
به گزارش ابرامباد، برآوردها نشان میدهند که نزدیک به یکپنجم از بزرگسالان به صورت مزمن و منظم دچار عادت اهمالکاری هستند.این رفتار تنها به مختل کردن عملکرد تحصیلی یا حرفهای محدود نمیشود، بلکه میتواند با افزایش چشمگیر استرس، اختلال در چرخه خواب و وخامت وضعیت سلامت روان نیز همراه باشد.
پرسش اصلی اینجاست که چرا ما به طور مداوم انجام وظایفمان را به زمانی دیگر موکول میکنیم؟
یکی از مهمترین تبیینهای علمی در این زمینه، حاکی از آن است که اهمالکاری بیش از آنکه ریشهای در «مدیریت زمان» داشته باشد، به شدت با «مدیریت احساسات» گره خورده است. یک وظیفه دشوار، نامشخص یا بسیار مهم، اغلب احساساتی نظیر اضطراب، خستگی، ترس از شکست یا حس ناکافی بودن را در ما برمیانگیزد. در چنین شرایطی، به تعویق انداختن آن کار، به یک راه فرار سریع و موقتی از این احساسات ناخوشایند تبدیل میشود.
همچنین، کمالگرایی نیز میتواند نقش تعیینکنندهای در این چرخه ایفا کند. هنگامی که فرد در ذهن خود تصوری از انجام بینقص یک کار دارد، آغاز کردن آن به مراتب سختتر میشود. مشکل اصلی اینجاست که آرامش لحظهای که از عقب انداختن کار حاصل میشود، بسیار کوتاهمدت است و با نزدیک شدن به مهلت مقرر، معمولاً سطح استرس به شکل فزایندهای افزایش مییابد.

چگونه میتوانیم چرخه اهمالکاری را در هم بشکنیم؟
یکی از مؤثرترین راهکارها، تقسیم کردن وظایف بزرگ به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریت است. به عنوان مثال، به جای فکر کردن به اینکه «باید کل گزارش را تمام کنم»، میتوانید هدف اولیه خود را تنها «باز کردن فایل و نوشتن چند جمله اول» قرار دهید. شروعهای کوچک، مانع روانی ورود به کار را به طرز چشمگیری کاهش میدهند.
کاهش عوامل حواسپرتی، تعریف اهداف واضح و دستیافتنی، و ایجاد فضایی که شروع کار را تسهیل کند، نیز از جمله روشهای کارآمد به شمار میروند. علاوه بر این، به جای اینکه منتظر بمانیم تا انگیزه به سراغمان بیاید، بهتر است بر «آغاز کردن» متمرکز شویم؛ چرا که انگیزه اغلب پس از شروع فعالیت شکل میگیرد و نه پیش از آن.
در نهایت، مقابله با اهمالکاری تنها به معنای برنامهریزی دقیقتر نیست. شناخت دقیق احساساتی که فرد تلاش میکند با به تعویق انداختن کار از آنها بگریزد، میتواند اولین و مهمترین گام برای شکستن این الگوی رفتاری باشد.



