
به گزارش ابرامباد، تغییرات اخیر در صحنه سیاست بینالملل نشان میدهد که رویکرد ایران در قبال مذاکرات با ایالات متحده به مرحلهای تازه و چالشبرانگیز وارد شده است. تهران دیگر مایل نیست گفتوگوها را بدون هیچ پیششرطی پی بگیرد و تأکید دارد که هرگونه بازگشت به میز مذاکره، منوط به تغییرات رفتاری از سوی واشنگتن و اجرای تعهداتی است که پیشتر بر سر آنها توافق شده بود.
فرصت دیپلماتیکی که آمریکا در ماههای اخیر برای تثبیت یک ساختار سیاسی داشت، از دیدگاه مقامات ایرانی از دست رفته است. «تفاهمنامه اسلامآباد» به عنوان نقطه عطف این تحول شناخته میشود؛ توافقی که هدفش فراهم آوردن زمینههای یک توافق جامع در مدت شصت روز بود و قرار بود بستری برای مذاکره در خصوص مسائل حساسی چون برنامه هستهای، تحریمها و سازوکارهای نظارت و حل اختلاف ایجاد کند.
اما این ابتکار دیپلماتیک به نتیجه نرسید. دونالد ترامپ در ماه ژوئیه پایان این تفاهم را اعلام کرد و پس از آن، ایران نیز از ادامه مشارکت در این چارچوب کنارهگیری کرد. آنچه قرار بود پلی برای انتقال از وضعیت آتشبس به یک توافق نهایی باشد، عملاً به کانون جدیدی برای اختلافات تبدیل شد.
توافق اسلامآباد؛ چارچوبی که فروریخت
اهمیت تفاهمنامه اسلامآباد برای جمهوری اسلامی ایران فراتر از صرفاً پایان دادن به درگیریها بود. مطابق با مفاد علنی شده این تفاهم، ایالات متحده متعهد شده بود که به عملیات نظامی پایان دهد، حاکومیت ایران را محترم بشمارد، در مسیر لغو تحریمها گام بردارد و بستری برای اجرای یک برنامه اقتصادی گسترده در ایران فراهم آورد. در مقابل این تعهدات، ایران نیز وارد مذاکره با عمان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تعیین ترتیبات آینده تردد در تنگه هرمز شده بود.
بدین ترتیب، تهران تفاهمنامه اسلامآباد را به مثابه «یک آزمون جدی برای دیپلماسی» مینگریست؛ فرصتی که میتوانست در صورت پایبندی طرف آمریکایی به تعهداتش، به یک توافق با دوامتر و ماندگارتر ختم شود. اما این فرصت، بنا به دلایلی که واشنگتن یا نتوانست یا نخواست از آن بهرهبرداری کند، به یک روند پایدار و سازنده تبدیل نشد.
در تازهترین واکنشها، اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در پاسخ به اظهارات آمریکا پیرامون تفاهمنامه اسلامآباد، صراحتاً بیان داشت که ارزیابی تهران از وقایع جاری بر پایه منافع ملی خواهد بود و تصمیمات نهایی را تنها مراجع عالیرتبه اتخاذ خواهند کرد. او تأکید کرد که آمریکا نباید «مذاکره» را با تلاش برای تحمیل شروط خود به ایران اشتباه بگیرد.
شرط اساسی برای گفتوگو: تغییر رفتار واشنگتن
مجموع اظهارات و مواضع مقامات ایرانی در ماههای گذشته به وضوح نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با وجود اعتقاد به دیپلماسی، دیگر حاضر به تکرار الگوی مذاکرات گذشته نیست و آن را ناکارآمد میداند.
پیشتر، بقائی قاطعانه اعلام کرده بود که هیچ مذاکره مستقیم و جاریای میان تهران و واشنگتن وجود ندارد و گفتوگوهای ایران با کشور عمان تنها معطوف به یافتن سازوکاری مطمئن برای عبور و مرور ایمن شناورها از تنگه هرمز است.
اما اخیراً، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از ارسال شروط ایران برای ازسرگیری مذاکرات به واشنگتن از طریق میانجیگری قطر خبر داد و تأکید کرد که تهران در انتظار پاسخ رئیسجمهور آمریکا است. این شروط شامل توقف کامل جنگ در تمامی جبههها، رفع انسداد از داراییهای بلوکه شده ایران و پایان یافتن محاصره دریایی میشود.
لذا، برداشت صحیح از خطمشی فعلی تهران این نیست که ایران به طور کلی مذاکره را رد کرده است؛ بلکه به این معناست که ایران، گفتوگو را از یک انتخاب بدون قید و شرط به یک فرصت کاملاً مشروط تغییر داده است. به عبارت دیگر، در تحلیلهای تهران، ابتدا باید قسمتی از خواستههای ایران محقق شود و پس از آن، درباره نحوه و مضمون مذاکرات تصمیمگیری خواهد شد.
این چرخش در استراتژی، به خصوص در زمینه پرونده هستهای، اهمیت ویژهای دارد. مذاکرات پیرامون برنامه هستهای ایران دیگر نمیتواند به صورت جداگانه از مسائل حیاتی نظیر امنیت، تحریمها، وضعیت جنگی و تضمینهای اجرایی بررسی شود. تفاهمنامه اسلامآباد نیز اساساً برای ایجاد یک چارچوب سیاسی شامل همه این موارد در نظر گرفته شده بود؛ چارچوبی که با از میان رفتن آن، بازگشت ساده به شرایط پیش از توافق عملاً پیچیدهتر و دشوارتر شده است.
تنگه هرمز؛ از محور گفتوگو تا ابزار اعمال فشار
در بحبوحه این تحولات، تنگه استراتژیک هرمز جایگاهی محوری یافته و به عنوان مهمترین نقطه پیوند دهنده دیپلماسی و اهرمهای فشار سیاسی مطرح شده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه وقت ایران، پیشتر تصریح کرده بود که مذاکرات با عمان پیرامون چارچوبهای حقوقی و مدیریت تردد در تنگه هرمز ادامه دارد. با این حال، وی تأکید کرده بود که بازگشایی کامل تنگه به پیششرطهایی همچون جبران نقضهای انجام شده از سوی آمریکا در قبال تفاهمنامه اسلامآباد بستگی دارد.
این دیدگاه در ماه مرداد با سخنان محمدباقر قالیباف، وضوح بیشتری پیدا کرد. قالیباف فهرستی از شروط، از جمله پایان محاصره بنادر ایران، لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدود شده و توقف کامل تهدیدات و عملیات نظامی علیه ایران را به عنوان مطالبات اصلی تهران برای امکانپذیر شدن بازگشایی تنگه اعلام کرد.
محسن رضایی نیز در پیامی مشابه، پایان دادن به جنگ در تمامی جبههها، رفع محاصره و برداشتن محدودیتهای اقتصادی را از شروط کلیدی ایران برای تغییر وضعیت کنونی برشمرد. در همین حال، ایران و عمان در تلاش برای تدوین سازوکاری مشترک برای تضمین عبور و مرور امن کشتیها از این آبراه حیاتی هستند.
بر این اساس، از چشمانداز تهران، موضوع هرمز تنها به مسائل کشتیرانی محدود نمیشود؛ بلکه به یکی از عناصر اصلی در معادله اجرای تعهدات واشنگتن تبدیل شده است. هرچه آمریکا بیشتر بر بازگشایی بیقید و شرط تنگه پافشاری کند، شکاف میان دو طرف با چهارچوب مورد نظر ایران عمیقتر خواهد شد، چرا که ایران بازگشایی را به مجموعهای از اقدامات متقابل و معنادار از سوی طرف مقابل مشروط کرده است.
افول یک فرصت دیپلماتیک؛ معادله جدید تهران
با در نظر گرفتن رویکرد مذاکراتی تهران، میتوان گفت که یک فرصت دیپلماتیک طلایی به پایان رسیده است؛ دورهای که در آن امکان تبدیل تفاهم موقت اسلامآباد به یک پیمان با دوام وجود داشت. آن فرصت شصت روزه، قرار بود به مذاکرات فنی و در نهایت یک توافق جامع منتهی شود. اکنون، آن بازه زمانی منقضی شده و حتی تلاشهای میانجیگران منطقهای برای بازگرداندن طرفین به آن چارچوب اولیه، به نظر میرسد به نتیجهای نرسیده است.
