اخبار بین المللاخبار سیاسی

تحلیل بحران ایران و آمریکا: هیچ‌کس پیروز نیست! نقش دوگانه قطر، عربستان و امارات

به گزارش ابرامباد، در فضایی که همچنان سایه احتمال تشدید درگیری‌ها و بازگشت تنش‌های نظامی بر سیاست و اذهان عمومی سنگینی می‌کند، صحبت از صلح و آرامش برای بسیاری دشوار می‌نماید.هرگاه روزنه‌ای از مذاکره، کاهش خصومت‌ها یا دور کردن شبح جنگ نمایان می‌شود، گروهی با تردید به آن می‌نگرند و بر لزوم تداوم ستیز و آمادگی برای مقابله اصرار دارند. این وضعیت پیچیده، سوالی اساسی را مطرح می‌سازد: آیا پایداری این تنش‌ها صرفاً پیامد طبیعی اختلافات امنیتی و سیاسی است، یا اینکه بخش‌هایی از جریان‌های سیاسی، خواسته یا ناخواسته، به ادامه این شرایط دامن می‌زنند؟

افزون بر این، در شرایطی که احتمال شعله‌ور شدن مجدد درگیری‌ها همچنان مطرح است، ایده «حمله پیش‌دستانه» از سوی ایران نیز مورد بحث قرار گرفته؛ راهبردی که می‌تواند پیامدهای ژرفی بر امنیت ملی و تعادل قدرت در منطقه داشته باشد.

با این وجود، پرسش محوری شاید تنها به احتمال وقوع نبردی جدید محدود نشود، بلکه به منافع پنهان در ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بازگردد؛ اینکه کدام گروه‌ها در چنین محیطی فرصت بیشتری برای ارتقای نفوذ، تثبیت جایگاه یا بهره‌برداری از فضای بحرانی می‌یابند و چه قشرها و افرادی در نهایت بار سنگین این اوضاع را بر دوش می‌کشند؟

آمریکا به تسلیم‌ناپذیری ایران پی برده است

در همین راستا، احمد بخشایش اردستانی، از اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به تشریح رویکرد ایالات متحده در برابر ایران پرداخت و بیان داشت: سلسله جنگ‌هایی که آمریکا علیه ایران به راه انداخت، شامل درگیری‌های ۱۲ روزه، ۴۰ روزه و ۱۳ روزه، سرانجام واشنگتن را به این درک رساند که از طریق قدرت نظامی و ابزارهای تسلیحاتی نمی‌تواند جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد.

او افزود: از این رو، آمریکا به عرصه اقتصادی روی آورده و می‌کوشد با دامن زدن به انتظارات تورمی و اعمال فشارهای اقتصادی، ایران را با چالش‌های داخلی مواجه سازد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور فعلی آمریکا، به این نتیجه رسیده است که پیگیری صرفاً نظامی پرونده ایران، ممکن است به شکست بینجامد و احتمال هدف قرار گرفتن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه و فراتر از آن توسط ایران وجود دارد؛ امری که برای دولت واشنگتن پیامدهای سیاسی و هزینه‌های گزافی در پی خواهد داشت.

بخشایش اردستانی در ادامه توضیح داد: هرچند آمریکا قابلیت وارد آوردن خساراتی به ایران را دارد، اما درک کرده است که ایران ملتی نیست که به سادگی تسلیم شود. از این رو، اکنون سیاست فشار اقتصادی و تحریم‌ها در دستور کار قرار گرفته است؛ از جمله اعمال محدودیت بر شرکت‌ها و اشخاصی که با ایران همکاری می‌کنند و حتی مسدود کردن مسیرهای همکاری ایران با کشورهایی چون روسیه و چین.

هدف نهایی آمریکا ایجاد مشکلات داخلی است؛ کشورهای عربی با رویکردی دوگانه

این عضو مجلس تأکید کرد: غایت نهایی این سیاست‌های فشار، ایجاد ناهنجاری‌های داخلی، کاهش قدرت خرید مردم و افزایش نارضایتی‌های عمومی است تا در نهایت، آمریکا بتواند جمهوری اسلامی را در موقعیتی تازه تحت فشار قرار داده و آن را به سمت میز مذاکره سوق دهد.

او افزود: با این حال، کشورهای عربی منطقه، خصوصاً قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، که خود زمانی بزرگترین محرکان آمریکا برای آغاز جنگ با ایران بودند، پس از توافق اسلام‌آباد نیز به فعالیت‌های گسترده‌ای پرداختند. این کشورها با دعوت از شخصیت‌هایی چون مارکو روبیو و تلاش‌های مشترک، سعی کردند مانع از اجرایی شدن بند مربوط به مدیریت ایران بر تنگه هرمز شوند که در آن توافقنامه قید شده بود.

وی تصریح کرد: به نظر می‌رسد این دولت‌ها به طور همزمان دو استراتژی متناقض را در پیش گرفته‌اند؛ از سویی در نقش میانجی‌گر ظاهر شده و برای آرام‌سازی فضای منطقه می‌کوشند، اما از سوی دیگر، گاهی با اقدامات خود، به تشدید تنش‌ها دامن می‌زنند.

