
به گزارش ابرامباد، روابط میان ایران و آمریکا همواره صحنهای از فراز و نشیبها، از تنشهای عمیق تا تلاشهای دیپلماتیک بوده است.در این میان، یافتن زمان و مکان دقیق برای آغاز مذاکرات به یک معضل اساسی در دستگاه سیاست خارجی کشور بدل شده است. رویدادهای اخیر جنگ نشان داده که تعلل در شروع گفتوگوها، نوسانات در انتخاب محل و نوع مذاکرات، و عدم درک صحیح از دیدگاههای طرف مقابل، میتواند بهای سنگینی در پی داشته باشد. با این حال، حملات همزمان با فرآیندهای دیپلماتیک لزوماً به معنای ناکارآمدی دیپلماسی نیست، بلکه ریشههای اصلی درگیریها را باید در اشتباهات محاسباتی و تفاوت در برداشتها از اهداف طرفین جستجو کرد.
فرآیند طولانی و فرسایشی مذاکرات میتواند به دور باطلی از گفتوگو، درگیری و آتشبس منجر شود. این چرخه نه تنها بار اقتصادی و امنیتی جامعه را سنگینتر میکند، بلکه ثبات و اطمینان عمومی را نیز سلب مینماید. در همین راستا، تنگه هرمز کماکان ابزاری کلیدی با قابلیتهای ژئوپلیتیکی برای ایران به شمار میرود. اما بهکارگیری مکرر و بدون احتیاط از این اهرم میتواند پیامدهای منفی همچون ایجاد راههای جایگزین برای عبور و مرور، تشدید فشارهای بینالمللی، و حتی از دست دادن حمایت برخی متحدان را در پی داشته باشد که در نهایت به کاهش کارایی این ابزار مهم میانجامد.
با وجود تمامی چالشها، دستیابی به موفقیت در مذاکرات و رسیدن به ثبات پایدار در منطقه همچنان قابل تصور است؛ اما این امر مستلزم آن است که ایران فرصتهای موجود را هوشمندانه و صحیح به کار گیرد و راهبرد سیاست خارجی خود را بر مبنای واقعبینی، انعطافپذیری، و ارزیابی دقیق منافع و هزینهها پیش ببرد.
در همین زمینه، ابرامباد جهت تحلیل عمیقتر این موضوع، گفتوگویی با داود غرایاق زندی، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، انجام داده است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه از نظر میگذرانید:
آغاز دیرهنگام مذاکرات و از دست رفتن فرصت احیای برجام / میانجیها فاقد اعتبار کافی برای تضمین امنیت بودند
در پاسخ به این پرسش که آیا ایران در درگیریهای اخیر توانسته نقطه مطلوب برای ورود به گفتوگوها را شناسایی کند، با توجه به اظهارات سید عباس عراقچی مبنی بر اهمیت زمانبندی دقیق مذاکرات، آقای غرایاق زندی اینگونه توضیح میدهد: به عقیده من، پنج عامل حیاتی شامل زمان، محل، موضوع، سطح و شکل مذاکره وجود دارد. در بحث زمان، ایران زمانی وارد گفتوگوها شد که هدف، احیا یا رسیدن به توافقی نوین بر مبنای برجام بود، چرا که تاریخ انقضای برجام (غروب برجام) در مهرماه ۱۴۰۴ فرا میرسید. بنابراین، تمام دوران دولت بایدن و همچنین دولت سیزدهم برای دستیابی به توافق و بازگشت به برجام از دست رفت، و مذاکرات مرتبط با آن با روی کار آمدن دولتهای جدید در هر دو کشور، با تأخیر آغاز شد.
درباره مکان مناسب برای مذاکرات، مکانهای متعددی نظیر ترکیه، عمان، ایتالیا، مصر و سپس اسلامآباد مطرح شد که خود نشانی از عدم وضوح در این زمینه بود. این ابهام وجود داشت که ملاک انتخاب این کشورها برای میانجیگری چه بوده و چگونه قرار است به پیشبرد مذاکرات کمک کنند. نکته حائز اهمیت این است که هیچکدام از کشورهای میانجی از اعتبار و توانایی لازم برای تضمین توقف حملات در حین گفتوگوها برخوردار نبودند.
