
به گزارش ابرامباد، منطقه شمال و مرکز ایران، که از سواحل جنوبی خزر شروع شده، از البرز میگذرد و تا حاشیه شمالی فلات مرکزی و دشت کویر ادامه مییابد، نه تنها یکی از فعالترین نقاط از نظر لرزهخیزی است، بلکه جمعیت کثیری از کشور را در خود جای داده است.برآوردهای جمعیتی نشان میدهد که حدود ۲۸ تا ۲۹ میلیون نفر، معادل تقریباً یک سوم تا ۳۵ درصد کل جمعیت ایران، در این کریدور حیاتی زندگی میکنند.
این گستره شامل شهرهای مهمی چون تهران، کرج، قم، قزوین، ساری، آمل، بابل، رشت و گرگان، به همراه بسیاری از شهرهای بزرگ در استانهای مرکزی و سمنان است. استقرار این حجم عظیم از جمعیت و سرمایههای ملی، در کنار زیرساختهای کلیدی کشور، در مجاورت گسلهای فعال، موجب شده تا سنجش و ارزیابی خطرات زلزله در این ناحیه از اهمیت فوقالعادهای برخوردار باشد.
دکتر مهدی زارع، کارشناس و استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی، در تحلیلهای اخیر خود به بررسی امکان وقوع زمینلرزههای قدرتمند در شمال و مرکز ایران پرداخته است. او هشدار میدهد که احتمال رخداد زلزلههای عظیم در گسلهای اصلی این منطقه به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ منطقهای که علاوه بر تراکم بالای جمعیت، بخش اعظم توان اقتصادی و شریانهای حیاتی کشور را در خود متمرکز کرده است.
زارع تأکید میکند که همین تمرکز فشرده جمعیت و قرار گرفتن شهرها در حریم گسلهای فعال، بر ضرورت ارزیابی دقیق ریسک لرزهای این پهنه میافزاید و آن را دوچندان میکند.
در این گزارش به موارد زیر پرداخته شده است:
* احتمال وقوع زلزلهای با بزرگی بیش از ۶ ریشتر در ۱۰ سال آینده در شمال و مرکز ایران.
* وضعیت فعلی گسلهای مهمی نظیر شمال تهران، مشاء، ری و بوئینزهرا.
* تمرکز بالای جمعیت و زیرساختهای اساسی در کلانشهرهای تهران و کرج.
* میزان آسیبپذیری بافتهای فرسوده و بناهای قدیمی.
* پیامدهای زنجیرهای احتمالی پس از زلزله، از جمله آتشسوزی، رانش زمین و فرونشست.
* خطرات پیش روی بخش عظیمی از داراییها و اقتصاد کشور.
* پیشبینی بیخانمانی برای ۱.۵ تا ۳ میلیون نفر در محور تهران-کرج.

چشمانداز وقوع زلزلههای بزرگ در یک دهه آتی
به گفته زارع، برای تحلیل احتمال زمینلرزه در این گستره جغرافیایی، تحقیقات گستردهای بر روی مدلهای بازگشت زمینلرزه، وضعیت چرخههای لرزهای گسلها و همچنین دادههای تاریخی و ثبتشده با ابزار دقیق صورت گرفته است.
وی توضیح میدهد: «با استفاده از تلفیق مدلهای بازگشت لرزهای گوتنبرگ-ریشتر و مدلهای وابسته به زمان برای سامانههای گسلی، و با در نظر گرفتن دورههای بازگشت سپری شده، یک ارزیابی دقیق از احتمال بازگشت زمینلرزه در شمال-مرکز ایران به دست آمد. این منطقه، مملو از گسلهای فعال فشاری-امتدادلغز است که از مهمترین آنها میتوان به سامانههای گسلی شمال تهران، مشاء، ری و بوئینزهرا اشاره کرد.»
