
به گزارش ابرامباد، با افزایش انتقادات از رویکرد صداوسیما در قبال اظهارات شخصیتهای سیاسی، به ویژه سید محمد خاتمی، تحلیلهای متعددی در خصوص این شیوه عملکرد منتشر شده است.به نظر میرسد که انتقاد از هرگونه راهکار مسالمتآمیز برای پایان دادن به درگیریها یا کاهش تنشها، حتی اگر بر پایه مصوبات شورای عالی امنیت ملی باشد، به رویهای ثابت در سازمان صداوسیما تبدیل شده است.
یکی از نمونههای بارز این رویکرد، برنامهی “خط مقاومت” در شبکهی سه سیما بود که توسط محمدجعفر خسروی اجرا میشد. خسروی، مجری با سابقهای بیش از چهار دهه فعالیت در تلویزیون که اغلب در صداوسیمای مشهد فعالیت داشته، در این اواخر با ظاهری جدید و محاسن سپید، یادآور مرحوم دکتر حسن حبیبی است. این شباهت ظاهری، شاید انتظار رعایت اصول اخلاقی و حرفهای را از او دوچندان میکند.
در برنامه مذکور، خسروی بدون اشاره مستقیم به نام سید محمد خاتمی، بخشی از سخنان رئیسجمهور پیشین کشورمان را قرائت کرد که در آن گفته بود: “من طرفدار مذاکره و صلح شرافتمندانهام.” اما با لحنی طعنهآمیز پرسید: “کدام مذاکره؟ کدام صلح؟ کدام شرافت؟” این در حالی است که خاتمی، موضع خود را نه در رد مذاکره یا صلحطلبی دیگران، بلکه با استناد به نمونههای تاریخی همچون صلح حدیبیه و صلح امام حسن (ع) – که به تعبیر رهبر شهید، “قهرمانانهترین نرمش تاریخ” بود – مطرح کرده و بر “صلح شرافتمندانه” تأکید ورزیده است.
نارضایتی اصلی مجری برنامه، از بخش دیگری از سخنان آقای خاتمی نشأت میگرفت؛ آنجا که ایشان میگوید “جای تأمل و تأسف است که گرایشها و نیروها و رسانههای افراطی و خطرآفرین…” به نظر میرسد مجری این انتقاد را متوجه برخی برنامههای صداوسیما دانسته و آن را به خود گرفته است. این در حالی است که حتی رئیسجمهور پزشکیان نیز به صراحت بیشتری اشاره کرده است که برخی از محتوای پخش شده در صداوسیما، مانند قرار دادن دولت و نیروهای نظامی در مقابل یکدیگر، منطبق با خواستههای اسرائیل است.
بیشک، با هر معیاری سنجیده شود، یک رئیسجمهور پیشین که ۸ سال ریاست شورای عالی امنیت ملی را برعهده داشته و در دو دوره جمعاً ۴۲ میلیون رأی مردمی کسب کرده است، از صلاحیت بسیار بیشتری برای اظهارنظر در مسائل کلان برخوردار است تا یک مجری تلویزیون یا نهایتاً یک برنامهساز.
نکته قابل توجه این است که نه تنها رئیسجمهور اسبق، بلکه اگر از دو رئیسجمهور اسبق دیگر نیز درباره این موضوع پرسیده شود، احتمالاً با شدت و غلظت بیشتری این موضع را تأیید خواهند کرد. حتی رقیب آقای خاتمی در انتخابات ۷۶، یعنی ناطق نوری نیز همین دیدگاه را تأیید میکند. از نظر سن، سابقه، تجربه و جایگاه، سید محمد خاتمی بدون شک در مرتبه بالاتری از محمدجعفر خسروی قرار دارد و حق اظهار نظر او محترمتر است.
از آقای خسروی میتوان پرسید که آیا وظیفه یک مجری، طرح دیدگاههای شخصی و تخطئه یک طرف است، یا اینکه باید بیطرفانه هر دو سوی بحث را منعکس کند؟ تصور اینکه منظور از “رسانههای افراطی” بخشی از گرایشهای صداوسیما بوده است، دلیلی برای اینگونه واکنشهای غیرحرفهای نیست.
آنچه از شواهد پیداست، این است که هر سه رئیسجمهور پیشین، رویکرد مشابهی در این زمینه دارند. حتی اینکه ریاست تیم مذاکره کننده با آقای قالیباف است، نشان میدهد که این مسئله فراتر از دولتها بوده است. یادداشت تفاهمی که اکنون برخی آن را ناچیز و بیاهمیت جلوه میدهند، در شورای عالی امنیت ملی به تصویب رسیده و امضای رئیسجمهور وقت پای آن است.
همانطور که امام خمینی (ره) فرمودند باید هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بکشیم، نه اینکه تمام نقدها را متوجه داخل کنیم. اختلاف نباید بر سر چگونگی توقف جنگ باشد، بلکه باید بر سر تضمین پایان پایدار جنگ و رسیدن به صلحی شرافتمندانه و مستحکم باشد که در معرض تهدیدات آتی قرار نگیرد. قیصر امینپور سالها قبل سروده بود: “شهیدی که بر خاک میخفت/ سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت دو سه حرف بر سنگ/ به امید پیروزی واقعی/ نه در جنگ که بر جنگ…”



