آموزشیاخبار اجتماعی

انقلاب در آموزش ایران: چرا کتاب‌های درسی سنتی ناکارآمدند و آینده متعلق به انعطاف‌پذیری است؟

به گزارش ابرامباد، با تبدیل شدن آموزش مجازی به جزء جدایی‌ناپذیری از فرایند تعلیم و تربیت در مدارس کشور، این پرسش مطرح می‌شود که آیا زیرساخت‌ها و روش‌های ما برای این شیوه نوین آماده است؟ اگر قرار است یادگیری دیجیتال و هوش مصنوعی نقش پررنگ‌تری در سیستم آموزشی ایفا کنند، بازنگری اساسی در ساختار کلاس‌ها، سرفصل‌های درسی و متدهای آموزش‌دهی یک ضرورت انکارناپذیر است.

کیومرث فرحبخش، روانشناس و استاد برجسته دانشگاه علامه طباطبایی تهران، بر این باور است که موفقیت سامانه آموزشی در آینده در گرو کنار گذاشتن مقررات خشک و کتاب‌های قدیمی است. وی معتقد است که باید به خانواده‌ها و فراگیران این فرصت داده شود تا با بهره‌گیری از یاری استادان و فناوری هوش مصنوعی، مسیر یادگیری متناسب با نیازهای خود را به صورت منعطف برگزینند.

از دیدگاه این متخصص، اصرار بر مدل سنتی آموزش نتیجه‌ای جز ناکامی تحصیلی و عدم کارایی نخواهد داشت. فرحبخش تأکید می‌کند که آموزش نباید به چهاردیواری کلاس درس و کتب از پیش تعیین‌شده محدود شود؛ بلکه باید محیطی فراهم آید که انتخاب مسیر آموزشی بر پایه علایق و توانمندی‌های فردی امکان‌پذیر باشد. این شیوه نوین، علاوه بر ارتقای سطح کیفی آموزش، می‌تواند دسترسی به منابع یادگیری را برای مناطق کم‌برخوردار نیز هموار سازد.

شرح کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

6365022

ادامه رویکرد سنتی: راهی به سوی ناکامی در اهداف آموزشی

با در نظر گرفتن تجربیات دوران همه‌گیری کرونا، فراگیر شدن آموزش‌های از راه دور و پیشرفت‌های چشمگیر در حوزه هوش مصنوعی، نظام تعلیم و تربیت کشور تا چه حد نیازمند دگرگونی است؟ به عقیده فرحبخش، قوانین، سرفصل‌های درسی و محتوای آموزشی که در گذشته برای محیط‌های کاملاً حضوری تدوین شده‌اند، قطعاً در عصر آموزش‌های مجازی و تحولات نوین، اثربخشی پیشین خود را از دست داده‌اند. با گذشت زمان، این واقعیت بیش از پیش آشکار می‌شود. چالش‌ها صرفاً به پاندمی کرونا محدود نمی‌شوند؛ امروزه با مسائلی چون آلودگی هوا، تعطیلی‌های مکرر و به‌ویژه رشد خیره‌کننده هوش مصنوعی مواجه هستیم. آموزش‌های مجازی در حال گسترش روزافزون‌اند و این روند برگشت‌ناپذیر است. موضوع اصلی نه صرفاً ظهور آموزش مجازی به دلیل بحران‌ها، بلکه لزوم انطباق فوری سیستم آموزشی – چه از نظر محتوا و چه از نظر شیوه‌ها – با واقعیت‌های جدید یادگیری دیجیتال و هوش مصنوعی است. عدم پذیرش این تحول و اصرار بر تداوم رویکردهای سنتی که هم‌اکنون در مدارس و حتی دانشگاه‌ها رواج دارد، بی‌شک به شکست اهداف آموزشی و ناکارآمدی کلی نظام خواهد انجامید.

نجات آموزش با پایان دادن به سلطه مطلق کتاب‌های درسی

این دگرگونی بنیادین از کجا باید آغاز شود؟ فرحبخش معتقد است که وزارت آموزش و پرورش و کل ساختار آموزشی کشور باید تحولی عمیق در محتوای درسی، منابع آموزشی و روش‌های تدریس ایجاد کنند. یکی از پیشنهادهای کلیدی ایشان این است که به جای تعیین یک کتاب واحد با سرفصل‌های ثابت و تحمیل شیوه تدریس مشخص به مدارس، باید رویکردی “هدف‌محور” در پیش گرفت. به این معنا که مشخص شود یک فراگیر در یک گروه سنی یا پایه تحصیلی خاص، در پایان سال چه مهارت‌ها و دانش‌هایی را در درس‌هایی مانند ریاضیات، علوم اجتماعی یا تاریخ باید کسب کرده باشد؛ اما اینکه این دانش چگونه و با استفاده از چه منابعی منتقل شود، نباید صرفاً به یک کتاب مشخص و یک معلم رسمی محدود گردد.

