
به گزارش ابرامباد؛ جملهی تأثیرگذاری که در یادداشت روزنامه اطلاعات بازتاب یافت – «آنچه که سرمایه حقیقی این سرزمین است و برای همیشه در حال ترک آن است، خود من هستم» – به سرعت در میان خوانندگان شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بسیاری از کاربران این عبارت را نشانهای تلخ و واقعی از چالشهای کنونی پیرامون سرمایه انسانی در ایران دانستند.
اکثر دیدگاههایی که در این خصوص مطرح شد، حول یک محور اصلی شکل گرفته بود: چالش اساسی کشور نه کمبود افراد با استعداد، بلکه فقدان توانایی در نگهداری، پشتیبانی و بهکارگیری صحیح متخصصان و افراد برجسته است. با این حال، در میان حجم وسیعی از نظرات، برخی دیدگاههای متفاوت نیز به چشم میخورد که مسئولیت این مهاجرتها را تنها بر دوش تصمیمگیرندگان نمیانداخت و بخشی از نخبگان را نیز فاقد تعهد لازم برای ماندن و مشارکت در سازندگی میهن میدانست.
جایگاه نخبگان در حاشیه و مسئولیتپذیری افراد غیرمتخصص
تعداد چشمگیری از کاربران علت اصلی کوچ نخبگان را به انتصاب اشخاص فاقد صلاحیت در موقعیتهای کلیدی نسبت دادند. از نظر این گروه، تا زمانی که روابط و ملاحظات سیاسی بر معیارهای شایستگی برتری یابد، هیچ امیدی به ماندگاری نیروهای کارآمد باقی نخواهد ماند.
یکی از خوانندگان با بیانی صریح اظهار داشت: «جایگاه اصلی باید به نخبگان تعلق گیرد، نه افراد بیکفایت. مگر مانعی بر سر راه بهکارگیری افراد متخصص وجود دارد؟»
فرد دیگری ضمن قدردانی از نگارنده مطلب، تأکید کرد: «مسئولان باید به این درک برسند که سرمایه واقعی کشور، نخبگان متعهد و دلسوز هستند، نه افرادی که صرفاً به فکر تثبیت جایگاه خود هستند.»
دیدگاه دیگری بیان میکند: «چنانچه افراد فرصتجو مانعتراشی نکنند، نخبگان قادر خواهند بود مسیر پیشرفت کشور را هموار سازند.»

معضل بیکاری؛ داستانهای پرغصه از دل خانوادهها
در لابهلای نظرات، حکایتهای بسیاری از بیکاری دانشآموختگان دانشگاهی به چشم میخورد؛ داستانهایی که آشکار میسازد خانوادههای بسیاری سالها برای آموزش فرزندان خود سرمایهگذاری کردهاند، اما در پایان، فرصتهای شغلی متناسب با تخصص آنها فراهم نشده است.
یکی از کاربران با نام «سعیدوند» چنین نوشت: «دو فرزندم را با مشقات فراوان تا درجه دکترا رساندم، اما متاسفانه هر دو بیکارند.»
این گفته کوتاه، بازتابدهنده نگرانی عمیق بسیاری از خانوادههاست که بر این باورند کمبود فرصتهای شغلی همخوان با رشته تحصیلی، از دلایل اصلی مهاجرت تحصیلکردگان به شمار میرود.
انتقادها از عدم پشتیبانی دانشجویان در کشورهای خارجی
یکی از مفصلترین پیامها متعلق به پدری بود که مخارج تحصیل دخترش را در خارج از کشور تقبل میکند. او از بیتوجهی نهادهای مسئول، خصوصاً سفارتخانهها، نسبت به دانشجویان ایرانی شدیداً گلایهمند بود و اینگونه نوشت: «دخترم در دانشگاه خود رتبه اول را کسب کرده، اما هرگز از سوی سفارت مورد دعوت یا تقدیر قرار نگرفته است. اگر خواهان بازگشت این دانشجویان به وطن هستیم، باید به آنها احساس دیده شدن و ارزشگذاری به تلاشهایشان را منتقل کنیم.»
به عقیده این کاربر، حفظ ارتباط پیوسته با دانشجویان نخبه ایرانی در خارج از کشور میتواند محرک اصلی برای بازگشت آنها به میهن باشد.
حمایت از نوآوران و مخترعان، فراتر از سخن
مسئله پشتیبانی از مخترعان و دارندگان افتخارات علمی نیز بارها در میان دیدگاههای مخاطبان تکرار شد.
«مریم» اینگونه ابراز عقیده کرد: «اگر نوآوران جوان از نظر مالی و تحصیلی مورد حمایت قرار گیرند، بسیاری از آنها هرگز به مهاجرت نیندیشند. فردی که افتخار بینالمللی کسب میکند، قطعاً توانایی ایجاد تأثیرات مثبت فراوانی برای کشور خود را دارد.»
دیدگاه غالب بسیاری از کاربران بر این بود که حمایت از افراد نخبه نباید تنها به برگزاری تشریفات تقدیر یا بازنشر اخبار موفقیت آنها خلاصه شود، بلکه باید شرایط لازم برای فعالیت تخصصی، کاریابی و تضمین امنیت شغلی برایشان مهیا گردد.
رویای مهاجرت از دوران دبستان
گروهی دیگر از مخاطبان خاطرنشان کردند که مسئله مهاجرت دیگر صرفاً به دانشجویان و محققان محدود نمیشود، بلکه این ایده از همان دوران ابتدایی تحصیل در ذهن بسیاری از خانوادهها ریشه دوانده است.
یکی از کاربران چنین اظهار داشت: «امروزه کودکان از مقطع دبستان به فکر مهاجرت هستند و حق هم دارند، چرا که چشمانداز آینده کشور برایشان چندان روشن نیست.»
این دیدگاه با بخشهایی از یادداشت روزنامه اطلاعات نیز مطابقت دارد؛ جایی که نویسنده تأکید کرده بود بسیاری از خانوادهها از دوران خردسالی فرزندانشان را برای زندگی در خارج از کشور تربیت میکنند.
نقد معیارهای بهکارگیری نیرو
انتقاد از نحوه جذب افراد در نهادهای گوناگون، از دیگر موضوعات پربسامد در میان نظرات بود.
یکی از خوانندگان تصریح کرد: «همچنان در فرآیند استخدامها، به جای شایستگی و تواناییهای فردی، معیارهای سیاسی و اعتقادی مد نظر قرار میگیرد.»
تعدادی دیگر از کاربران نیز بر این عقیده بودند که تا زمانی که نظام شایستهسالاری به طور حقیقی پیادهسازی نشود، نمیتوان از نخبگان انتظار داشت که انگیزه کافی برای ماندن در کشور را داشته باشند.
تفاوت دیدگاهها: آیا مهاجرت نخبگان همواره توجیه پذیر است؟
در کنار سیل انتقادات، گروهی از کاربران دیدگاهی متفاوت ارائه دادند. این افراد بر این باور بودند که تمام مسئولیت مهاجرت را نباید به دولت نسبت داد و بخشی از نخبگان نیز باید حس مسئولیتپذیری بیشتری نسبت به میهن خود داشته باشند.
یکی از آنها با اشاره به دانشمندانی که علیرغم مشکلات فراوان در کشور باقی ماندهاند، نوشت: «نخبه حقیقی کسی است که در برابر دشواریها ایستادگی کند و برای سرزمینش تلاش نماید. بسیاری از مهاجران با سرمایه همین کشور آموزش دیدهاند، اما حاصل تلاشهایشان را به کشورهای دیگر هدیه میکنند.»
البته این دیدگاه در میان مجموع نظرات منتشرشده، در اقلیت بود، اما نشاندهنده آن است که پیرامون مهاجرت نخبگان هنوز هم رویکردهای متفاوتی در جامعه وجود دارد.
خواسته واحد؛ صیانت از سرمایههای انسانی
با وجود تفاوت در دیدگاهها، یک درخواست مشترک میان بیشتر کاربران به چشم میخورد؛ اینکه کشور باید طرحی جدی برای حفظ سرمایههای انسانی خود داشته باشد.
یکی از خوانندگان به اختصار نوشت: «ای کاش روشهای مؤثری برای نگهداری نخبگان در میهن یافت شود.»
شاید این عبارت، خلاصهای از جوّ حاکم بر بخش نظرات این گزارش باشد؛ فضایی که در آن کاربران بیش از هر چیز از اتلاف سرمایههای انسانی ابراز تشویش میکنند و بر این باورند که آینده این سرزمین بیش از هر زمان دیگری به حفظ و حمایت از نیروهای متخصص، دانشمندان، پژوهشگران و جوانان بااستعداد گره خورده است.
برای مطالعه نظرات بیشتر، اینجا کلیک کنید.