در خصوص موضوع مذاکره، دوران دولت بایدن (که خود در سال ۲۰۱۵ و زمان امضای برجام در دولت اوباما معاون رئیسجمهور بود) شرایط را برای گفتوگو بسیار مساعد کرده بود. با این حال، با روی کار آمدن ترامپ که برجام را “بدترین توافق تاریخ” میخواند، احیای آن از سوی او قابل پذیرش نبود. به این ترتیب، از یک سو، دولت ترامپ با بازگشت به برجام موافق نبود و از سوی دیگر، دولتی در ایران روی کار آمد که با وجود تمامی انتقادها به برجام، به ویژه در رسانه ملی، احیای آن یکی از ستونهای اصلی پیروزی انتخاباتیاش (دولت پزشکیان) بود. دولت جدید ایران برای بازگرداندن برجام تحت فشار داخلی قرار داشت. همزمان، دولت ترامپ بر این تصور بود که با توجه به آسیبهای وارد شده به نیروهای مقاومت حامی ایران در غزه، لبنان و سوریه، ایران در ضعیفترین موقعیت خود طی دو دهه اخیر قرار دارد و باید امتیازات بیشتری فراتر از برجام ارائه دهد. این وضعیت، یک بنبست جدی برای وزیر امور خارجهای بود که به همسویی دیپلماسی و تحولات میدانی اعتقاد داشت.
گفتوگوهای غیرمستقیم، دیپلماسی را به بازیچهای غیرواقعی بدل کرد
به گفته غرایاق زندی، اظهارات مخالفان دیپلماسی، بر پایه واقعیتهای فرآیند تصمیمگیری نبود و صرفاً شکلی از بهرهبرداری سیاسی از وضعیت علیه دولت محسوب میشد. در بعد سطح مذاکره، در نگاه ایران، هدف همچنان احیای برجام بود. این در حالی است که وزیر خارجه وقت ایران، که در زمان امضای برجام نیز معاون وزیر خارجه بود، به دنبال توافقی صرفاً در حوزه هستهای بود که برای ایالات متحده قابل قبول نبود.
در نهایت، نحوه غیرمستقیم انجام مذاکرات، نه تنها موجب تأخیر در روند اصلی گفتوگوها شد – که این رویکرد با ذهنیت دولت ترامپ سازگار نبود – بلکه این گفتوگوها را به شکلی غیرواقعی و مضحک تقلیل داد که بیشتر به دنبال تحقیر طرف مقابل بود تا یافتن راهحلی جدی برای مشکلات.
مجموع این پنج عامل به وضوح نشان میدهد که ساختار تصمیمگیری و سیاست خارجی کشور، درک صحیحی از موقعیت و شرایط خود نداشته است. زیرا با وجود این همه نوسان، مذاکرات در زمانهای مختلف، حتی پس از درگیریها، ادامه یافت؛ مکان مذاکرات به کرات تغییر کرد؛ و سرانجام، گفتوگوها در مورد مسائلی فراتر از پرونده هستهای صورت گرفت و در نهایت در بورگن اشتوک، یک تفاهمنامه به صورت مستقیم و در سطحی بالاتر از وزیر خارجه به امضا رسید. این دستاورد در حالی رخ داد که امکان رسیدن به آن، بدون تحمیل این همه هزینه، در دوران دولت بایدن فراهم بود و احتمالاً تأسیسات هستهای نیز بدون تخریب باقی میماندند.
