
به گزارش ابرامباد، با وجود توقف حملات ایالات متحده به مناطق جنوبی کشور، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، همچنان بر ادامه دار بودن وضعیت جنگی تأکید میکند.این شرایط، در کنار نقض تفاهمنامه پیشین بین ایران و آمریکا، ابهامات جدی در مورد آینده مذاکرات ایجاد کرده است. آیا این رویارویی به شکلی فرسایشی ادامه خواهد یافت یا به سرانجام خود نزدیک میشود؟
محمود واعظی، قائم مقام حزب اعتدال و توسعه، در تشریح علت توقف حملات آمریکا به ایران اظهار داشت: «اگر این روند ادامه پیدا میکرد، احتمال اصرار هر دو طرف بر مواضعشان افزایش مییافت و بستر برای یک رویارویی تمامعیار و جنگی گسترده فراهم میشد. جنگی که پیامدهای مخرب آن فراتر از مرزهای دو کشور، امنیت منطقه، اقتصاد بینالملل و شریانهای حیاتی انرژی را نیز در بر میگرفت.»
وی همچنین درباره تفاهمنامه میان ایران و آمریکا بیان داشت: «یادداشت تفاهم چهارده مادهای، که ثمره گفتگوهای فشرده، رایزنیهای پیوسته و رسیدن به سطحی از درک مشترک میان طرفین بود، همچنان میتواند بنیانی معتبر و منطقی برای احیای مسیر مذاکرات محسوب شود. این تفاهمنامه، با آنکه به معنای رفع کامل تمامی اختلافات نبود، اما چارچوبی کاربردی برای کنترل تنشها، تداوم گفتگوها و پیشروی گام به گام به سوی توافقات جامع و نهایی را مهیا کرده بود.»
واعظی در ادامه به موضوع مطرح شده پیرامون حمله زمینی آمریکا به ایران پرداخت و اظهار کرد: «چنانچه ایالات متحده امکان اجرای موفق یک عملیات زمینی وسیع علیه ایران را میدید، اصول نظامی حکم میکرد که این اقدام در همان مراحل نخست جنگ رمضان، پیش از سازماندهی کامل دفاعی و بازدارندگی ایران، صورت گیرد. گذر زمان، افزایش آمادگی نیروهای دفاعی و آشکار شدن ابعاد هزینههای احتمالی، هر گونه عملیات زمینی را به گزینهای به مراتب پیچیدهتر و پرهزینهتر تبدیل کرده است.»
ادامه مشروح گفتگوی محمود واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهور در دولت دوازدهم، به شرح زیر است:
**
آمریکاییها توقف حملات به جنوب کشور را به حضور مقامات عمانی در ایران و گفتگوها پیرامون تنگه هرمز نسبت دادهاند؛ پیشبینی شما از آینده این درگیریها چیست و آیا احتمال تبدیل شدن آن به یک جنگ گسترده وجود دارد؟
جنگ، حتی در قالب محدودترین درگیریها، همواره با خود بیاعتمادی، خسارت و شکاف به ارمغان میآورد. تاریخ روابط بینالملل گواه است که هیچ توافقی پس از منازعه نظامی، خالی از چالش و اختلاف نیست.
مهمتر از وجود اختلاف، چگونگی مدیریت آن است. رویکرد دیپلماتیک حکم میکند که طرفهای درگیر، هر گونه تعارض و سوءتفاهم را از طریق گفتگو، مذاکره و بهرهگیری از ابزارهای سیاسی و حقوقی حل و فصل کنند و اجازه ندهند اختلافات مجدداً به درگیری نظامی منجر شود.
در خصوص تنگه هرمز، پس از سیزده شب تنش و درگیری، خوشبختانه این روند متوقف شد و از تشدید دامنه تقابل جلوگیری به عمل آمد. بخش عمدهای از این پیشرفت مرهون ایجاد موازنه بازدارندگی از سوی جمهوری اسلامی ایران بود. واکنشهای قاطع، هوشمندانه و متناسب ایران نشان داد که هرگونه افزایش درگیری، هزینههای سنگینی را برای طرف مقابل به همراه خواهد داشت و ادامه مسیر نظامی نمیتواند دستاورد استراتژیکی برای متجاوز داشته باشد.
پذیرش توقف درگیری به جای ادامه تقابل نظامی، و بازگشت به مسیرهای سیاسی
بنابراین، گزینه تداوم رویارویی نظامی جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به راهحلهای سیاسی داد. در ادبیات راهبردی، زمانی که یک طرف بتواند بدون گسترش جنگ، هزینههای اقدامات خصمانه را تا حدی افزایش دهد که ادامه درگیری برای طرف مقابل توجیه هزینه-فایده نداشته باشد، بازدارندگی به هدف خود رسیده است. آنچه در این مقطع زمانی رخ داد، تا حد زیادی گویای شکلگیری چنین توازنی بود.
همگام با این قدرت بازدارنده، نقش میانجیگری کشورهای منطقه و فعالسازی کانالهای دیپلماتیک نیز از اهمیت بسزایی برخوردار بود. تلفیق اقتدار بازدارنده در میدان با تحرک فعال دستگاه دیپلماسی، فضایی را ایجاد کرد که به جای تداوم درگیری، امکان بازگشت به گفتگو و مدیریت بحران فراهم شود. تجربه نیز نشان داده است که صلح پایدار زمانی دستیافتنی است که اقتدار دفاعی و دیپلماسی هوشمندانه در کنار هم عمل کنند. این همان اقتداری است که از تحمیل و گسترش جنگ جلوگیری میکند و از طریق دیپلماسی، راه پایان دادن به بحران هموار میشود.
اگر این وضعیت پایداری مییافت، احتمال اصرار بیشتر طرفین بر مواضعشان افزایش مییافت و بستر برای یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده فراهم میشد. جنگی که پیامدهای آن تنها گریبانگیر دو طرف نبوده، بلکه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی را نیز تحت تأثیر قرار میداد.
در این میان، نباید از نقش بازیگرانی که از تشدید بحران سود میبرند غافل شد. رژیم اسرائیل طی دهههای متمادی نشان داده است که راهبرد اصلی خود را بر تغییر موازنه قدرت و تعریف دوباره نظم امنیتی خاورمیانه بر پایه برتری مطلق نظامی خود بنا کرده است.
از دیدگاه این رژیم، رسیدن به چنین هدف توسعهطلبانهای بدون تضعیف جایگاه و قدرت جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یکی از قدرتهای تأثیرگذار منطقه، امکانپذیر نیست. از همین رو، هرگونه افزایش تنش، گسترش ناامنی و سوق دادن قدرتهای فرامنطقهای به تقابل با ایران، در راستای همین راهبرد ارزیابی میشود. راهبردی که در آن، تداوم بحران نه یک تهدید، بلکه ابزاری برای تغییر موازنههای منطقهای و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی این رژیم تلقی میشود.
مخالفت شدید این رژیم با یادداشت تفاهم چهاردهمادهای که میان دو رئیس جمهور به امضا رسید، در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا هرگونه کاهش تنش و حرکت به سمت توافق و پایان جنگ، با راهبردهای مبتنی بر بحرانآفرینی، شرارت و تداوم منازعه در تعارض قرار دارد.
توقف جنگ، اتفاقی سازنده، منطقی و مورد استقبال است
درباره اظهارات اخیر رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، پیرامون علت توقف درگیریها و نسبت دادن آن به حضور مقامات عمانی در ایران، به نظر میرسد این سخنان بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل دقیق یا اطلاعات مستند باشد، رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی دارد. در فضای پرشتاب سیاست بینالملل، خصوصاً در مقاطع بحرانی، رهبران سیاسی گاه میکوشند تا تحولات میدانی را به گونهای روایت کنند که بیشتر با ملاحظات داخلی، حفظ پرستیژ سیاسی یا مدیریت افکار عمومی به نفع خودشان سازگار باشد.
از این دیدگاه، میتوان چنین اظهاراتی را تلاشی برای ارائه روایتی مطلوب از پایان درگیریها دانست؛ روایتی که لزوماً با تمامی واقعیتهای میدانی و مجموعه عوامل مؤثر بر توقف تنشها انطباق کامل ندارد. اما باید اذعان داشت که پایان یافتن این بحران حاصل مجموعهای از عوامل، از جمله بازدارندگی مؤثر، تحرکات دیپلماتیک و کوشش میانجیهای منطقهای بود و فروکاستن آن به یک عامل واحد، منصفانه و واقعبینانه نخواهد بود.
