اخبار بین المللاخبار سیاسی

معمای صلح با پشتوانه دفاعی: بازخوانی دو نگاه کلیدی در سیاست خارجی ایران

به گزارش ابرامباد، در عرصه سیاست خارجی ایران، در کنار رویکردی که بر راهبردهای حداکثری تمرکز دارد، جریانی فکری نیز وجود دارد که همواره بر اهمیت درک هزینه‌های سنگین جنگ، تحریم‌های اقتصادی و انزوای بین‌المللی تاکید می‌کند.این تفکر که می‌توان آن را “گفتمان حداقلی” نامید، عمدتاً راه‌حل‌ها را در مسیر گفت‌وگو، کاهش تنش‌ها و رسیدن به توافق‌های سازنده جستجو می‌کند.

پیروان رویکرد حداقلی، نکات مهمی را مطرح می‌کنند. آنها معتقدند که آسیب‌های جنگ تنها به جبهه‌های نظامی محدود نمی‌شود؛ بلکه اقتصاد جامعه، سرمایه‌گذاری‌ها، نظام آموزشی، سلامت عمومی و آینده کشور را به شدت فرسوده می‌سازد. از دیدگاه آنان، هیچ سیاستمداری حق ندارد تبعات انسانی و مالی تصمیمات خود را نادیده بگیرد. کشور نیازمند افرادی است که دائماً خطر تشدید اوضاع خارج از کنترل، ضرورت مذاکره و امکان یافتن راهی برای خروج از بحران را یادآوری کنند.

اما چالش از جایی آغاز می‌شود که توجه به هزینه‌های جنگ، به کم‌اهمیت جلوه دادن اراده دشمن منجر شده و تمرکز بر نقد اشتباهات داخلی، جایگزین تحلیل دقیق رفتارهای مهاجم می‌گردد.

هدف از حمله چه بود؟

در بخشی از تحلیل جریان حداقلی، حمله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نه به عنوان نتیجه تصمیمات مستقل و اهداف مشخص مهاجمان، بلکه بیشتر به عنوان پیامد و واکنش به اقدامات ایران تعبیر می‌شود. در این روایت، آمریکا و اسرائیل گویی از اراده یا برنامه مستقلی برخوردار نیستند و تنها به کنش‌های ایران “پاسخ” می‌دهند.

همین دیدگاه باعث می‌شود که پس از هر تجاوزی، نخستین پرسش این نباشد که مهاجم چه هدفی داشت، چرا این زمان خاص را برای حمله انتخاب کرد و چه منفعتی از این درگیری می‌برد؛ بلکه پرسش به سرعت به این شکل تغییر می‌کند: “ایران چه کاری انجام داد که مورد حمله قرار گرفت؟”

البته بدیهی است که سیاست‌های هر کشوری بر محاسبات دیگران اثر می‌گذارد و بررسی نقاط ضعف و خطاهای داخلی نه تنها مجاز، بلکه ضروری است. با این حال، این واقعیت از مسئولیت اصلی مهاجم نمی‌کاهد. گاهی دشمن نه به دلیل “تحریک”، بلکه به علت فرصت‌طلبی، احساس برتری یا تصور هزینه‌های پایین حمله، دست به جنگ می‌زند. زمانی که این استقلال عاملیت نادیده گرفته شود، تجاوز خارجی عملاً به نوعی کیفرخواست علیه ایران مبدل می‌گردد.

نقد مدافعان یا تبرئه مهاجم؟

می‌توان عملکرد نیروهای نظامی و امنیتی را مورد نقد قرار داد و درباره کمبود اطلاعات، خطاهای محاسباتی، ناهماهنگی‌ها یا هزینه‌های یک عملیات خاص پرسش‌هایی مطرح کرد. وظیفه دفاع از وطن، هیچ فرد یا نهادی را از پاسخگویی معاف نمی‌کند. اما باید توجه داشت که نقد تصمیمات دفاعی با متهم کردن مدافعان کشور به ایجاد زمینه تجاوز، تفاوت اساسی دارد.

گاهی، نیش و کنایه زدن به نیروهای دفاعی، به ساده‌ترین راه برای توضیح یک بحران پیچیده تبدیل می‌شود: “اگر ایران فلان سیاست را دنبال نمی‌کرد، حمله‌ای رخ نمی‌داد.” این جمله ممکن است بخشی از حقیقت را بیان کند، اما هرگز نمی‌تواند جایگزین تحلیل عمیق سیاست‌های آمریکا و اسرائیل باشد.

مفاهیم دوران برجام در دنیای پس از جنگ

بخشی از گفتمان حداقلی هنوز با استفاده از همان چارچوب‌های تحلیلی دوران برجام، وضعیت کنونی جهان را مورد بررسی قرار می‌دهد. در آن مقطع، یک توافق عملی بر سر میز بود؛ برجام در حال اجرا بود، امید به کاهش فشارهای اقتصادی رو به فزونی داشت و بخش‌هایی از اقتصاد، از جمله صنعت انرژی، جانی دوباره می‌گرفتند. در آن شرایط، انتقاد از کسانی که آگاهانه به تخریب توافق می‌پرداختند یا از تداوم تحریم‌ها سود می‌بردند، منطقی و موجه به نظر می‌رسید.