ایران به اشتباه فکر میکرد با مقاومت میتوان به توافقی مشابه برجام دست یافت / تصور عدم تمایل ترامپ به جنگ، ایران را به سمت درگیری سوق داد
در پاسخ به این دیدگاه که مخالفان دیپلماسی معتقدند حملات همزمان با مذاکرات نشانهای از ضعف و حتی عامل وقوع جنگ است، آقای غرایاق زندی توضیح میدهد: با در نظر گرفتن نکاتی که پیشتر اشاره شد، طرف آمریکایی به دنبال دستاوردهایی فراتر از برجام بود، اما بدون ورود به درگیری نظامی. این رویکرد به ویژه با شعار ترامپ در هر دو دوره، مبنی بر عدم آغاز جنگی جدید، همخوانی داشت. در این باره، سه محور اصلی مورد بحث بود: برنامه هستهای ایران و وجود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با غنای بالای ۶۰ درصد، عدم دخالت در فرآیند صلح خاورمیانه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، و مذاکره بر سر بُرد موشکهای بالستیک. ایران تقریباً در هیچیک از این موارد، حاضر به گفتوگو نبود. در عین حال، تصور بر این بود که ترامپ با توجه به شعار خود مبنی بر عدم ورود به جنگ جدید، اقدام نظامی نخواهد کرد، و از این رو میتوان با پافشاری، به توافقی مشابه برجام اما صرفاً در حوزه هستهای دست یافت. همین تصور اشتباه از وضعیت، علیرغم تجربه دوره اول دولت ترامپ، به وقوع درگیری نظامی منجر شد.
عدم مذاکره نیز لزوماً از وقوع جنگ جلوگیری نمیکرد
مخالفان دیپلماسی اینگونه استدلال میکردند که وجود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالای ۶۰ درصد، اهرمی قوی و مناسب برای مذاکره است، درست مانند زمانی که دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، و تهدیدات ترامپ را صرفاً یک بلوف میپنداشتند. یادآوری این نکته ضروری است که آمریکا در دولت اوباما به این دلیل با ایران وارد مذاکره شد که ایران غنیسازی اورانیوم را تا ۲۰ درصد افزایش داده بود. با توجه به این تجربه و دستیابی به فناوری غنیسازی بالای ۶۰ درصد، طرف ایرانی گمان میکرد که در شرایط فعلی نیز امکان کسب امتیازاتی مشابه برجام وجود دارد.
بنابراین، گفتههای مخالفان گفتوگو، ریشه در واقعیتهای فرآیند تصمیمسازی نداشت و تنها به نوعی سوءاستفاده سیاسی از اوضاع علیه دولت تعبیر میشد. علاوه بر این، باید این سوال را مطرح کرد که آیا در صورت عدم ورود به مذاکرات، اتفاقات رخ داده به وقوع نمیپیوست؟
با وجود این حجم از خسارات، چرا بر ادامه جنگ اصرار میشود؟ / پیروزی همیشه در گرو جنگیدن نیست

اگر فرصتهای موجود را از دست دهیم، به تهدید تبدیل خواهند شد. شاید دیگر مجالی برای آزمون و خطا و زورآزمایی باقی نماند. در پاسخ به پرسش شما، باید اشاره کرد که بر اساس دیدگاه مخالفان مذاکره، ایران وارد جنگ شده و باید آن را ادامه دهد؛ اما آیا میتوان با اطمینان گفت که در این جنگ، پیروزی قطعی به دست خواهد آمد؟ سن تزو، استراتژیست باستان چینی در کتاب مشهور «هنر جنگ» که هنوز هم از منابع مهم در مطالعات استراتژیک جهان است، بر این باور است که «تنها در جنگی وارد شوید که از پیروزی در آن مطمئن هستید» و همچنین تأکید میکند که «جنگیدن همیشه بهترین راه برای رسیدن به پیروزی نیست» .
بنابراین، با استناد به این دو اصل استراتژیک، دستیابی به پیروزی قطعی با در نظر گرفتن شرایط و الزامات جنگی کنونی، چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد. حال این سوال مطرح میشود که چرا مخالفان دیپلماسی و رسانه ملی، با وجود این حجم از ویرانیهای نظامی و هستهای، شهادت غیرنظامیان، ترور مقامات عالیرتبه سیاسی و نظامی، نابودی زیرساختها، و پیامدهای مخرب اقتصادی، اجتماعی و روانی، همچنان بر ادامه درگیری و جنگ پافشاری میکنند؟ پاسخ این پرسش را باید در تعاریف متفاوت از مفهوم “پیروزی” و “برنده شدن” جستجو کرد.