افکار عمومی ایران و حتی بسیاری از ناظران بینالمللی به خوبی میدانند که ایشان در بیان مواضع خود همواره بیش از آنکه به واقعیات عینی و مستندات توجه داشته باشد، به ملاحظات سیاسی و رسانهای نظر دارد. از این منظر، چنین اظهاراتی را میتوان تلاشی برای توجیه تغییر رویکرد از فضای تقابل به سمت توقف درگیری تلقی کرد؛ به ویژه آنکه پیشتر مواضعی بسیار تند و جاهطلبانه از سوی وی مطرح شده بود و اکنون نیاز به ارائه توضیحی برای تغییر شرایط احساس میشد.
با این حال، اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، منطقی و قابل استقبال است. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها اعلام کرده است که نه آغازگر جنگ بوده و نه خواهان تداوم آن است. تجربه تاریخی نشان داده که جنگ، فارغ از نتیجه، همواره خسارات جبرانناپذیری بر جان انسانها، زیرساختهای اقتصادی، سرمایههای ملی، امنیت اجتماعی و روند توسعه کشورها وارد میآورد.

نقش دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکرهکننده بیش از پیش اهمیت مییابد
از این رو، هر اقدامی که به کاهش تنش، جلوگیری از خونریزی و بازگشت آرامش منجر شود، نه تنها عملی انسانی و مسئولانه، بلکه گامی در جهت تأمین منافع ملتها، حفظ ثبات منطقهای و صیانت از امنیت جمعی خواهد بود. تجربه نشان داده است که امنیت پایدار نه از مسیر جنگ و تقابل، بلکه از رهگذر بازدارندگی هوشمند، گفتوگوی سازنده و از موضع قدرت به دست میآید. لذا هر ابتکاری که بتواند زمینهساز مهار بحران و جایگزینی منطق تعامل به جای تقابل شود، شایسته حمایت و تقویت است.
در چنین شرایطی، مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکرهکننده از هر زمان دیگری اهمیت بیشتری پیدا میکند. هنر دیپلماسی تنها در پایان دادن به یک بحران یا خاموش کردن آتش یک درگیری خلاصه نمیشود، بلکه ارزش واقعی آن در بنیانگذاری و توسعه سازوکارهایی پایدار برای مدیریت اختلافات، بازسازی اعتماد و جلوگیری از بازتولید چرخه تنش و تقابل آشکار میشود.
برخلاف دیدگاه مخالفان مذاکره که گزینه جایگزینی ارائه نمیدهند، دیپلماسی بر این باور است که حتی در محیطی آکنده از تعارض نیز میتوان از طریق گفتوگو، مذاکره و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، از گسترش جنگ، خونریزی و ویرانی جلوگیری کرد و امنیت و منافع ملی را حفظ نمود. از این منظر، رسالت دیپلماسی نه انکار واقعیت قدرت، بلکه مهار پیامدهای مخرب آن و تبدیل تقابل به تعامل در چارچوب منافع ملی است.
دیپلماسی موفق، نه صرفاً به دنبال توقف موقت بحران، بلکه در پی ایجاد چارچوبی است که اختلافات به طور نهایی حل و فصل شوند. از این رو ضروری است تمامی ظرفیتهای سیاسی، حقوقی، منطقهای و بینالمللی برای تثبیت آتشبس، تقویت اعتماد متقابل، تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از بازگشت شرایط به وضعیت بحرانی گذشته به کار گرفته شود، زیرا پایان پایدار جنگ حاصل توازن میان اقتدار، تدبیر و دیپلماسی هوشمند است.
نه ایالات متحده تمایل جدی به ورود به یک جنگ فراگیر در منطقه دارد و نه ایران
آیا احتمال شکلگیری دوباره یک جنگ گسترده وجود دارد؟
میتوان گفت نشانههای موجود حاکی از آن است که نه ایالات متحده تمایل جدی به ورود به یک جنگ فراگیر در منطقه دارد و نه ایران چنین مسیری را به سود منافع ملی خود دانسته و میداند. هر دو طرف به خوبی از هزینههای سنگین اقتصادی، امنیتی و سیاسی یک درگیری گسترده که قطعاً نتایج زیانبار انسانی و مادی دارد، آگاه هستند.