در این مدل، لازم است به خانواده‌ها آزادی عمل بیشتری داده شود، حتی در انتخاب آموزگار. خانواده‌های دارای اشتراکات فرهنگی و اجتماعی می‌توانند گروه‌های کوچکی را تشکیل دهند – مثلاً چهار تا شش خانواده – و با همکاری یک معلم، روند یادگیری فرزندان خود را پیش ببرند، بدون اینکه الزامی به تبعیت از یک کتاب درسی خاص تعیین‌شده توسط سیستم آموزشی دولتی داشته باشند. این شیوه انعطاف‌پذیر در بسیاری از نقاط جهان به تدریج در حال جایگزینی با الگوهای سنتی است.

امروزه، بهره‌گیری از ابزارهای هوش مصنوعی در فرایند آموزش، دیگر یک گزینه اختیاری نیست، بلکه به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است. آموزش آینده، چه بخواهیم و چه نخواهیم، از چارچوب‌های کلاسیک و سنتی خود خارج خواهد شد. حتی اگر هیچ بحران خارجی هم وجود نداشت، الگوی فعلی مدارس نمی‌توانست برای همیشه ادامه یابد. در حال حاضر نیز شاهد هستیم که مدارس به آرامی در حال فاصله گرفتن از نقش مرکزی و انحصاری خود هستند. لذا، ما باید سامانه آموزشی خود را از منظر تعاملات، روش‌های آموزش‌دهی و حتی بازتعریف نقش معلم آماده سازیم. آموزگاران نیز ناگزیرند شیوه کاری خود را با مقتضیات نوین تطبیق دهند.

آموزش؛ فراتر از بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های خشک اداری

در پاسخ به این نقد که رویکرد پیشنهادی ممکن است به افت کیفیت آموزشی و پرورشی فراگیران منجر شود، فرحبخش چنین توضیح می‌دهد: “آموزش مقوله‌ای نیست که بتوان آن را با بخشنامه‌های خشک و اداری کنترل کرد. یادگیری یک فرایند عمیقاً انسانی است؛ معلم با تمام وجود و هویت خود به امر آموزش می‌پردازد، نه بر اساس مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها. تلاش برای مدیریت تمامی جنبه‌های آموزشی با قواعد انعطاف‌ناپذیر، اساساً در تضاد با ماهیت پویای آموزش است.” وی می‌افزاید: “متاسفانه در سیستم آموزشی ما، قوانین و مقررات چنان تقدسی یافته‌اند که گویا معلم، فراگیر، کلاس درس، روند یادگیری و حتی پیشرفت تحصیلی، همگی باید قربانی اجرای بی‌کم و کاست آن‌ها شوند. به نظر می‌رسد هدف نهایی کل سیستم صرفاً اجرای قوانین است و سرپیچی از برنامه درسی مصوب، حتی اگر به صلاح دانش‌آموز باشد، می‌تواند برای معلم عواقب سوء به دنبال داشته باشد.”

6365507

ادعای آموزش رایگان؛ واقعیتی که در عمل تحقق نمی‌یابد

اما آیا این شیوه به معنای کنار گذاشتن اصل آموزش رایگان نیست؟ فرحبخش قاطعانه پاسخ می‌دهد: “حقیقت این است که آموزش رایگان، عملاً در جامعه ما وجود ندارد. در حال حاضر، بخش قابل توجهی از خانواده‌ها، علاوه بر ثبت‌نام فرزندانشان در مدارس، برای دروس مختلف – به ویژه درس‌های محوری – معلم خصوصی نیز استخدام می‌کنند. والدین برای تضمین پیشرفت تحصیلی فرزندان خود، آماده پرداخت هزینه‌های گزاف هستند.” وی مثالی می‌زند: “در نظر بگیرید خانواده‌ای سالانه ۲۰۰ میلیون تومان برای یک مدرسه غیرانتفاعی هزینه می‌کند، اما باز هم ناگزیر است برای همان فرزند معلم خصوصی بگیرد. اگر همین مبالغ به درستی مدیریت شود، می‌توان با پرداخت حقوق یک معلم، آموزش جامع و کاملی را برای گروهی کوچک از فراگیران فراهم آورد.”