زارع بیان میکند که این تحلیلها بر پایه مجموعهای جامع از اطلاعات لرزهای و تاریخی استوار است: «با استفاده از دادههای ۲۲ ساله ثبتشده توسط ابزار دقیق، شامل ۲۵۷ رخداد با بزرگی بیش از ۴ و ۱۳ رخداد با بزرگی بیش از ۵ ریشتر، و ادغام این اطلاعات با کاتالوگهای لرزهای تاریخی که بیش از دو هزاره را پوشش میدهند، و همچنین با در نظر گرفتن گسلهایی که هماکنون در وضعیت بحرانی تنش قرار دارند، احتمال وقوع زلزله با بزرگی بیش از ۶ در ده سال آینده ۲۶ درصد و برای بزرگی بیش از ۷، ۱.۵ درصد تخمین زده شده است. با این حال، اگر وضعیت گسلهای در معرض گسیختگی و شرایط بحرانی تنش به حساب آید، این احتمالات به طور معناداری افزایش مییابد؛ به گونهای که برای زلزلهای با بزرگی بیش از ۶ ریشتر به حدود ۴۰ درصد و برای گسیختگیهای با بزرگی بیش از ۷ ریشتر که دورههای بازگشت آنها سپری شده، در امتداد قطعات گسلی اصلی، به ۴.۵ درصد میرسد.»

گسلهای درگیر در آستانه بحرانی تنش
منطقه شمال و مرکز ایران در پهنهای قرار دارد که شاهد همگرایی و کوتاهشدگی پوسته زمین است؛ این پدیده با ترکیبی از گسلشهای امتدادلغز و راندگی در امتداد رشتهکوه البرز و حاشیه شمالی ایران مرکزی همراه است. کلانشهر تهران و سایر مراکز شهری پرجمعیت نیز مستقیماً بر روی یا در نزدیکی تعدادی از گسلهای اصلی این ناحیه قرار گرفتهاند.
مهدی زارع در تبیین وضعیت این منطقه میافزاید: «شمال-مرکز ایران در کانون همگرایی و فشردگی پوسته زمین قرار گرفته که با ترکیبی از گسلهای امتدادلغز و راندگی در راستای البرز و بخش شمالی ایران مرکزی همراه است. شهرهای پرجمعیت، خصوصاً تهران بزرگ، یا مستقیماً روی گسلهای فعال اصلی واقع شدهاند و یا در مجاورت نزدیک آنها قرار دارند. زمانی که قطعات گسلی مجزا به آستانه بحرانی تنش میرسند، مدلهای متداول برآورد خطر فوری، معمولاً این ریسک را کمتر از واقعیت تخمین میزنند. تجمع تغییر شکل بر روی گسل تا جایی ادامه مییابد که تنش برشی از مقاومت اصطکاکی گسل فراتر رود. مدلهای رایج، گسیختگی ناشی از زمینلرزه را یک فرآیند تصادفی بدون حافظه در نظر میگیرند؛ اما این رویکرد، احتمال وقوع قریبالوقوع زمینلرزه در بازههای کوتاهمدت تا میانمدت را برای قطعات گسلی که در مراحل پایانی چرخه لرزهای خود هستند، کمتر از ارزش واقعی آن پیشبینی میکند.»
وی با تأکید بر پیامدهای این وضعیت برای کلانشهرها و زیرساختهای حیاتی، ادامه میدهد: «برای تأسیسات حیاتی در حومه تهران و دیگر مناطق پرجمعیت، میبایست احتمالات بالاتری، بین ۲.۷ تا ۴.۵ درصد، برای وقوع زمینلرزه در دهه آتی در امتداد گسلهایی با سابقه گسیختگی تاریخی مانند سامانههای گسلی «ری» یا «شمال تهران» در نظر گرفته شود. این امر، لزوم فوری مقاومسازی سازهها، اجرای دقیق استانداردهای طراحی لرزهای (همچون استاندارد ۲۸۰۰ ایران) و پایش مداوم ژئودتیکی و ریزلرزهای را بیش از پیش نمایان میسازد.»