در مقابل، بازیگرانی وجود دارند که استمرار بحران را در راستای اهداف راهبردی خود میبینند و از هر فرصتی برای ایجاد بیثباتی بهره میگیرند. از همین رو، عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که زمینههای تنشزدایی تقویت و مسیر گفتوگو بار دیگر فعال شود.
بدیهی است که بازگشت به روند مذاکرات، فرآیندی تدریجی و مبتنی بر اعتمادسازی مرحلهای و متقابل خواهد بود و تحقق آن نیازمند فراهم شدن پیششرطهای سیاسی و امنیتی لازم است. در شرایط کنونی، اولویت اصلی مدیریت بحران تنگه هرمز، تثبیت آرامش و جلوگیری از هرگونه اقدام یا محاسبه نادرستی است که بتواند بار دیگر منطقه را به سوی تنش سوق دهد. عبور موفق از این مرحله، زمینه را برای احیای مسیر دیپلماسی و ازسرگیری گفتوگوها فراهم خواهد کرد.
در همین راستا، طی روزهای اخیر تحرکات دیپلماتیک و میانجیگریهای منطقهای با جدیت بیشتری دنبال شده است. کشورهای عمان، پاکستان، قطر و برخی دیگر از بازیگران منطقهای و بینالمللی، با بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی و روابط خود با طرفهای درگیر، تلاش کردهاند کانالهای ارتباطی را حفظ کرده و از گسترش بحران جلوگیری کنند. این اقدامات، اگرچه به تنهایی تضمینکننده دستیابی به توافق نهایی نیست، اما میتواند فضای لازم برای کاهش سوءتفاهمها و فراهم شدن بستر بازگشت به میز مذاکره را مهیا سازد.
یادداشت تفاهم چهارده مادهای همچنان میتواند معتبرترین و واقعبینانهترین مبنا برای ازسرگیری روند مذاکرات باشد
تجربه نیز نشان داده است که بسیاری از توافقهای پایدار، ابتدا از دل همین گامهای اعتمادساز و ابتکارهای میانجیگرانه شکل گرفتهاند و سپس به تفاهمات راهبردی و بلندمدت انجامیدهاند. پس از تثبیت شرایط و عبور از بحران جاری، منطقیترین مسیر آن خواهد بود که مذاکرات از همان نقطهای ادامه یابد که پیش از آغاز درگیریهای دو هفته اخیر متوقف شده بود.
یادداشت تفاهم چهاردهمادهای، که حاصل گفتوگوهای فشرده، رایزنیهای مستمر و دستیابی به حداقلی از درک مشترک میان دو طرف بود، همچنان میتواند معتبرترین و واقعبینانهترین مبنا برای ازسرگیری روند مذاکرات باشد. این تفاهم، اگرچه به معنای حل و فصل کامل همه اختلافات نبود، اما چارچوبی عملی برای مدیریت اختلافات، استمرار گفتوگوها و حرکت تدریجی به سوی توافقات نهایی و جامع فراهم کرده بود.
از این رو، بازگشت به همان نقطهای که مذاکرات در آن متوقف شد، منطقیترین و کمهزینهترین مسیر برای احیای روند دیپلماتیک و جلوگیری از شکلگیری دوباره چرخه تنش و تقابل تلقی میشود. به زعم بنده اگر این سند با حسن نیت و پایبندی متقابل اجرا شود، ظرفیت آن را دارد که اختلافات را در چارچوبی قابل مدیریت قرار دهد و از بازگشت به چرخه تنش جلوگیری کند.
واقعیت هم آن است که در جریان مذاکرات گذشته، هر دو طرف گامهایی مثبت در جهت نزدیک شدن به تفاهم برداشته بودند. موفقیت هر توافقی، بیش از آنکه به متن آن وابسته باشد، به میزان اراده سیاسی طرفین برای اجرای تعهدات بستگی دارد. پایبندی به توافقات، احترام به اصول حقوق بینالملل، پرهیز از اقدامات تحریکآمیز و حفظ کانالهای ارتباطی، مهمترین پیشنیازهای دستیابی به صلحی پایدار و باثبات به شمار میروند.
در نهایت، آینده منطقه بیش از هر چیز به غلبه عقلانیت بر هیجان، گفتوگو بر تقابل و دیپلماسی بر زور وابسته است. هر اندازه طرفهای درگیر بتوانند اختلافات خود را در فضای مذاکره مدیریت کنند، احتمال بازگشت به بحران کاهش خواهد یافت و فرصتهای بیشتری برای توسعه، ثبات و همکاری منطقهای فراهم میشود.
امید آن میرود که با استمرار تلاشهای دیپلماتیک، بهرهگیری از ظرفیت میانجیهای منطقهای و پایبندی به تفاهمات پیشین، مسیر صلح و همکاری تقویت شود و منطقه از چرخه پرهزینه تنش و درگیری فاصله بگیرد؛ زیرا صلح پایدار، نه تنها ضامن امنیت ملتها، بلکه زمینهساز پیشرفت، رفاه و آیندهای مطمئنتر برای همه کشورهای منطقه خواهد بود.
مهمترین تضمین امنیت هر کشوری، برخورداری از قدرت بازدارندگی مؤثر است
به نظر شما جنگ ایران و آمریکا چه زمانی و چگونه پایان پیدا میکند؟ آیا آمریکا و اسرائیل به توافقات پایبند خواهند ماند؟
اگر عملکرد رزمندگان غیور ما در سپاه پاسداران انقلاب و ارتش را در جریان جنگ چهلروزه با دقت مورد ارزیابی قرار دهیم، بهروشنی درمییابیم که بسیاری از روایتها و فضاسازیهای رسانهای با واقعیتهای میدانی بسیار فاصله داشت.
این در حالی است که آمریکا و برخی دیگر از بازیگران با بهرهگیری از جنگ روانی و عملیات گسترده رسانهای مدعی بودند که بخش عمده توان موشکی، پهپادی و ظرفیتهای دفاعی ایران از میان رفته است، تحولات میدانی در مقاطع مختلف، بهویژه طی دو هفته گذشته، خلاف این ادعاها را ثابت نمود. استمرار توان عملیاتی و تداوم قدرت پاسخگویی ایران بیانگر آن بود که ساختار دفاعی کشور همچنان از ظرفیت لازم برای دفاع از منافع و امنیت ملی برخوردار است و میتواند در برابر فشارهای نظامی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای ایستادگی کند.
واقعیت آن است که مهمترین تضمین امنیت هر کشوری، برخورداری از قدرت بازدارندگی مؤثر است. تجربه ماههای اخیر نیز نشان داد که جمهوری اسلامی ایران توانسته است با اتکا به ظرفیتهای اجتماعی، تولیدات بومی، قدرت دفاعی و آمادگی نیروهای مسلح، بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد.
هرچه این قدرت معتبرتر و قابل اتکاتر باشد، احتمال محاسبه نادرست از سوی طرف مقابل کاهش مییابد و زمینه برای حفظ صلح و ثبات بیش از پیش فراهم میشود. در کنار این مؤلفه، سرمایه اجتماعی و حمایت مردم از کشور و نیروهای مسلح نیز یکی از ارکان اصلی اقتدار ملی است.
انسجام ملی، مهمترین پشتوانه قدرت بازدارندگی ایران بوده است
تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرگاه امنیت و منافع ملی در معرض تهدید قرار گرفته، مردم با وجود همه تفاوتهای سیاسی و سلیقهای، در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور همبستگی کمنظیر خود را به نمایش گذاشتهاند و همین انسجام ملی، مهمترین پشتوانه قدرت بازدارندگی ایران بوده است. در کنار این مؤلفهها، ظرفیتهای ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یکی از مهمترین شریانهای راهبردی تجارت و انتقال انرژی در جهان محسوب میشود. بهرهمندی ایران از موقعیت ممتاز جغرافیایی در این منطقه، حقی است که بر پایه قواعد و حقوق بینالملل شکل گرفته و نیازی به اعطا یا تأیید هیچ قدرت خارجی ندارد. این موقعیت ژئوپلیتیکی، در کنار سایر مؤلفههای قدرت ملی، بخشی از ظرفیتهای راهبردی کشور به شمار میرود.