اگر هدف، جنگی با رویکرد موعودگرایانه است، لازم است نظام سیاسی به دقت تمامی هزینهها و منافع آن را ارزیابی کند. این موضوع در گذشته نیز در بحثهای مختلف مطرح شده است؛ محمدجواد اردشیر لاریجانی در کتاب «مقولاتی در استراتژی ملی»، در اشاره به پایان جنگ ایران و عراق، نقل میکند که «برخی از افراد به صراحت میگویند در انقلاب نباید از عقلگرایی سخن گفت… برای این افراد، ثبت نام در تاریخ اهمیت دارد، نه ساختن تاریخ.»
اما اگر جنگ موعودگرایانه مطرح نیست و تفاهمنامه اسلامآباد به امضا رسیده، پس چرا یک سازوکار مشخص و منطقی بر روند امور حاکم نیست؟ تداخل این دو وضعیت و دور باطل «مذاکره، جنگ و آتشبس»، میتواند روح و روان جامعه را تا مرز اضمحلال پیش ببرد و مسیری بیبازگشت برای آن ترسیم کند.
استفاده مکرر از تنگه هرمز میتواند متحدان ایران را در برابر تهران قرار دهد
پیش از پاسخ به این سوال، ذکر یک نکته اساسی ضروری است: جهان امروز تفاوتهای چشمگیری با دوران جنگ سرد دارد، اما سیستم تصمیمگیری ما هنوز در همان فضای فکری دوران جنگ سرد باقی مانده است. سرمایهگذاریهای عظیمی که کشور پس از جنگ ایران و عراق در بخشهای هستهای، موشکی و نیروهای مقاومت انجام داد، نتوانست بازدارندگی مؤثری در برابر حملات و تجاوزات ایجاد کند؛ این در حالی است که بستن تنگه هرمز، خود به امضای یک تفاهمنامه منجر شد.
بنابراین، سیاست خارجی ایران باید با درک صحیح از الزامات و اقتضائات جهان معاصر، به دنبال بهرهبرداری از توانمندیهای ژئوپلیتیکی و منابع انرژی، در کنار اتخاذ تدابیر دفاعی، برای ایجاد بازدارندگی باشد. از آن مهمتر، باید از تمام ظرفیتهای خود در زنجیره ارزش برای خلق فرصتها، سازندگی و نوآوری استفاده کند.
اهرم تنگه هرمز در صورت استفاده بیرویه، علیه منافع ایران عمل خواهد کرد
بنابراین، درباره تنگه هرمز باید گفت که این آبراه، در کنار توانمندیهای دفاعی، ابزاری کارآمد برای بازدارندگی در برابر حملات آمریکا است و به سادگی قابل جایگزینی نیست. اما اگر این ابزار بدون دلیل موجه و بدون احتیاط مورد استفاده قرار گیرد، چندین پیامد منفی در پی خواهد داشت:
* اولاً، وابستگی جهانی به تنگه از طریق توسعه مسیرهای جایگزین کاهش خواهد یافت؛
* ثانیاً، بستن تنگه هرمز میتواند به محاصره جدی ایران منجر شود، در حالی که بیش از ۸۵ درصد صادرات و واردات این کشور از طریق خلیج فارس صورت میگیرد؛
* ثالثاً، استفاده مکرر از تنگه هرمز، ورای هدف بازدارندگی و جلوگیری از حمله، میتواند بهانهای به دست دهد تا متحدان ایران نظیر چین، در برابر تهران قرار گیرند؛
* رابعاً، تداوم این وضعیت منجر به بینالمللی شدن موضوع تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بینالمللی بر اساس توافقنامه مونترو (Montreux Convention) سال ۱۹۳۶ خواهد شد که وضعیت ایران را در خلیج فارس وخیمتر خواهد کرد.
دیگر فرصتی برای آزمون و خطا در دیپلماسی باقی نمانده است
آقای غرایاق زندی در پاسخ به سوال نهایی مبنی بر چشمانداز موفقیت مذاکرات، با تأیید اظهارات اخیر عباس عراقچی مبنی بر اینکه “تصور از ایران مانند ونزوئلا نیست”، میافزاید: «اگر از این فرصتها به درستی استفاده نکنیم، آنها به تهدید تبدیل خواهند شد. شاید دیگر مجالی برای تجربه و خطا یا زورآزمایی باقی نماند، چرا که به فرموده حضرت امیر(ع)، فرصتها چون ابر در گذرند.»



