
به گزارش ابرامباد، در هیاهوی عصرگاهی پایتخت، واگنهای مترو فراتر از وسیلهای برای حمل و نقل، به عرصهای برای تجارت سیار بدل شدهاند.به محض جدا شدن قطار از ایستگاه، نوای فروشندگان با اقلامی چون هندزفری، پاوربانک، کابل شارژ، جوراب و عطر به گوش میرسد. این فعالیتها نه صرفاً مزاحمتهای اتفاقی، بلکه بخشی جداییناپذیر از یک اکوسیستم اقتصادی زیرزمینی و سامانیافته در قلب شهر به شمار میروند. آنچه در نگاه اول مجموعهای از دستفروشان دورهگرد به نظر میرسد، در حقیقت نمایانگر یک شبکه گسترده از اشتغال غیررسمی است که بر بستر حرکت قطارها، تراکم مسافران و فرصتهای کوتاه توقف در ایستگاهها شکل گرفته است. در این الگوی منحصر به فرد، ایستگاهها به منزله مبادی ورودی نیروی کار عمل میکنند و واگنها، فضای موقتی برای عرضه کالا. در این مدل، اقتصاد نه بر پایه یک مکان ثابت، بلکه بر جریان دائمی حرکت تعریف میشود؛ جایی که مفهوم «زمان» بر «مکان» برتری یافته است.
### جهش درآمدی از ۱۸ میلیون حقوق ثابت به ۴۰ میلیون در بازار سیار
اولین مصاحبه با مردی سی و چند ساله آغاز شد که کولهپشتی بزرگی بر دوش داشت. او بیدرنگ، به عرضه هندزفری، کابل شارژ و پاوربانک پرداخت. شیوه صحبت او کاملاً معمولی و فاقد هرگونه لحن تبلیغاتی یا هیجانی بود. او همزمان با نمایش کالاها، در میان مسافران به حرکت ادامه میداد. با شنیدن گفتوگوی او با همکارش، متوجه وجه اشتراک شهریمان شدم که زمینه را برای گپ و گفتی صمیمیتر فراهم آورد. هنگامی که از میزان درآمدش پرسیدم، در ابتدا با تردید پاسخ داد، اما پس از مکثی کوتاه اذعان کرد: “بستگی دارد… ممکن است روزی یک تا دو میلیون تومان هم باشد. اگر ماهانه حساب کنید، حدود ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان میشود.” او در ادامه توضیح داد: “قبلاً در شرکتی با حقوق ۱۸ میلیون تومان مشغول بودم. اینجا امنیت شغلی کمتر است، اما سقف درآمد بسیار بالاتر است.” این اظهارات، بازتابدهنده یکی از تحولات کلیدی در بازار کار شهری است: گرایش فزاینده نیروی کار به ترک مشاغل رسمی با حقوق ثابت و روی آوردن به فعالیتهای غیررسمی با درآمد متغیر اما پتانسیل کسب درآمد بالاتر. در این الگو، اگرچه امنیت شغلی کاهش مییابد، اما فرصتهای قابل توجهی برای افزایش درآمد فراهم میآید.
با نزدیک شدن قطار به ایستگاه امام خمینی، موج جمعیت و به موازات آن، حجم فعالیتهای اقتصادی در واگنها شدت گرفت. همزمان دو فروشنده وارد شدند؛ یکی پاوربانک عرضه میکرد و دیگری به فروش هندزفری و کابلهای چندکاره مشغول بود. رقابت آنها نه بر سر قیمت، بلکه بر سر جلب سریع توجه و استفاده بهینه از زمان بود. هر دو میکوشیدند در همان لحظات اولیه، خود را به مسافران معرفی کنند. فروشنده پاوربانک با صدای بلند فریاد زد: “پاوربانک، شارژر فست شارژ، قیمتی استثنایی!” و بلافاصله دیگری ادامه داد: “هندزفری با کیفیت مکالمه عالی، همینجا امتحان کنید!” این پیکار کوتاه، جوهره اصلی این بازار را آشکار میکند؛ بازاری که در آن، جلب نظر مسافر حیاتیترین سرمایه است و فرصت فروش، در چند ثانیه نخست شکل میگیرد یا از دست میرود.
در ادامه سفر، فروشنده دیگری وارد واگن شد که جوراب، کمربند، عطرهای جیبی و دیگر لوازم جانبی ارزانقیمت را ارائه میکرد. او بستههای کالاهای خود را کنار درب واگن گشود و با لحنی آرامتر گفت: “جوراب نخی باکیفیت، عطر جیبی، قیمتی مناسب… نگاهی بیندازید، ضرر نمیکنید.” تمرکز او بر فروش سریع و جزئی بود.