یکسان‌سازی کتب درسی برای کل کشور؛ رویکردی غیرمنطقی

اجرای این مدل نوین در مناطق کم‌برخوردار چگونه امکان‌پذیر است؟ فرحبخش توضیح می‌دهد که اتفاقاً در این مناطق، به دلیل مشکلات اقتصادی و ناگزیری برخی فراگیران به کار کردن، نیاز به انعطاف‌پذیری آموزشی بیش از پیش احساس می‌شود. وی خاطرنشان می‌کند که بخشی از بودجه‌ای که دولت در حال حاضر صرف آموزش در این مناطق می‌کند، به دلیل ساختار ناکارآمد، بازدهی مطلوب را ندارد؛ زیرا بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل شرایط اقتصادی، تحصیل را نیمه‌کاره رها می‌کنند، نرخ افت تحصیلی بالاست و عملاً بسیاری از کودکان و نوجوانان از چرخه آموزش خارج می‌شوند. “من هرگز پیشنهاد نمی‌کنم که مدارس تعطیل شوند، بلکه تأکید بر لزوم اصلاح بنیادی الگوی آموزشی است.” ایشان می‌افزاید: “حتی در مناطق محروم نیز خانواده‌هایی وجود دارند که دغدغه آموزش فرزندانشان را دارند و در کنار مدرسه، برای آن‌ها معلم خصوصی می‌گیرند. این خود نشان‌دهنده آن است که چالش اصلی صرفاً مالی نیست، بلکه ریشه در ساختار فعلی آموزش دارد.”

یکی از پیشنهادهای مطرح‌شده این است که مدارس در مناطق محروم، از مشاوران حرفه‌ای و آموزش‌دیده بهره‌مند شوند؛ مشاورانی که بتوانند به فراگیران و خانواده‌هایشان در طراحی یک برنامه درسی انعطاف‌پذیر یاری رسانند. به عنوان مثال، دانش‌آموز بتواند بخشی از هفته را به کار مشغول شود و به درآمدزایی برای خانواده‌اش کمک کند، و در عین حال به تحصیل خود نیز ادامه دهد. این رویکرد، در صورت هدایت صحیح، نه تنها مضر نیست بلکه می‌تواند به رشد شخصیتی و اجتماعی فراگیر کمک شایانی کند. ممکن است بسیاری بپرسند که چرا یک نوجوان ۱۵ یا ۱۶ ساله باید کار کند، اما واقعیت این است که در گذشته نیز بسیاری از کودکان و نوجوانان همزمان با کار، به تحصیل مشغول بودند. مشکل امروز این است که نظام آموزشی ما تنها دو مسیر را می‌شناسد: یا حضور تمام‌وقت در مدرسه، یا هیچ. راه سومی برای این طیف از دانش‌آموزان وجود ندارد، در حالی که می‌توان راهکارهای میانی پیشنهاد داد؛ مثلاً فراگیر سه روز در هفته به مدرسه برود و دو روز باقی‌مانده را برنامه آموزشی خود را در خانه یا با کمک معلم خصوصی دنبال کند. حتی می‌توان حجم و میزان دروس را کاهش داد. اینکه یک کتاب ریاضی واحد برای تمام کشور، از شمالی‌ترین تا جنوبی‌ترین نقطه، و برای تمامی اقشار، چه فقیر و چه غنی، به طور یکسان تدریس شود، رویکردی غیرواقع‌بینانه و ناکارآمد است. قوانین و مقررات آموزشی در جامعه ما آنچنان مقدس و خدشه‌ناپذیر شده‌اند که استعدادهای بی‌شمار در چارچوب‌های خشک آن‌ها قربانی می‌شوند. ما به یک بازنگری عمیق، شجاعانه و انعطاف‌پذیر در کل سیستم آموزشی نیاز داریم؛ از مقطع پیش‌دبستانی تا دانشگاه. اگر این دگرگونی حیاتی رخ ندهد، شکاف میان آموزش رسمی و واقعیت‌های زندگی روزمره به طور فزاینده‌ای عمیق‌تر خواهد شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا