از انفجارهای احتمالی بعدی، مانع از نزدیک شدن افراد به خودروهای آسیب‌دیده می‌شد، اما او با استفاده از یک چراغ‌قوه، خود را به اتومبیل برادرش رساند.

وی با اندوه توضیح می‌دهد که او اولین فردی بود که پیکرهای بی‌جان همایون و مازیار را مشاهده کرد؛ «صورت‌هایشان سالم به نظر می‌رسید، اما ترکش‌ها به سر، دست‌ها و پاهایشان اصابت کرده بود. گویی در آرامش کامل به خواب رفته بودند.»

همایون، با اتکا به مستمری بهزیستی و کار مسافرکشی، هزینه‌های معیشت خانواده را بر عهده داشت و ستون اصلی درآمد خانه محسوب می‌شد. مازیار نیز در رویاهای خود به آینده‌ای فکر می‌کرد که در آن به عنوان یک افسر پلیس خدمت کند؛ آرزویی که متاسفانه هیچ‌گاه فرصت به واقعیت پیوستن را نیافت.

حسن چترزرین اظهار می‌کند که خانواده‌اش همچنان در بهت و ناباوری ناشی از این فاجعه به سر می‌برند. او می‌گوید، مادرشان هنوز گاهی اوقات شماره همایون را می‌گیرد، و خواهر کوچکترشان که نتوانسته است فقدان دو برادرش را بپذیرد، از شب حادثه در گوشه‌ای منزوی و تنها به سر می‌برد. وی در پایان سخنانش، آرزو می‌کند که نزاع‌ها و درگیری‌ها هر چه زودتر پایان یابد تا هیچ خانواده دیگری رخت عزا بر تن عزیزان خود نپوشد.

جزئیات بیشتر این رویداد را می‌توانید اینجا بخوانید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا