
به گزارش ابرامباد، تصور کنید گروهی از افراد ثروتمند، متخصص و به ظاهر موجه، آخر هفتههای خود را به جای گذراندن با خانواده، با پرداخت مبالغ هنگفت در تپههای مشرف به شهری در محاصره، صرف شلیک به غیرنظامیان بیدفاع میکردند.این سناریوی دهشتناک نه یک داستان خیالی، بلکه روایتی مستند از فاجعهای است که به «سافاریهای انسانی» در دوران محاصره سارایوو در دهه ۱۹۹۰ میلادی مشهور شد. اصطلاح «سافاری» به طعنه به تورهای مشاهده و شکار حیوانات وحشی اشاره دارد.
بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶، شهروندانی از ایتالیا و برخی کشورهای اروپایی دیگر، که وجه مشترک آنها علاقه به سلاح و شکار بود، جمعهها برای تفریح آخر هفته در شهر تریسته واقع در شمال غرب ایتالیا (مرز ایتالیا با یوگسلاوی سابق) جمع میشدند. این افراد از طریق خط هوایی آویوژنکس به بلگراد میرفتند و از آنجا با اتوبوس به ارتفاعات اطراف شهر سارایوو منتقل میشدند. آنها برای گذراندن آخر هفته با یک تکتیرانداز و دسترسی به موقعیتی مناسب با دید کامل به شهر برای شلیک به غیرنظامیان، چیزی حدود ۹۲ تا ۱۱۶ هزار دلار به شبهنظامیان صرب هوادار رادوان کاراجیچ پرداخت میکردند.
اتزیو گاواتزنی، روزنامهنگار تحقیقی و نویسنده، در کتاب خود با عنوان «تکتیراندازهای آخر هفته» این راز تاریک را فاش کرده است. تحقیقات مستند او که اکنون پای آن به دادستانیهای کشورهای مختلف اروپایی از جمله ایتالیا باز شده، از سیستمی مخوف پرده برمیدارد که در آن، جان انسانها به یک «کالا» و میزان «رنج قربانی» به معیاری برای قیمتگذاری این شکار شوم تبدیل شده بود.
گاواتزنی در مصاحبهای جامع، ضمن بررسی مفهوم «عادی بودن شر»، از دشواریهای شکستن سکوتی سیساله سخن میگوید و با هشدار نسبت به تکرار مصونیت جنایتکاران در بحرانهای کنونی جهان، تأکید میکند که گذر زمان، مسئولیت جنایتکاران را از بین نمیبرد.

شلیک به انسانها؛ تفریح غیرنظامیان ثروتمند در سارایوو
آقای گاواتزنی در پاسخ به این سوال که چگونه برای اولین بار از ماجرای موسوم به سافاریهای انسانی در سارایوو مطلع شدید و چه احساسی داشتید، میگوید: «اولین باری که درباره این ماجرا خواندم به دهه ۱۹۹۰ میلادی بازمیگردد. در مارس و آوریل ۱۹۹۵، برخی روزنامههای ایتالیایی مانند «کوریره دلا سرا» و «لا استامپا»، اطلاعاتی را منتشر کردند که نشان میداد تعدادی از افراد خارجی به تپههای اطراف سارایوو میرفتند تا به غیرنظامیان شلیک کنند. «دادگاه دائمی خلقها» نیز پیش از این، اطلاعاتی درباره این موضوع به دست آورده بود.»
او ادامه میدهد: «به یاد دارم که آن خبر مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. افرادی که نظامی نبودند و برای یک هدف سیاسی یا ایدئولوژیک نمیجنگیدند، اما میتوانستند به شهری در محاصره بروند، سلاح به دست بگیرند و مانند شرکت در یک برنامه شکار، به انسانها شلیک کنند. این موضوع آنقدر پوچ و دور از ذهن بود که غیرقابل باور به نظر میرسید.»