### برآورد درآمد دستفروشان مترو: چقدر میتوان کسب کرد؟
در خصوص میزان درآمد او، پاسخ داد: “ثابت نیست… اما گاهی اوقات در ماه ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان میشود. من این کار را عصرها انجام میدهم، صبحها به شغل دیگری مشغولم.” این شیوه فعالیت نشان میدهد که برای برخی افراد، دستفروشی در مترو نه تنها یک شغل تماموقت، بلکه منبعی مکمل برای افزایش درآمد خانوار و جبران هزینههای زندگی است.
با ادامه حرکت قطار به سوی ایستگاه تئاتر شهر، ماهیت واگنها دگرگون شد. فروشندگان جدیدی پدیدار گشتند و طیف وسیعی از کالاها از هندزفری و پاوربانک گرفته تا جوراب، عطر، کمربند، آدامس و سایر لوازم جانبی موبایل به نمایش درآمد. یکی از این افراد که بستههای آدامس و کابل در دست داشت، گفت: “اینجا مغازه نیست که بخواهید اجاره بدهید. ما پیوسته در حال حرکتیم. هر ایستگاه، خود یک بازار جدید است.” این عبارت، چکیده الگوی اقتصادی حاکم بر مترو را در بر میگیرد: حذف فضای ثابت فیزیکی و جایگزینی آن با پویایی و حرکت مستمر. در این چارچوب، هر توقف قطار، فرصتی کوتاه برای فروش ایجاد میکند و هر حرکت، پایان آن دوره است. بنابراین، ارزش حقیقی کار نه در تصاحب یک مکان ثابت، بلکه در مهارت بهرهبرداری از زمانهای بسیار محدود تعریف میشود.
در واگنی دیگر، مردی حدوداً ۴۵ ساله با بستههای جوراب و پوشاک سبک حضور داشت. او با آرامشی محسوستر از سایرین سخن میگفت و بیان کرد: “پیش از این، کارگر ساختمانی بودم، اما دیگر توان بدنیام اجازه نمیدهد.” او ادامه داد: “اینجا ماهی ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان درآمد دارم، البته همه چیز به شانس روز بستگی دارد.” در کلام او نه رضایت مطلق و نه نارضایتی کامل به چشم میخورد؛ بیشتر نوعی سازش با تغییر مسیر شغلیاش بود. در کنار او، فروشندهای جوانتر درباره عرضه لوازم بهداشتی، از جمله خمیردندان و مسواک، میگفت: “در این حرفه، اگر راه و رسم کار را بدانی، درآمد خوبی هست؛ در غیر این صورت، چیزی عایدت نمیشود.”
در واگن دیگری، زن جوانی با بستههای کوچک لوازم جانبی و جوراب ایستاده بود. او توضیح داد: “من فقط بعدازظهرها به اینجا میآیم. هزینههای زندگی بسیار بالاست.” و در مورد درآمدش افزود: “گاهی اوقات در ماه به ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان هم میرسد، اما پایداری ندارد.” این جنبه از اقتصاد مترو نشانگر آن است که بخش قابل توجهی از نیروی کار، به ویژه در خانوادهها، از این فضا به عنوان ابزاری برای پوشش شکاف میان درآمد و مخارج خود بهره میبرند.
در میانه راه، فروشنده دیگری با عطرها و اسپریهای جیبی کوچک وارد شد و گفت: “اگر همین کالاها را در مغازه بپرسید، دو برابر قیمت دارد؛ اینجا ارزانتر است.” او تأکید کرد که مزیت اصلی این بازار، “حذف واسطهها” و “نداشتن هزینه اجاره” است؛ موضوعی که به کرات در گفتگوها مطرح میشد.
با نزدیک شدن قطار به ایستگاه صادقیه، واگنها به تدریج خلوتتر شدند و فروشندگان یکی پس از دیگری پیاده شده یا به واگنهای دیگر منتقل شدند. اما آنچه برجای ماند، نه صرفاً صدای فروشندگان، بلکه یک منطق اقتصادی عمیق بود؛ منطق بازاری که نه در کوچه و خیابان، نه در چهاردیواری مغازه، بلکه در جریان دائمی حرکت قطارها حیات مییابد.
مترو در این گزارش، صرفاً یک زیرساخت حمل و نقل نیست؛ بلکه بازاری پویا و زنده است که هر روز در اعماق شهر فعالیت میکند و بخشی قابل توجه از بار اشتغال غیررسمی شهری را بر دوش میکشد؛ بازاری که شاید در نگاه اول پنهان باشد، اما گردش مالی آن کاملاً حقیقی، روزانه و قابل محاسبه است.