همجواری تهران و کرج با سامانههای گسلی مهم
ریسک زمینلرزه تنها به احتمال وقوع آن محدود نمیشود، بلکه عامل مهم دیگری نظیر میزان جمعیت و داراییهایی که در معرض تهدید قرار دارند، به همراه سطح آسیبپذیری ساختارها، در تعیین شدت این ریسک نقش اساسی ایفا میکنند.
زارع اظهار میدارد: «سنجش ریسک زمینلرزه با در نظر گرفتن میزان در معرض قرار گرفتن جمعیت و سرمایههای اقتصادی انجام میپذیرد. ریسک به عنوان حاصل ضرب «خطر» (احتمال و شدت زلزله)، «معرضیت» (حضور جمعیت و داراییها) و «آسیبپذیری» (شکنندگی سازهها و ضعف در پاسخ اضطراری) تعریف میشود. برای منطقه شمال-مرکز ایران، سطح کلی ریسک لرزهای در رده «بسیار بالا» و بحرانی دستهبندی میگردد. هرچند که میزان خطر زلزله به ذات خود بالا است، اما این رتبه بسیار بالا عمدتاً به دلیل تراکم چشمگیر جمعیت و تمرکز ثروت ملی است که به طور مستقیم بر روی شبکههای گسلی فعال و در مرحله بحرانی تنش، قرار گرفتهاند. تقریباً ۲۸.۵ میلیون نفر در محدودهای به وسعت ۳.۵ در ۷ درجه سکونت دارند، که معادل حدود ۳۴ درصد کل جمعیت کشور است. کلانشهرهای تهران و کرج، با جمعیتی حدود ۱۷ میلیون نفر، یک نوار شهری پیوسته را شکل دادهاند که بر روی یا در جوار قطعات گسلهای فعالی همچون گسلهای شمال تهران، مشاء، ری، نیاوران و ماهدشت-جنوب کرج واقع شدهاند.»

بافتهای فرسوده؛ نقاط بحرانی در سناریوی زلزله
تمرکز بالای جمعیت در مناطق شهری، وجود بافتهای فرسوده و سکونتگاههای غیررسمی، و نیز ساختمانهای با عمر طولانی، نه تنها میتواند در زمان بروز زلزلهای سهمگین خسارات را به شدت افزایش دهد، بلکه روند امداد و نجات را نیز با چالشهای جدی روبرو خواهد کرد.
زارع هشدار میدهد: «تراکم شدید شهری و بافتهای فرسوده، که شامل سکونتگاههای غیررسمی و ساختوسازهای فشرده در مسیرهای تنگ شهری در دامنههای شمالی تهران و نیز مناطق غیررسمی جنوب شهر است، به طور چشمگیری آسیبپذیری مناطق را در برابر تخریب افزایش داده و موانع جدی برای دسترسیهای اضطراری ایجاد کرده است. بخش بزرگی از بناهای آجری و بتنمسلح قدیمی که پیش از اجباری شدن رعایت دقیق «استاندارد ۲۸۰۰ ایران» ساخته شدهاند، در مواجهه با لرزشهای زمینلرزهای نزدیک گسل، آسیبپذیری بسیار بالایی در برابر تخریب از خود نشان میدهند. خطرات جدی دیگری نیز وجود دارد که شامل آتشسوزیهای پس از زلزله بر اثر تخریب شبکههای گاز، رانش زمین در گذرگاههای کوهستانی البرز و همچنین فرونشست زمین میشود که میتواند به تشدید تخریب پی سازهها در نتیجه تخلیه سفرههای آب زیرزمینی در جنوب تهران منجر گردد.»

خطر زلزله برای شریانهای حیاتی اقتصاد کشور
منطقه شمال و مرکز ایران، علاوه بر اینکه میزبان بخش عظیمی از جمعیت کشور است، بخش قابل توجهی از توانمندی اقتصادی ایران را نیز در خود جای داده است. بر اساس برآوردهای دکتر زارع، این ناحیه تقریباً بین ۴۸ تا ۵۲ درصد از کل تولید ناخالص داخلی غیرنفتی و حدود ۴۲ تا ۴۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی اسمی کشور را به خود اختصاص داده است.
استان تهران به تنهایی سهمی حدود ۲۲ تا ۲۵ درصدی از کل تولید ناخالص داخلی کشور را داراست و به عنوان مرکز اصلی مالی و خدماتی ایران شناخته میشود. بیش از نیمی از داراییهای سیستم بانکی، دفاتر مرکزی شرکتهای بزرگ دولتی و خصوصی، بیمه، بخشهای فناوری اطلاعات، مخابرات و صنایع پیشرفته در این محدوده متمرکز شدهاند. همچنین بازار بزرگ تهران و مراکز لجستیکی آن، نقش کلیدی در پوشش بخش قابل توجهی از تجارت داخلی و واردات کشور ایفا میکنند.
علاوه بر تهران، کریدور صنعتی البرز و قزوین نیز حدود ۸ تا ۱۰ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را تشکیل میدهد. نوار صنعتی مرکزی در استانهای مرکزی، قم و سمنان حدود ۶ تا ۸ درصد، و مناطق ساحلی دریای خزر در استانهای مازندران، گیلان و گلستان نیز سهمی بین ۷ تا ۹ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را به خود اختصاص دادهاند.
این تراکم اقتصادی بدان معناست که پیامدهای یک زلزله قدرتمند در این ناحیه تنها به خسارات ساختمانی محدود نخواهد شد. دکتر زارع در گزارش خود، میزان سرمایههای در معرض خطر را حدود ۵۰ درصد از تولید ناخالص داخلی غیرنفتی و تقریباً ۴۵ درصد از کل تولید ناخالص داخلی اسمی کشور، معادل ۱۸۰ تا بیش از ۲۲۰ میلیارد دلار، برآورد کرده است.
وی همچنین به تجمع زیرساختهای حیاتی اشاره میکند: دفاتر مرکزی بانکهای ملی، بورس اوراق بهادار تهران، ساختمانهای وزارتخانههای دولتی، مراکز اصلی مخابرات و زیرساختهای حیاتی دادهها، همگی در مناطق نزدیک یا مستقیماً بر روی محل گسیختگی گسلهای فعال این منطقه واقع شدهاند.
پیشبینی بیخانمانی برای میلیونها نفر
تراکم بالای جمعیت و فعالیتهای اقتصادی، در کنار آسیبپذیری بالای ساختارها، میتواند ابعاد انسانی یک زلزله قوی را به طرز وحشتناکی گسترده سازد.
زارع میگوید: «مدلهای پیشبینی تلفات مستقیم برای گسیختگی در گسلهای شمال تهران یا ری، با توجه به زمان وقوع زلزله و اینکه آیا در ساعات اوج فعالیتهای تجاری روزانه اتفاق میافتد یا در زمان استراحت شبانه، تلفات احتمالی را بین دهها هزار تا صدها هزار نفر برآورد میکنند. در بدترین سناریوی ممکن، در امتداد کریدور شهری تهران-کرج، تخمین زده میشود که بین ۱.۵ تا ۳ میلیون نفر بلافاصله پس از زلزله، بیخانمان شوند.»
این برآوردها، در کنار احتمال رخداد زمینلرزههای بزرگتر، چشماندازی پیچیده از مخاطرات پیش روی شمال و مرکز ایران را ترسیم میکند؛ منطقهای که در آن، جمعیت کثیر، سرمایههای اقتصادی و زیرساختهای حیاتی در نزدیکی گسلهای فعال قرار دارند. از این رو، موضوع تنها پیشبینی زمان وقوع زلزله نیست، بلکه کاهش آسیبپذیریها پیش از حادثه از اهمیت حیاتی برخوردار است. مقاومسازی بناها، رعایت دقیق آییننامهها و استانداردهای لرزهای در ساختوساز، تقویت زیرساختهای اساسی و پایش دائمی گسلها، از مهمترین تدابیر برای به حداقل رساندن پیامدهای فاجعهبار احتمالی چنین رخدادهایی محسوب میشوند.