گاواتزنی میافزاید که این داستان سالها در ذهن او باقی مانده بود و گاهی آرزو میکرد که به آن بپردازد؛ حتی در ابتدا در قالب یک رمان، اما عناصر لازم برای تبدیل آن به یک تحقیق را در اختیار نداشت. نقطه عطف ماجرا در سال ۲۰۲۳ رخ داد، زمانی که از وجود مستند «سافاری سارایوو» ساخته میران زوپانیچ مطلع شد. او بلافاصله با کارگردان آن مستند تماس گرفت و او اجازه داد فیلم را ببیند و شماره تماس ادین سوباشیچ، از اعضای سابق اطلاعات بوسنی را در اختیارش قرار داد. از آن لحظه، یک تحقیق مستقل آغاز شد که به تدریج بسیار فراتر از مستند پیش رفت.
موانع تحقیق: سی سال سکوت و فراموشی
در پاسخ به سوالی درباره دشواریهای تحقیق درباره چنین موضوعی با گذشت چندین دهه از جنگ، نویسنده کتاب «تکتیراندازهای آخر هفته» بیان میکند: «دشواری اصلی، دقیقاً همان مسئله گذشت زمان بود. سی سال یعنی مرگ آدمها، کمرنگ شدن خاطرات، مفقود شدن اسناد و از همه مهمتر، بلندتر شدن دیوار سکوت.»
او کار خود را با بازیابی اسناد دهه ۱۹۹۰ شروع کرد و تلاش نمود تا بفهمد چرا اطلاعاتی که پیشتر در مطبوعات منتشر شده بود، در آن زمان نتوانست به یک تحقیق مؤثر منجر شود. سپس روی شهادتها کار کرد و آنها را با یکدیگر تطبیق داد.
یک گام اساسی، برقراری تماس با ادین سوباشیچ و پس از آن، با منابع دیگری بود که ارتباط مستقیمی با این پدیده داشتند. گاواتزنی میگوید: «در میان آنها شاهدی وجود دارد که در کتابم او را «مرد فرانسوی» مینامم؛ کسی که ادعا میکند گروههای خارجی را تا مواضعی که از آنجا به سمت سارایوو شلیک میشده، همراهی کرده است.»
به موازات این امر، او تلاش کرد بخش لجستیک ماجرا را نیز بازسازی کند: این افراد از کجا راه میافتادند، سفرها چگونه سازماندهی میشد، چه کسی آنها را همراهی میکرد، ارتباطات چطور شکل میگرفت و پرداختها به چه صورتی انجام میشد.
در نهایت، گاواتزنی سعی کرد هر اطلاعاتی را از طریق اسناد و منابع مستقل راستیآزمایی کند. او تأکید میکند: «نتیجه کار، صرفاً یک روایت ساده نیست، بلکه مجموعهای از شهادتها، اسناد و شواهدی است که آنها را تحویل دستگاه قضایی دادهام.»
او در ادامه توضیح میدهد: «با این حال، باید یک نکته مهم را روشن کنم. کار من صدور حکم قضایی نیست. این یک کار تحقیقی است که با ارائه شواهدی، چندین دادستان اروپایی را ترغیب کرده تا پروندههایی را در این زمینه باز کنند یا تحقیقات بیشتری انجام دهند. در نهایت، این دستگاه قضایی است که باید تعیین کند کدام یک از این اتهامات قابل اثبات هستند.»

سکوت دستگاههای اطلاعاتی و سوالات بیپاسخ
گاواتزنی در پاسخ به این سوال که آیا لحظهای وجود داشت که احساس دلسردی کند یا با موانعی چنان بزرگ روبرو شود که به فکر رها کردن تحقیق بیفتد، میگوید: «بله، چندین بار. ناامیدکنندهترین مسئله این بود که متوجه شدم بسیاری از اطلاعات از قبل در دهه ۱۹۹۰ میلادی وجود داشتهاند. ما لزوماً در حال کشف پدیدهای کاملاً ناشناخته نبودیم. مقالات روزنامهها، شهادتها و گزارشهایی از قبل وجود داشت. سوالی که از خودم پرسیدم این بود: اگر گروهی از افراد از این ماجرا باخبر بودند، چرا هیچکس به طور جدی درباره آن تحقیق نکرد؟»
او اضافه میکند: «در طول این تحقیق، با افرادی نیز روبرو شدم که از حرف زدن میترسیدند. برای برخی منابع زمان زیادی طول کشید تا تصمیم بگیرند آنچه را میدانند بازگو کنند. آنچه مانع از توقف من شد، عمدتاً این باور بود که در پس این ماجرا، تنها انگیزههای مالی و رابطهایی که با انگیزه مالی، مقدمات این کار را فراهم کردند، وجود نداشت. یک سوال بسیار بزرگتر مطرح بود. چگونه ممکن است افراد عادی، ثروتمند و محترم، پس از انجام یک عمل وحشتناک به خانه برگردند و به زندگی خود ادامه دهند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ و یک سوال که به نظر من حتی مهمتر از سوال قبلی است؛ چه کسی یا چه کسانی از وقوع سافاریها آگاه بودند؟»
او شهادتهای جمعآوریشده را اینگونه تشریح میکند: «شهادتهای جمعآوریشده نشان میدهد که دستکم برخی دستگاههای اطلاعاتی از این پدیده مطلع شده بودند. این موضوع، یکی از نکات کلیدی و مهم در تحقیقات من بود و فکر میکنم بسیار بیشتر از این که افراد درگیر در این ماجرا چه کسانی بودند اهمیت داشت. میتوانم بگویم که نه تنها دستگاههای اطلاعاتی ایتالیا، بلکه دستگاههای اطلاعاتی تعدادی دیگر از کشورها نیز از این موضوع خبر داشتند.»

نگارش کتاب برای حفظ حافظه تاریخی و پیگیری قضایی
نویسنده کتاب «تکتیراندازهای آخر هفته» درباره زمان نگارش و انتشار کتاب توضیح میدهد: «زمانی به این نتیجه رسیدم که تحقیقات من به اندازه کافی پیش رفته که دیگر تنها یک داستان برای روایت ندارم، بلکه حجم زیادی از شهادتها و اسناد را در اختیار دارم که میتوانند در دسترس دستگاه قضایی قرار گیرند. بنابراین، کتاب با یک هدف دوگانه متولد شد. از یک سو، هدفم این بود که کتاب روایتگر بخشهایی از جنگ بوسنی باشد که در خطر فراموشی بود و از سوی دیگر، تلاش داشتم تا با نظم بخشیدن به مطالب جمعآوریشده، آن را به یک سند تاریخی تبدیل کنم.»
او به همین دلیل تصمیم میگیرد تنها به انتشار کتاب اکتفا نکند، بلکه با همکاری نیکولا بریجیدا (وکیل)، گوییدو سالوینی (وکیل و قاضی سابق) و همچنین مارتینا رادیچه (جرمشناس)، شکایتی را نیز به دادستانی میلان ارائه دهد.
«کتاب من در ۱۷ مارس منتشر شد و تحقیقات قضایی نیز که از سال گذشته به جریان افتاده بود، همچنان ادامه دارد. باور من این است که کتاب تنها بخشی از کار است و تحقیقات قضایی، مستقل از تحقیقات من، توسط بازرسان و مسئولان قضایی پیگیری میشود.»
تصویر قاتلان: افراد عادی و خوشنام با ظاهر محترم
در مورد ویژگیهای شخصیتی و رفتاری «تکتیراندازهای آخر هفته»، گاواتزنی با حسرت میگوید: «بزرگترین حسرت من، دستکم تا به امروز، دقیقاً همین است. هنوز نتوانستهام شخصاً با هیچیک از این به اصطلاح «تکتیراندازهای آخر هفته» که حاضر باشد بیپرده از کارهایش برایم بگوید، رو در رو ملاقات کنم. با این حال، شهادت کسانی را جمعآوری کردهام که آنها را دیده یا همراهی کردهاند و رفتارشان را توصیف کردهاند.»
او در ادامه توضیح میدهد: «تصویری که از این افراد به دست میآید، نشاندهنده کسانی است که از نظر اقتصادی بسیار مرفه هستند؛ برای مثال متخصصان یا کارآفرینانی که به سلاح و شکار علاقه دارند. برخی از آنها در زندگی روزمره به عنوان افرادی کاملاً عادی، خوشلباس و صاحب ماشینهای گرانقیمت، ساعتها و سلاحهای نفیس توصیف شدهاند. و دقیقاً همین جنبه ماجراست که مرا بیشتر از هر چیز نگران میکند. آنها لزوماً ظاهر یک جنایتکار را نداشتند. برخی از آنها با داشتن خانواده، شغل، ثروت و شهرتی محترمانه، میتوانستند کاملاً در جامعه ادغام شده باشند. سوالی که همیشه از خودم میپرسم این است: چگونه فردی که صبح دوشنبه به دفتر کار، شرکت یا آغوش خانوادهاش برمیگردد، میتواند آخر هفتهاش را با شلیک به غیرنظامیان گذرانده باشد؟ این همان مفهوم «عادی بودن شر» است که بیشترین تأثیر را روی من گذاشته است.»

کودکان گرانترین طعمه؛ قیمتگذاری انسان بر اساس میزان درد
در مورد تفاوت در هزینه «شکار» انسانها، گاواتزنی جزئیات تکاندهندهای را فاش میکند: «شهادتهای جمعآوریشده، از سیستمی پرده برمیدارند که در آن، پرداخت پول صرفاً هزینهای برای شرکت در این عملیات نبود، بلکه میتوانست بسته به نوع هدف تغییر کند. در میان مدارکی که گردآوری کردهام، ارقام متفاوتی برای شلیک به کودکان، زنان جوان، زنان، مردان و سالمندان به چشم میخورد.»
او ادامه میدهد: «در یکی از این روایتها، کودک به عنوان گرانترین و مطلوبترین هدف معرفی شده است. این اطلاعات بهتازگی از طریق شهادتی که به همراه گوییدو سالوینی، جمعآوری کردهام نیز تأیید شده و وجود این نرخها و اهداف را تصدیق میکند. البته ارقامی که در کتاب آوردهام، مستقیماً از دل همین شهادتها استخراج شدهاند و در مقطع کنونی، نباید آنها را به عنوان یک واقعیت اثباتشده در مراجع قضایی در نظر گرفت.»
گاواتزنی تأکید میکند: «این وظیفه دستگاه قضایی است که مشخص کند کدامیک از این موارد به صورت مستند قابل اثبات هستند. با این حال، برای من تکاندهندهترین بخش ماجرا، خود مبلغ نیست. بلکه اصل این رویه است. اگر واقعاً سیستمی وجود داشته که در آن، قیمتها بر اساس میزان رنج تحمیلشده به قربانی افزایش مییافته، پس ما دیگر صرفاً با قتلهایی که توسط چند شخص منفرد انجام شده، روبرو نیستیم. ما با پدیدهای روبرو هستیم که در آن، مرگ یک انسان به یک کالا تبدیل شده است. و این دقیقاً همان چیزی است که من در کتابم به عنوان واحد اندازهگیری واقعی آن سیستم تعریف کردهام: واحدِ سنجشِ این جنایت پول نبود، بلکه درد بود.»
رقابت بر سر شکار زنان زیبا و نقش سلاحهای شکاری
درباره رقابت میان برخی از این افراد برای شلیک به زیباترین زنان، گاواتزنی با احتیاط پاسخ میدهد: «شاهدهایی وجود دارند که میگویند در سیستم سافاریهای مرگ، نوعی رقابت میان شرکتکنندگان برای شکار زنان شکل گرفته بود و زنان جوان به عنوان اهدافی بسیار گرانقیمت و مطلوب در نظر گرفته میشدند.»
او در ادامه توضیح میدهد: «با این حال، نمیخواهم ماجرا را به نحوی روایت کنم که گویا اظهارات یک شاهد، یک حقیقت اثباتشده در روند قضایی است. مسئله این است که حتی بدون این جزئیات وحشتناک نظیر قیمتگذاری قربانیان بر اساس سن یا زیبایی، تصویر کلی به دست آمده از اظهارات شهود بسیار وحشتناک است.»
به گفته گاواتزنی، این یک واقعیت غیرقابل انکار در یادداشتها و اظهارات شهود است که افراد خارجی با همراهی افراد آشنا به منطقه، به مواضع تکتیراندازها در اطراف سارایوو منتقل میشدند و تفنگهایی به آنها داده میشد که بیشتر مناسب شکار بودند، نه جنگ.
او به شهادت جان جردن، آتشنشان سابق آمریکایی که در سارایوو کار میکرد، اشاره میکند که در سال ۲۰۰۷ در جریان محاکمه راتکو ملادیچ، همین مشاهدات را بازگو کرد. «جردن توضیح داد خارجیهایی را دیده که به نظرش شبیه «توریستها» بودهاند و حتی لباس و سلاحهایشان را نیز توصیف کرد؛ اما مهم است به خاطر بسپاریم که او هرگز نگفت شخصاً شلیک کردن آنها را به چشم دیده است. خواننده در این کتاب با شهادتهای دیگری روبرو خواهد شد که من شخصا از شاهدانی که با این گروهها مواجهه داشتهاند نقل کردهام. برای مثال، شهادت زنی به نام «کریستیانا اس.» که با دو گروه مجزا از این توریستها (یک گروه از میلان و گروه دیگر از رم) همکلام شده بود.»

صدای قربانیان: یادآوری حافظه تاریخی
گاواتزنی در مورد مواجهه با خانوادههای قربانیان میگوید: «بله، و البته دیدارهای بسیار دشواری بودند. در تحقیقاتی از این دست، همیشه این خطر وجود دارد که همهچیز به مشتی عدد، سند، اسم و شهادت تقلیل یابد، اما پشت هر یک از این اعداد، یک انسان قرار دارد. در سارایوو با وضوح بیشتری درک کردم که محور اصلی تحقیق من «تکتیراندازها» نیستند، بلکه قربانیاناند. رهگذری که از خیابان میگذشت، کودکی که مشغول بازی بود، یا زنی که به خرید میرفت. برای مردمی که زیر سایه محاصره زندگی میکردند، گلوله تکتیرانداز ممکن بود هر لحظه از راه برسد.»
او ارتباط با کسانی که آن تراژدی را با تمام وجود تجربه کردهاند را اینگونه تشریح میکند: «این ارتباط به من فهماند که این کار نمیتواند صرفاً یک تحقیق جنایی ساده باشد، بلکه پای حافظه تاریخی نیز در میان است. ما نمیتوانیم فقط به این بهانه که سی سال از ماجرا گذشته، از قربانیان بخواهیم همهچیز را به دست فراموشی بسپارند. گذشت زمان شاید از بار درد بکاهد، اما بار مسئولیت را از بین نمیبرد.»
درباره کشورهای شرکتکننده، گاواتزنی بیان میکند: «بر اساس شهادتها، این افراد از کشورهای مختلفی میآمدند. به نظر میرسد با توجه به موقعیت لجستیکی ویژهای که در شمال ایتالیا برای انتقال شکارچیان به اطراف سارایوو فراهم شده بود، ایتالیاییها نقش بسزایی در کل این فرایند داشتند. ردپای شهروندانی از



