
به گزارش ابرامباد، دنی سیترینوویچ، از مسئولین سابق میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی این رژیم، اذعان کرده است که سرانجام نگاهی واقعگرایانه به جای آرزوهای واهی، به رویکرد ایالات متحده در برابر ایران بازگشته است.به نظر میرسد پس از کشمکشهایی طولانی، پرهزینه و پیچیده، آمریکا به درکی رسیده که از همان ابتدا باید روشن بود: برنامه موشکی ایران قابل مذاکره نیست. این برنامه در قلب دکترین امنیتی جمهوری اسلامی جای دارد.
سالها، برخی تحلیلگران این ایده را مطرح میکردند که فشار نظامی شدید میتواند تهران را وادار به کنار گذاشتن قابلیتهایی کند که آن را برای استراتژی بازدارندگی خود حیاتی میداند. اما رویاروییهای اخیر، محدودیتهای این فرضیه را نشان داد. ایران هرگز زرادخانه موشکی خود را که آن را دفاع اصلی خود در برابر دشمنان برتر نظامی میبیند، از بین نخواهد برد.
همین منطق در مورد تنگه هرمز نیز صدق میکند. درخواستها برای تضمین دائمی آزادی کشتیرانی با توسل به زور، یک واقعیت بنیادین ژئوپلیتیک را نادیده گرفته بود: «جغرافیا را نمیتوان شکست داد.» تا زمانی که ایران در سواحل شمالی خلیج فارس مستقر است و بر دسترسی به یکی از مهمترین آبراههای جهان کنترل دارد، توانایی تهدید کشتیرانی منطقه را در بحرانها حفظ خواهد کرد. قدرت نظامی میتواند این تهدید را کاهش دهد، اما قادر به حذف کامل آن نیست.
در نهایت، این درگیری یک نکته اساسیتر را برجسته ساخت؛ در حالی که ایران چالشهای منطقهای متعددی را ایجاد میکند، تنها یک تهدید وجود دارد که میتواند واقعاً تعادل استراتژیک خاورمیانه را تغییر دهد و نظام جهانی منع اشاعه را به چالش بکشد: سلاح هستهای.
افراد منصف میتوانند این پرسش را مطرح کنند که آیا واقعاً برای رسیدن به این نتیجه، به چنین درگیری طولانیمدتی نیاز بود؟ با این حال، درک واقعیتهای استراتژیک، هرچند با تاخیر، بهتر از هرگز نفهمیدن آنهاست. پیش از آنکه شرایط کاملاً از کنترل خارج شود، دولت آمریکا از اهداف حداکثری خود عقبنشینی کرده و به یک رویکرد سنجیدهتر و واقعبینانهتر بازگشت.
سیاست جدید آمریکا نشاندهنده یک دگرگونی مهم است؛ تغییری از تلاش برای حل تمام جنبههای مسئله ایران از طریق زور، به سمت تمرکز بر مهمترین چالش. یک راهبرد کارآمد مستلزم تفکیک «تهدیدهایی که میتوان آنها را مدیریت کرد» از «تهدیدهایی که نمیتوان آنها را تحمل کرد» است. نفوذ منطقهای و قابلیتهای موشکی ایران در دسته اول قرار میگیرند، در حالی که ایران مجهز به سلاح هستهای در دسته دوم جای میگیرد.
دقیقاً به همین دلیل است که هرگونه گفتگوی آتی درباره برنامه هستهای ایران باید توسط کارشناسان فنی هدایت شود، نه شعارهای سیاسی. هدف نباید یک توافق صرفاً نمادین یا یک وقفه موقت باشد، بلکه باید یک چارچوب جامع باشد که هر مسیر معتبری به سوی دستیابی به سلاح هستهای را مسدود کند. درسهای دو دهه گذشته واضح است: توافقهای پایدار منع اشاعه بر پایه راستیآزماییهای دقیق، بازرسیهای سرزده و ارزیابیهای واقعبینانه از توانمندیهای فنی بنا میشوند، نه بر اساس فرضیاتی درباره نیات سیاسی. اگر قرار است دیپلماسی در جایی که جنگ ناموفق بوده، به نتیجه برسد، باید بدون تزلزل بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای متمرکز شود و همزمان، محدودیتهای آنچه را که میتوان به طور واقعبینانه در سایر حوزهها به دست آورد، به رسمیت بشناسد.