این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در ادامه بحث خود درباره فشار اقتصادی آمریکا اظهار داشت: با وجود تمامی این تدابیر، تحلیل من این است که ایالات متحده در اعمال فشارهای اقتصادی علیه ایران به موفقیت نخواهد رسید. حتی در دوران ریاست جمهوری اوباما نیز تحریم‌های بسیار پیچیده و گسترده‌ای علیه ایران وضع شد، اما جمهوری اسلامی با وجود شدت آن فشارها، قادر به عبور از این موانع بود. بنابراین، احتمال کمی می‌دهم که صرف فشارهای اقتصادی بتواند ایران را به تسلیم وادارد.

هر تحریمی راهکاری دارد؛ تداوم سیاست‌های گذشته مشکلات را حل نمی‌کند

بخشایش اردستانی افزود: «در نهایت، برای هر تحریمی راهکاری وجود دارد و جمهوری اسلامی ایران تا حد زیادی توانسته است این محدودیت‌ها را دور بزند. هرچند این وضعیت به کوچک شدن معیشت و دشوارتر شدن زندگی مردم منجر شده و پیامدهای منفی بسیاری به همراه داشته است، اما نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد.»

او ادامه داد: «هم اکنون در ایران دو طرز فکر اصلی وجود دارد. دیدگاهی بر این باور است که ما طی ۴۷ سال گذشته مسیرهای سیاسی مشخصی را طی کرده و نتایج آن را مشاهده کرده‌ایم؛ بنابراین، اگر همین خط‌مشی‌ها تداوم یابد، حتی پس از پایان درگیری‌ها و گذر از وضعیت کنونی منطقه نیز مشکلات اقتصادی و اجتماعی فعلی پابرجا خواهد ماند.»

این نماینده مجلس اظهار داشت: «در مقابل، شخصیت‌هایی نظیر آقای قالیباف، آقای پزشکیان و آقای عراقچی تمایل دارند که توافق اسلام‌آباد دوباره فعال شود، زیرا معتقدند این سند حاوی امتیازات چشمگیری برای ایران بوده است.»

بخشایش اردستانی تأکید کرد: «مطابق این توافق، اولاً حق مدیریت ایران بر تنگه هرمز محقق می‌گردد؛ ثانیاً محاصره اقتصادی ایران برطرف می‌شود؛ ثالثاً بخشی از دارایی‌های مالی ایران آزاد خواهد شد و رابعاً درگیری‌ها در میادین گوناگون و حوزه‌های مرتبط با مقاومت به نوعی به پایان می‌رسد. لذا، از دیدگاه این طیف، فعال‌سازی مجدد توافق اسلام‌آباد می‌تواند بستر مناسبی برای کاهش فشارها و خروج از وضعیت کنونی فراهم آورد.»

بخشایش اردستانی در ادامه صحبت‌های خود، به وجود دو دیدگاه متضاد در داخل کشور اشاره کرد و گفت: «گروهی بر این باورند که باید این راهبرد را تا دستیابی به پیروزی مطلق ادامه داد و حتی تصور می‌کنند تقابل ایران و آمریکا باید به شکست تمام‌عیار یکی از طرفین منجر شود. حال آنکه چنین فرضیه‌ای از منظر عملیاتی ناممکن است.»

تصور نابودی کامل آمریکا غیرواقعی است

او افزود: «معمولاً در درگیری‌های نظامی، شرایط به نحوی پیش می‌رود که هر دو سوی نزاع در داخل مرزهای خود احساس پیروزی کنند. ملت ایران نیز با پایداری و تاب‌آوری که از خود بروز داده، در مجموع حس پیروزی را تجربه کرده است، اما تصور اینکه بتوان ایالات متحده را به طور کامل نابود کرده و از صحنه جهانی محو ساخت، دیدگاهی واقع‌بینانه به شمار نمی‌رود.»

این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تشریح کرد: «در نظام جمهوری اسلامی دو گرایش فکری بارز است؛ یک گرایش حامی گفت‌وگو و تفاهم است و بر این باور است که باید از طریق مذاکره و توافق، مسائل را کنترل کرد، و گرایش دیگر معتقد است که باید مسیر تقابل را ادامه داد تا آمریکا در آینده کمتر به ایران چشم طمع داشته باشد.»

بخشایش اردستانی در پایان تصریح کرد: «ایالات متحده، با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود، طبیعتاً علاقه‌مند است نقش خود را به عنوان قدرت مسلط جهانی حفظ کند و کشورهایی را که در برابر این رویکرد ایستادگی می‌کنند، تحت فشار قرار دهد. بنابراین، شرایط فعلی کشور نیز تحت تأثیر همین دو نگرش متفاوت در خصوص چگونگی مواجهه با آمریکا و افق روابط آتی دو کشور قرار دارد.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا