
به گزارش ابرامباد، اوجگیری مداوم نرخ تورم و ورود آن به سطوح بالاتر، این روزها به یکی از دغدغههای اصلی افکار عمومی تبدیل شده است. افزایش چشمگیر قیمت کالاهای اساسی و مصرفی در سبد خانوار، به ویژه در بخش مواد غذایی، فشاری بیسابقه بر هزینههای زندگی مردم وارد آورده است.
آمارها و گزارشهای رسمی، از سهرقمی شدن تورم مواد غذایی و صعود نرخ کلی تورم به ارقام بالای پنجاه و شصت درصد خبر میدهند. در یکی از روزهای گرم مردادماه، فرشاد مومنی در گفتگویی اختصاصی با ابرامباد، به تشریح پیامدهای ویرانگر تورم و آیندهای که اقتصاد ایران با آن روبروست پرداخت و به پرسشهای متعددی در این زمینه پاسخ داد. هرچند وی انتقادات جدی به رویکردهای سیاستگذاری اقتصادی کشور وارد کرد، اما در نهایت ابراز امیدواری نمود که با تغییر مسیر این سیاستها، وضعیت اقتصادی ایران بهبود یابد.
این کارشناس اقتصادی، اشتباهات مکرر در حوزه اقتصاد را عاملی مهم در تحریک طمع بیگانگان و وقوع سه جنگ پیاپی علیه کشورمان دانست.
متن کامل این مصاحبه با فرشاد مومنی در ادامه آمده است:
بحران تورم در ایران سالهاست که به کانالهای بالاتری صعود کرده و تداوم آن، بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را دگرگون کرده است. از دیدگاه شما، تورم بالا و طولانیمدت چه تأثیری بر ساختارهای اقتصادی ایران گذاشته است؟
تورم برای ایران یک بحران بسیار جدی است. در پاسخ به این سوال، لازم میدانم توضیحات جامعتری ارائه دهم. هرگاه نرخ تورم از حدود متعارف فراتر رود، به بزرگترین تهدید برای امنیت ملی تبدیل میشود. در اینجا توجه تمامی دغدغهمندان را به تعبیر مهم کینز در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» جلب میکنم؛ امیدوارم هر کسی که دل در گرو ایران دارد، به این تحلیل کینز با دقت توجه کند. او در این کتاب میگوید که وقتی تورم از یک حد معین بگذرد، تمامی قراردادها متزلزل میشوند. این شامل قانون اساسی، قوانین مصوب و حتی قواعد حاکم بر زندگی خانوادگی و اجتماعی ما میشود. در چنین فضایی، دزدسالاری جایگزین همکاری و اعتماد میگردد. در حقیقت، وقتی تورم دو رقمی میشود، به پدیدهای هولناک تبدیل میگردد که تبعات آن حوزههای اجتماعی، امنیت ملی و سایر ابعاد زندگی را تحت تاثیر قرار میدهد.
و ایران سالیان متمادی است که با تورم دو رقمی دست و پنجه نرم میکند.
درست است. اکنون تقریباً پنجاه و پنج سال است که به جز یکی دو مورد استثنا، اقتصاد ایران در اسارت سیاستهای تورمزا گرفتار آمده است. با نزدیکتر شدن به سالهای اخیر، دامنه، عمق و شدت فاجعههای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی، سیاسی، امنیت ملی و فرهنگی برای ما افزایش یافته است. این مسئله کوچکی نیست. باید به این نکته توجه داشت که متفکران بزرگی مانند لیونل رابینز، که از بنیادگرایان بازار محسوب میشوند، هشدار میدهند که پدیدههایی مانند نازیسم، فاشیسم و نظایر آن، از دل تورمهای بالا متولد شدهاند. اینگونه هشدارها باید ما را به این نتیجه برساند که اگر در کشورهایی با بنیه تولیدی بسیار قوی، تورم بالا چنین پیامدهایی دارد، برای ساختار توسعهنیافته و رانتی ایران چه تبعاتی در پی خواهد داشت. باید بپذیریم که این موضوع برای اقتصادی مانند ما که با ضعفهای بنیادین در نظام آمار و اطلاعات و گزارشدهی دست و پنجه نرم میکند، باید از اهمیت و جدیت بیشتری برخوردار باشد.
البته لازم به توضیح است که بسیاری از فاجعهسازیهای تورم در این ۵۵ سال، غالباً گزارش نمیشوند؛ چرا که ظاهراً مسئولان به فکر روحیه آحاد ملت و به ویژه کارشناسان هستند و در نتیجه تلاش میکنند انتشار گزارشهای رسمی را طبقهبندی کنند و با استفاده از روشهای تکنیکی دیگری که میدانند و فعلاً قصد ورود به جزئیات آن را ندارم، موضوع را کماهمیت جلوه دهند. به طور کلی، مسئله تورم را نباید دستکم گرفت و در فرصتی گستردهتر میتوان به شکلی جدیتر، با حاکمیت بر محور همان ایده کینز، در این خصوص صحبت کرد.

آیا منظور همان متزلزل شدن تمامی قراردادهاست؟
بله دقیقاً. وقتی تمام قراردادها متزلزل میشوند، یعنی جرم و جنایت، سرقت، رشوه، بزهکاری اطفال، طلاق و هرگونه منکر دیگری که به ذهن شما خطور کند، افزایش پیدا میکند و این وضعیت، مشروعیت حکومت را به چالش میکشد. اجازه دهید به یک نکته بسیار مهم اشاره کنم. اکنون تمام دنیا از تجربه شگفتانگیز و معجزهآسای چین متحیر هستند. اما در همین حال، یکی از پرسشهای بزرگ مطرح شده در ادبیات سیاسی توسعه این است که چرا با وجود نظرسنجیهای متعدد که نشان میدهد محبوبیت دکتر سون یات سن، رهبر انقلاب ناسیونالیستی چین، به مراتب بیشتر از مائو است، مردم چین رضایت دادند که دولت ملی سقوط کند و دولت کمونیستی روی کار آید؟ تحلیلگران در پاسخ میگویند که قدرت و توانایی مائو و یارانش در کنترل تورم در هر استانی که به تصرف خود درمیآوردند و ناتوانی دولت ملی در مهار تورم، عامل این دگرگونی بود. اکنون در ایران، سهلانگاریهای باورنکردنی در زمینه اتخاذ سیاستهای تورمزا مشاهده میشود که انسان تنها میتواند صمیمانه و خاضعانه بگوید با این سهلانگاریهایی که شما میکنید، بیجهت نیست که دشمن متجاوز آمریکایی و اسرائیلی، راهبرد خود را «فروپاشی از درون» اعلام میکنند. یعنی دشمنان ما بر این باورند که مسئولان با این «شیرینکاریهایشان»، بخش بزرگی از اهداف آنان را محقق میسازند. واقعاً نمیدانیم با چه زبانی باید با این عزیزان صحبت کنیم تا به توصیههای دلسوزانه و کارشناسانه توجه کنند. ای کاش حکومتگران گرامی ما، کشور را به شیوه لقمان حکیم اداره میکردند که ادب را از بیادبان آموخت. وقتی آمریکاییها به صراحت در گزارشهای رسمی خود میگویند که راه فروپاشی از درون را در پیش گرفتهاند، باید در سیاستهای بهغایت مشکوک، شبههناک و خطرناک، تجدیدنظر اساسی صورت گیرد.
در حال حاضر، خطر بزرگتری پیش روی اقتصاد ایران است؛ خطر ابرتورم. این موضوع طبیعتاً بحرانهای ناشی از تورم را به شکلی دومینووار افزایش خواهد داد.
بله، این نوع تورمی که شما اشاره کردید، مربوط به مرحلهای است که تورم از مرز دو رقمی بودن فراتر میرود. در تجربه تعدیل ساختاری در دهه ۱۹۸۰، کشورهایی که بیشترین سهلانگاری را در تضعیف ارزش پول ملی، آزادسازی واردات و تعدیل نیروی انسانی مولد داشتند، دچار این بحران شدند و نرخ تورمشان به نرخهای پنج رقمی نیز رسید. به این نوع تورم، «تورم افسارگسیخته» میگفتند. منظورم این است که این سهلانگاریها، تورم در ایران را پس از دهه چهل دو رقمی کرد و سپس به اعداد ۲۰ تا ۲۹ درصد رساند. با اضافه شدن تجربه تعدیل ساختاری و همزمان با میانتهی شدن اقتصاد ملی، سقوط بنیه تولیدی و توان مالی دولت و غرق شدن خانوارها در فقر شدید؛ تورم وارد کانال ۳۰ تا ۳۹ درصد شد و اکنون چندین سال است که قادر نیستند نرخ تورم را به زیر چهل درصد برسانند. امیدوارم سیاستگذاران در ایران متوجه عمق این خطر جدی شوند.
در سخنان سیاستگذاران، مسئولان و مقامات، به وفور به این موضوعات اشاره میشود. در حقیقت بسیاری از مقامات کشور، در اظهاراتشان به خطرات تورم بالا و بالا بودن نرخ تورم اشاره دارند. این یعنی آنها متوجه این خطر هستند.
