
به گزارش ابرامباد، شیوه زندگی بر پایه خریدهای اقساطی، اگرچه در نگاه اول راهکاری موثر برای کاهش فشارهای مالی به نظر میرسد، اما میتواند به سرعت به یک عادت پرهزینه و مخرب تبدیل شود.این سبک زندگی، بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه افراد را صرف بازپرداخت بدهیها میکند و چرخه مصرفگرایی را تقویت میبخشد.
در این فضا، بازرگانان و فروشندگان با بهرهگیری از حراجهای مقطعی، ارسال پیامکهای تبلیغاتی اغواکننده و استفاده از سیستمهای هوشمند، گزینه خرید اعتباری را بسیار جذاب و دسترسپذیر کردهاند. این تاکتیکها به تدریج تمایز بین «ضرورت» و «صرفاً تمایل به داشتن» را در ذهن مصرفکنندگان از میان برمیدارند.
یک شهروند در گفتگو با ابرامباد اظهار داشته است که از زمان رواج یافتن خرید اقساطی حتی برای اقلام کوچک، به نوعی اعتیاد به خرید دچار شده است. او بیان میکند که وقتی امکان پرداخت بهای یک کالا با قیمت نسبتاً بالا در چهار قسط فراهم است، دلیلی برای پرداخت یکجا نمیبیند. با این حال، هر ماه تحت تأثیر همین وسوسه قرار میگیرد و مبالغ زیادی را به عنوان قسط پرداخت میکند. هرچند هر ماه با خود عهد میبندد که بار بدهیهایش را سنگینتر نکند، اما وبسایتهای فروش کالا با ارائهی تخفیفها و پیشنهادات خیرهکننده، او را به حال خود رها نمیکنند.
در واقع، خرید اقساطی پدیدهای روانی به نام «آنیسازی» را در مصرفکنندگان تقویت میکند. این وضعیت به معنای آن است که با تقسیم بهای کالا به اقساط کوچکتر و تحویل فوری آن، فرد کمتر دچار فشار روانی ناشی از پرداخت مبلغ کامل میشود. آرمان عمرانی، روانشناس، در این زمینه توضیح میدهد: «عوامل متعدد اجتماعی و اقتصادی در بروز پدیده اعتیاد به خرید اقساطی نقش دارند، اما از دیدگاه روانشناسی، افراد غالباً برای پر کردن یک کمبود یا خلأ درونی به سمت خرید روی میآورند. این خلأ در هر شخص میتواند شکلی منحصر به فرد داشته باشد.
گاهی اوقات این احساس درونی به شکل تنش یا اضطراب خود را نشان میدهد، اما حس پوچی و بیارزشی از محرکهای اصلی محسوب میشود که افراد را به دام اعتیاد به خرید میاندازد. در شرایطی که فرد احساس تهی بودن یا ناکافی بودن داراییهای خود را دارد، برای جبران این کمبود حاضر است هر نوع هزینهای را متحمل شود.
یکی از رایجترین راهها برای بازیابی موقت حس ارزشمندی، خرید کردن، به ویژه به صورت اقساطی است. این نوع خرید میتواند به طور لحظهای احساس فقدان و کمبود را کنار بزند و توهمی از مالکیت فوری را در فرد ایجاد کند. این مالکیت، اما، غالباً کاذب است، چرا که با توان مالی واقعی فرد همخوانی ندارد.» عمرانی برای روشنتر شدن موضوع مثالی میزند: «تصور کنید فردی با درآمد واقعی ۱۰ میلیون تومان، از طریق خرید اعتباری قادر به تهیه ساعتی ۴۰ میلیون تومانی میشود. در این سناریو، ذهن او به اشتباه و به صورت کاذب، خود را دارای توان مالی بسیار بالاتری میپندارد.
تصاحب کالاهای لوکس و گرانقیمت، در او حس غرور و قدرت کاذبی را بیدار میکند. این رفتار، به ایجاد نوعی عزت نفس مالی موقت منجر میشود، اما در بلندمدت، نتیجهای جز تشدید فقر نخواهد داشت؛ زیرا احتمالاً فرد به دلیل عدم توانایی مالی کافی به خرید اقساطی روی آورده است. با گذشت زمان و بدتر شدن شرایط اقتصادی، این عزت نفس موقت با شکنندگی بیشتری روبرو میشود تا جایی که فرد ناگهان به خود میآید و متوجه میشود که تمام درآمد خود را صرف پرداخت اقساط میکند.»
فرآیند پس از خرید اقساطی، مجموعهای از عوامل روانی آسیبزا را در بر میگیرد. «انکار هزینه»، یکی از نخستین واکنشهای روانی است که در فرد نمود پیدا میکند. عمرانی در توضیح آن میگوید: «فرد تحت تأثیر ناچاری و فشار، تعهد پرداخت را به آینده موکول میکند. پدیده دیگری که در این چرخه رخ میدهد، «جابهجایی» نام دارد. این بدان معناست که فرد تصور میکند میتواند نیازهای برآورده نشده خود، مانند نیاز به محبت، را با کالاهایی که میخرد یا در اختیار دارد، جبران یا جایگزین کند. مطالعات نشان میدهند که خرید یک محصول باعث ترشح دوپامین در مغز میشود.
دوپامین، که به عنوان هورمون شادی شناخته میشود، فرد را برای لحظاتی از احساس افسردگی و پوچی رها میکند. اما در پایان ماه، هنگامی که زمان تسویه بدهیها و اقساط فرا میرسد، فشار روانی مضاعفی بر او تحمیل شده و در نتیجه، افسردگیاش شدت مییابد. علاوه بر این، فشارهای اجتماعی یکی دیگر از عوامل روانی است که فرد را به سمت خریدهای اقساطی سوق میدهد. با دیدن محصولات مد روز در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، او احساس عقبماندگی از جامعه را تجربه کرده و ناخودآگاه خرید آن محصول را برای خود ضروری میبیند.»
تکنیکهای اقتصاد رفتاری در ترویج خرید اقساطی
بر اساس تحقیقات دانشگاهی در حوزه اقتصاد رفتاری، خرید اقساطی میتواند منجر به ایجاد یک اثر روانی به نام «توهم پرداخت ناچیز» در افراد شود. این پدیده به این معناست که با خرد کردن هزینه کلی به مبالغ کمتر، توانایی فرد برای درک ارزش واقعی و کامل محصول کاهش مییابد. شرکتهای بزرگ نیز برای افزایش سهم بازار و نرخ فروش خود، به ترفندهای روانشناسی روی میآورند. به عنوان مثال، بسیاری از ما روزانه پیامکهای انبوهی با عناوینی مانند «آخرین فرصت»، «فقط تا امروز» یا «تخفیف ویژه» دریافت میکنیم. محتوای این پیامها یک اثر روانی به نام FOMO (ترس از دست دادن فرصت) را در مصرفکننده فعال میکند و او را تحت فشار قرار میدهد تا به خرید ترغیب شود.
عمرانی در ادامه بیان میکند: «پیامکهای حاوی تخفیف، همچون دعوتی وسوسهانگیز عمل میکنند. این پیامها با القای معانی مختلف، قادرند احساسات متنوعی نظیر اضطراب و تنش را در افراد برانگیزند. به طور خاص، پیامهایی با مضمون «فرصتهای استثنایی» یا «آخرین مهلت»، موجب تشدید حس اضطراب میشوند، زیرا انسانها ذاتاً از دیر رسیدن و از دست دادن فرصتها نگران هستند.
در واقع، طراحی این پیامها به گونهای است که با تقویت احساس کمبود در افراد، خرید محصول را برای جبران آن نیاز، ضروری جلوه دهند. به عنوان مثال، برخی شرکتهای بزرگ در تبلیغات خود از افرادی با ظاهر جذاب بهره میبرند. شاید این یک رویه عادی در بازاریابی به نظر برسد، اما یک مفهوم روانشناسی عمیق پشت آن نهفته است. فردی که از ظاهر خود ناراضی است و با کمبود درونی در این زمینه مواجه است، با مشاهده محصولی که توسط شخص زیبایی تبلیغ میشود، به این باور میرسد که خرید آن محصول میتواند تأثیر مثبتی بر بهبود تصویر او از خود بگذارد.»