اما نکته اساسی اینجاست که تهران دیگر صرفاً به وعدههای مذاکراتی اکتفا نمیکند. آنچه اکنون از زبان مقامات ایرانی شنیده میشود، مجموعهای از اقدامات عملی، قابل اندازهگیری و قابل راستیآزمایی است؛ از پایان دادن به محاصره و آزادسازی منابع مالی مسدود شده، تا توقف عملیات نظامی و تغییر چشمانداز تحریمها. به همین دلیل، حتی اگر در آینده تماسی یا گفتوگویی میان طرفین شکل بگیرد، بعید است که ساختار آن مشابه مذاکراتی باشد که پیش از تفاهمنامه اسلامآباد انجام میشد.
روند جاری رویدادها، پیامی شفاف برای واشنگتن دارد: از دیدگاه تهران، دوران آزمودن یک توافق موقت به سر آمده و هرگونه بازگشت به نقطه آغاز، مستلزم گامهای متقابل و ملموس از سوی آمریکا است.
در واقع، پرسش امروز دیگر صرفاً این نیست که «آیا ایران تمایلی به مذاکره دارد یا خیر؟»؛ بلکه مهمترین سوال این است که ایالات متحده برای متقاعد کردن تهران به بازگشت پای میز مذاکره، چه اقداماتی را حاضر است انجام دهد و آیا این اقدامات از منظر ایران کافی و رضایتبخش خواهد بود یا خیر.
از طرفی دیگر، ادامه محدودیتها در عبور و مرور از تنگه هرمز، این موضوع را از یک مسئله صرفاً دوجانبه فراتر برده و به یک نگرانی بینالمللی با ابعاد اقتصادی و امنیتی مبدل ساخته است. آمارهای اخیر گویای آن است که حجم تردد شناورها از هرمز به طور محسوسی پایینتر از سطح استاندارد و معمول خود قرار گرفته؛ امری که موجب تشدید حساسیتها در بازار جهانی انرژی و افزایش تکاپوهای دیپلماتیک برای گشایش مجدد این مسیر حیاتی شده است.
در نتیجه، اگر فرصت طلایی را دورهای قلمداد کنیم که آمریکا میتوانست با اتکا به تفاهم اسلامآباد، راه را برای یک توافق جامع هموار کند، از دیدگاه مواضع کنونی تهران، آن دوران به پایان رسیده است. امروزه، میدان عمل دیگر در زمین مذاکره به مفهوم سنتی آن نیست؛ بلکه در قلمرو اجرای تعهدات، ارائه تضمینهای محکم و تغییر در محاسبات استراتژیک طرفین قرار دارد.
و در این میان، تنگه هرمز به یکی از برجستهترین معیارهای ارزیابی این تحول بدل شده است؛ تهران تأکید دارد که گشایش آن منوط به تحقق شروط تعیین شده از سوی ایران است، در حالی که واشنگتن نیز برای بازگرداندن وضعیت کشتیرانی آزاد به حالت عادی، تحت فشارهای اقتصادی و امنیتی فزایندهای قرار دارد. از این منظر، مسیر بازگشت به مذاکره، نه از طریق یک دعوت دیپلماتیک، بلکه از گذر اقدامات متقابل و کاملاً قابل راستیآزمایی طی خواهد شد.
بنابراین، اگر در گذشته محور اصلی پرسش این بود که آیا طرفین میتوانند بر سر یک چارچوب برای مذاکرات به تفاهم برسند، اکنون سوال حیاتیتر این است که چه نوع اقداماتی میتواند زمینههای لازم را برای احیای چنین چارچوبی فراهم آورد. در این معادله پیچیده، تفاهمنامه اسلامآباد و وضعیت حساس تنگه هرمز، به عنوان دو عامل تعیینکننده و مهم، توانایی تأثیرگذاری شگرفی بر شکلگیری و محتوای هرگونه رویکرد دیپلماتیک جدید میان تهران و واشنگتن خواهند داشت.