این موضوع نیز از یک منظر قابل بررسی است. صرف اعلام چنین خطری از سوی سیاستگذار کافی نیست. مسئله این است که عزیزان خودشان نقش اپوزیسیون را هم بازی میکنند، چون راضی به زحمت منتقدان نیستند. خودشان این «شیرینکاریهای مهلک و فاجعهساز» را انجام میدهند و سپس بابت پیامدهای آن، خودشان عزاداری میکنند. این یک پدیده واقعاً شگفتآور است. مقامات به جای اینکه بیایند و به ما گزارش بدهند، باید بگویند تدابیرشان چیست. اما متأسفانه فقط ما را میترسانند. یعنی وقتی این هشدارها را میشنویم، این سوال پیش میآید که مخاطب این هشدارها کیست و چه کسی باید پاسخگو باشد. من حس میکنم برنامه تعدیل ساختاری همه چیز را در ایران میانتهی کرده است. توضیح میدهم تا مخاطبان متوجه شوند: تمامی اعضای کابینه بر اساس قانون در هر تصمیمی که در دولت اتخاذ میشود سهیم هستند، اما الان طوری شده که انگار اینها در یک پیکره واحد نیستند و در جزیرههای جدا از هم عمل میکنند. حتی در حیطههای تخصصی به جای اینکه بیایند و پاسخگو باشند، فقط میگویند حواستان باشد ما جزو آنهایی بودیم که هشدار دادیم و هیچ تقصیری در این زمینه به عهده نمیگیریم که این هم خلاف واقعیت، هم خلاف حقیقت و هم خلاف عدالت است.
پاسخ صریحتری در این زمینه میخواهم. آیا ایران در آستانه یک ابرتورم است؟
ابرتورم همین حالا رخ داده است.
پس شما معتقدید بحران ابرتورم در ایران به وقوع پیوسته است؟
بله. من استناد میکنم به آخرین گزارشی که مرکز آمار درباره تورم منتشر کرده است. در همین گزارش خردادماه مرکز آمار، اعلام شده که گروههای درآمدی پایینتر و در استانهای محروم، پیامدهای تورم بسیار شدیدتر است. همین حالا سر و کله تورم سهرقمی در برخی مناطق در همین گزارشهای رسمی پیدا شده و اگر به گزارشهای غیررسمی هم توجه کنیم، فاجعه بسیار بزرگتری داریم، اما ما حمل بر صحت میکنیم و در همین شرایط هم ابعاد خطر و بحران کاملاً روشن است.
به موضوع آمار رسمی و غیررسمی اشاره کردید. در حال حاضر کدام آمار رسمی است که شما به عنوان یک کارشناس را اقناع نمیکند؟ اگر شما در مورد تورم آمار رسمی را میپذیرید، کدام آمار را نمیتوانید مورد استناد قرار دهید؟
وقتی به سیاستهای اقتصادی نگاه میکنیم، میبینیم هر قدر از پس از جنگ به امروز نزدیکتر میشویم، در هم تنیدگی بین تورم و بیکاری شدیدتر میشود. یعنی هر موج تورمی، آثار ضد تولیدی و ضد اشتغالی متناسب خودش را نیز به همراه دارد. وقتی تورم و بیکاری با هم جمع میشوند، میبینیم ما وارد ورطه فلاکت شدهایم. در پاسخ به سوال شما باید به گزارش نرخ بیکاری اشاره کنم. در گزارشهای رسمی نرخ بیکاری ۷.۶ درصد اعلام شده که این یکی از شگفتانگیزترین چیزهایی است که میتوان مطرح کرد و من حیرانم. حدود دو سه سال پیش، مرکز پژوهشهای مجلس گزارش بسیار باکیفیتی منتشر کرده بود و نشان داده بود که این شیوه اطلاعرسانی درباره بیکاری، تنها کارکردش حساسیتزدایی از مسئله خطیر اشتغال است. در اقتصاد سیاسی توسعه میگویند اشتغال مولد، حلقه وصل عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال ملی است. یعنی هر لطمهای که به اشتغال مولد وارد میشود، آن سه آرمان را هدف قرار میدهد و دچار چالش میکند. من الان نمیخواهم وارد جزئیاتش شوم، ولی عزیزان را ارجاع میدهم به همین گزارش مهرماه دفتر اقتصاد کلان سازمان برنامه که انتشار عمومی پیدا کرد. این گزارش خیلی تکاندهنده است. من نمیدانم واقعاً با چه زبانی باید با اینها صحبت کرد که مقداری از این شدت بیاحتیاطی کاهش یابد و به سمت تولیدکنندهها و مردم بیایند. در گزارش سازمان برنامه تأکید شده که بر اساس دادههای تا پایان ۱۴۰۴، از کل جمعیت در سن کار، تنها یکسوم شاغل هستند و دوسوم جمعیت در سن کار هیچ نقشی در تولید ملی ندارند. شما ببینید که در یک چنین شرایطی که دوسوم جمعیت در سنین فعالیت هیچ نقشی در تولید ناخالص داخلی ندارند، ارائه آمار بیکاری یکرقمی چقدر تأثربرانگیز و چقدر نیازمند واکاوی از جنبههای مختلف است.
بخش دوم این گفتگو به زودی در سایت ابرامباد منتشر خواهد شد.