### تحلیل کارشناسی از علل افزایش مشاغل غیررسمی
در این راستا، حمیدرضا حاجیاسماعیلی، تحلیلگر برجسته بازار کار، در ارزیابی خود از رشد چشمگیر دستفروشی در مترو و گسترش مشاغل غیررسمی در سراسر کشور، تاکید میکند که این پدیده را نباید تنها به عنوان یک شیوه جدید از اشتغال نگریست، بلکه لازم است آن را در ارتباط تنگاتنگ با شرایط کلان اقتصادی ایران مورد بررسی قرار داد.
به باور وی، مشاغل غیررسمی زمانی قوت میگیرند که بازار کار رسمی با چالشها و محدودیتهای جدی روبرو شود؛ فشارها و تنگناهایی که ریشه در بحرانهای اقتصادی، نرخ تورم فزاینده یا حتی موقعیتهای خاصی مانند تنشهای امنیتی و جنگی دارد.
او با اشاره به تحولات اقتصادی سالیان اخیر ایران، توضیح میدهد که تورم لجامگسیخته و مزمن، به همراه بار سنگین هزینههای بیمه، مالیات و مقررات دستوپاگیر، عرصه را برای فعالیتهای اقتصادی رسمی بسیاری از افراد محدود کرده است. در چنین فضایی، بخشی از نیروی کار به سمت فعالیتهایی روی میآورد که مستلزم ثبت رسمی و الزامات اداری کمتری هستند و امکان ورود سریعتر به بازار کار را فراهم میآورند.
این کارشناس بازار کار بر این عقیده است که افزایش عدم قطعیت اقتصادی نیز سهم بسزایی در این روند ایفا میکند. به گفته او، هرگاه فضای اقتصادی غیرقابل پیشبینی شود، گرایش به سرمایهگذاری و ایجاد کسبوکارهای رسمی کاهش مییابد و در عین حال، ریسک فعالیتهای اقتصادی افزایش مییابد. این عوامل به نوبه خود، زمینه را برای رشد و توسعه فعالیتهای غیررسمی تقویت میکنند.
حاجیاسماعیلی در ادامه، با استناد به تخمینها از وضعیت اشتغال غیررسمی در کشور، اشاره میکند که حدود سه میلیون کارگر در این بخش مشغول به کار هستند؛ افرادی که در واحدهای ثبتنشده و فاقد شناسه رسمی فعالیت میکنند. او میافزاید که سهم اقتصاد غیررسمی در ایران طی سالیان اخیر بسیار قابل توجه بوده و در برخی برآوردها حتی به بیش از ۳۰ تا ۵۰ درصد از مجموع فعالیتهای اقتصادی کشور نیز رسیده است.
### فشار معیشتی و دستمزدهای ناکافی، عامل اصلی گسترش مشاغل غیررسمی
او در خصوص افزایش پدیده دستفروشی در مترو و خیابانهای شهری نیز توضیح میدهد که این وضعیت هم ریشههای اقتصادی دارد و هم معیشتی. از سویی، افراد به دلیل فقدان فرصتهای شغلی رسمی یا هزینههای گزاف ورود به آنها، به دستفروشی روی میآورند؛ از سوی دیگر، محیطهای پرتردد شهری نظیر مترو، به دلیل تمرکز بالای جمعیت و احتمال بیشتر فروش، به بستری جذاب برای این گونه فعالیتها بدل شدهاند. حتی در مواردی مشاهده میشود که برخی از صاحبان مغازهها نیز برای افزایش گردش مالی خود، به صورت غیررسمی در فضاهای بیرونی به فعالیت میپردازند.
حاجیاسماعیلی همچنین به نقش نظارتهای شهری و ضوابط قانونی اشاره میکند و معتقد است که کاهش یا ضعف در اجرای این مقررات در برخی مقاطع، در کنار مجموعهای از عوامل اقتصادی و اجتماعی، به توسعه این پدیده دامن زده است. این متخصص روابط کار، در بخش دیگری از سخنانش، به مسئله نابرابری و عدم انصاف در پرداخت دستمزدها میپردازد و آن را یکی از محرکهای اصلی در پیدایش و گسترش مشاغل غیررسمی میداند.
به عقیده او، سیستم پرداخت حقوق و دستمزد در ایران با مشکلات ساختاری عمدهای روبرو است و وجود قوانین متعدد و متغیر در بخشهای مختلف، به ایجاد شکاف و نابرابری عمیق در سطح درآمدها منجر شده است. در نتیجه چنین وضعیتی، برخی افراد ترجیح میدهند به جای پذیرش مشاغل رسمی با چالشهای موجود، به سمت فعالیتهای غیررسمی روی بیاورند.



