
به گزارش خبرگزاری ابرامباد، رقابتهای جام جهانی ۲۰۲۶ برای تیم ملی فوتبال ایران، همچون ادوار پیشین، بدون کسب موفقیتی چشمگیر و با حذف زودهنگام از مرحله گروهی به پایان رسید.حتی با وجود افزایش تعداد تیمهای حاضر به ۴۸ تیم و قرعهای که بر روی کاغذ، امیدها به صعود را تقویت میکرد، این تیم نتوانست طلسم ناکامیهای دیرینه خود را بشکند. اگرچه ایران بدون پذیرش شکست از گردونه رقابتها کنار رفت، اما نه به مرحله حذفی راه یافت، نه نمایشی قابل قبول از نظر فنی ارائه داد و نه افقهای روشنی برای آینده خود ترسیم کرد.
پس از اتمام این رویداد بزرگ ورزشی، علاوه بر نتایج ناامیدکننده، انتقادات گستردهای متوجه کادر فنی تیم ملی شد که عمدتاً بر نحوه مدیریت و به کارگیری بازیکنان تمرکز داشت. تیم ملی با یکی از بالاترین میانگینهای سنی در تاریخ خود به جام جهانی گام نهاد، در حالی که بسیاری از استعدادهای جوان یا پیش از شروع رقابتها از لیست نهایی خط خوردند یا حتی یک دقیقه فرصت حضور در میدان را نیافتند.
در مراحل پایانی گزینش نفرات، نامهای جوانی چون محمد خلیفه، کسری طاهری و امیرحسین محمودی که در بازه سنی ۱۹ تا ۲۱ سال قرار داشتند، از ترکیب نهایی کنار گذاشته شدند. همچنین، پیش از این مرحله، بازیکنانی نظیر مسعود محبی، مهدی هاشمنژاد و احسان محروقی نیز از اردوهای آمادهسازی حذف شده بودند؛ اینها همگی بازیکنانی بودند که پتانسیل ساختن آینده درخشان برای فوتبال کشورمان را داشتند.
حتی آن دسته از بازیکنان جوان که موفق به حضور در لیست نهایی تیم شدند نیز، فرصت اندکی برای اثبات قابلیتهای خود پیدا کردند. امیرمحمد رزاقینیا و دانیال ایری به هیچ وجه به میدان نرفتند؛ مهدی قایدی و آریا یوسفی تنها یک نیمه به کار گرفته شدند؛ محمد قربانی در فقط یک دیدار حاضر شد و امیرحسین حسینزاده نیز در مجموع دقایق بسیار کمی بازی کرد. در میان این گروه، تنها محمد محبی بود که در هر سه مصاف به عنوان بازیکن اصلی به میدان رفت و توانست یک گل نیز به ثمر برساند.
در نقطه مقابل، تقریباً تمامی بازیکنان با تجربه و بالای ۳۰ سال تیم ملی در طول بازیها به میدان فراخوانده شدند و بسیاری از آنها در هر سه دیدار، جزو نفرات ثابت بودند. کادر فنی پیش از آغاز جام جهانی، توجیه این انتخابها را بر پایه تجربه گرانبهای این بازیکنان در رقابتهای بزرگ و شرایط خاص جام جهانی مطرح کرده بود، اما نتایج نهایی و عملکرد کلی تیم حاکی از آن بود که این تجربه به تنهایی نتوانست تغییری در سرنوشت تیم رقم بزند.
اکنون فوتبال ایران در یک بزنگاه تاریخی قرار دارد که به تعویق انداختن تصمیمات دشوار و سرنوشتساز دیگر امکانپذیر نیست. سرمربی آتی تیم ملی، فارغ از نام و پیشینهاش، باید از شجاعت لازم برای کنار گذاشتن نسل کنونی برخوردار باشد؛ نسلی که برای سالیان متمادی شالوده و ارکان اصلی تیم ملی را تشکیل داده، اما بخش قابل توجهی از آن دیگر فاقد توانایی رقابت در بالاترین سطوح است.
البته، کنار گذاشتن مهرههای کلیدی و باتجربهای چون علیرضا بیرانوند، رامین رضاییان یا مهدی طارمی ممکن است تصمیمی با پیامدهای سنگین و پرهزینه به نظر برسد. اما اگر بناست تیم ملی برای افقهای دورتر و آیندهای روشنتر برنامهریزی شود، اتخاذ چنین تصمیماتی کاملاً ضروری و گریزناپذیر خواهد بود. بازیکنانی نظیر احسان حاجصفی، علیرضا جهانبخش و شجاع خلیلزاده بیشک خدمات شایانی به فوتبال ایران کرده و لحظات ماندگاری رقم زدهاند، اما ضرورت آغاز به کار نسلی نو و جوانتر نیز واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
خوشبختانه، فوتبال ایران در حال حاضر با کمبود استعدادهای درخشان مواجه نیست. بازیکنان زیر ۳۰ سال که پیش از جام جهانی در اردوهای تیم ملی حضور داشتند، به همراه ستارههای تیم امید که پس از درخشش در بازیهای آسیایی ناگویا میتوانند به تیم بزرگسالان ملحق شوند، همگی پتانسیل لازم برای شکلدهی به یک نسل نوین را دارا هستند. با این حال، دستیابی به این هدف بزرگ، صرفاً با تغییر سکاندار تیم ملی محقق نخواهد شد و نیازمند عزمی راسخ و ارادهای جدی در بدنه فدراسیون فوتبال برای کلید زدن پروژه گسترده جوانسازی است.
شاید تیمی متشکل از جوانان، در نخستین میدان جدی خود، یعنی جام ملتهای آسیا، حتی به مقام قهرمانی دست نیابد؛ اما یک شکست احتمالی با تیمی جوان و آیندهدار، به مراتب ارزشمندتر از تکرار ناکامیهای گذشته با نسلی است که تمامی فرصتهای خود را در چندین تورنمنت بزرگ از دست داده است. اگر فوتبال ایران واقعاً سودای صعود از مرحله گروهی جام جهانی را در سر دارد، این مسیر باید از همین امروز و با توکل بر تواناییهای نسل جدید آغاز گردد؛ نه با اصرار بر تداوم راهی که بارها به بنبست خورده است.