تجربه برجام همچنان از اهمیت بسزایی برخوردار است، اما منطق و واژگان آن دوره را نمی‌توان بدون بازنگری، به دوران پس از جنگ منتقل کرد. دنیای پس از جنگ، همان جهان گذشته نیست. اکنون به روشنی ثابت شده است که مذاکره می‌تواند همزمان با آماده‌سازی برای حمله ادامه یابد؛ آتش‌بس ممکن است تنها فاصله کوتاهی میان دو درگیری باشد؛ و اجرای تعهدات نیز به خودی خود امنیت پایدار را تضمین نمی‌کند. مسئله دیگر فقط رفع تحریم‌ها نیست؛ دفاع از تمامیت ارضی کشور به یک واقعیت فوری و حیاتی تبدیل شده است.

خواست مردم چیست؟

داده‌های نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که افکار عمومی در ایران نیز دیگر در فضای پیش از جنگ زندگی نمی‌کند. پس از امضای تفاهم‌نامه‌ای در گذشته، حدود دو سوم مردم بر این باور بودند که این تفاهم به یک توافق پایدار نخواهد انجامید و سه‌چهارم نیز پیش‌بینی می‌کردند که آمریکا به تعهدات خود پایبند نخواهد ماند. بنابراین، بدبینی نسبت به دوام توافق تنها محصول تبلیغات گروه‌های حداکثری نبود؛ بلکه در بخش قابل توجهی از جامعه نیز ریشه داشت.

پس از حملات مجدد آمریکا، سه‌چهارم پاسخ‌گویان فقط آمریکا را مقصر اصلی می‌دانستند. این یافته حائز اهمیت است: اکثریت جامعه، مسئولیت اصلی جنگ را متوجه مهاجم می‌داند، اما در عین حال، بخشی از مردم همچنان خواهان بررسی نقش تصمیمات داخلی در این وقایع هستند.

این همان تفکیکی است که در بحث‌های سیاسی نیز باید رعایت شود: می‌توان درباره خطاهای داخلی پرسش کرد، بی‌آنکه مسئولیت اصلی تجاوز از دوش مهاجم برداشته شود. بخش عمده‌ای از مردم ابراز داشته‌اند که کشور بهتر است به جای اتکای صرف به مذاکره، خود را برای شرایط جنگی آماده کند. اکثریت نیز معتقدند مدیریت تنگه هرمز باید در اختیار ایران باشد، حتی اگر این موضع خطر درگیری را افزایش دهد. همچنین سه‌چهارم مردم گفته‌اند که در صورت وقوع مجدد جنگ، از کشور خود دفاع خواهند کرد.

این آمارها به این معنا نیست که مردم به دنبال جنگ هستند؛ جامعه‌ای که هزینه‌های درگیری را تجربه کرده، طبیعتاً خواهان صلح و یک زندگی عادی است. اما در عین حال، اکثریت حاضر نیستند امنیت کشور را صرفاً بر پایه وعده‌های آمریکا یا نتایج مذاکرات بنا کنند. پیام افکار عمومی روشن‌تر از دوگانگی‌های سیاسی رایج است:

– مردم مذاکره بدون آمادگی دفاعی را ناکافی می‌دانند.
– به تعهدات آمریکا اعتماد چندانی ندارند.
– دفاع از کشور را وظیفه خود می‌شمارند.
– و در موضوع هرمز بر حق و نقش ایران تاکید می‌کنند.

به عبارت دیگر، جامعه نه نسخه جنگ دائمی را می‌خواهد و نه نسخه اعتماد بدون تضمین را؛ مردم خواستار صلح‌اند، اما صلحی که دارای پشتوانه دفاعی مستحکم باشد.

مذاکره جایگزین بازدارندگی نیست

مذاکره می‌تواند بحران‌ها را مدیریت کند، سوءتفاهم‌ها را کاهش دهد و راه برون‌رفت ایجاد کند، اما به خودی خود عامل بازدارندگی نیست. اگر طرف مقابل بداند که نقض توافق یا حمله مجدد برای او هزینه جدی در پی ندارد، گفت‌وگو ممکن است تنها برای او زمان بخرد. این تصور که چون توافق برای هر دو طرف سودمند است، پس هر دو به یک اندازه برای حفظ آن تلاش خواهند کرد، همیشه صحیح نیست؛ قدرت‌ها هزینه‌های نقض یک توافق را به یک اندازه پرداخت نمی‌کنند.

به همین دلیل، توافق نباید هدف نهایی باشد؛ بلکه توافق ابزاری است برای افزایش امنیت، رفاه و قدرت انتخاب کشور. باید مشخص باشد که چه تضمینی برای اجرای آن وجود دارد، تعهدات دو طرف تا چه اندازه متوازن است و ایران در صورت نقض توافق، چه امکان عملی برای واکنش خواهد داشت.

کاهش تنش نیز با رفع کامل تهدید یکسان نیست. ممکن است لحن‌ها آرام‌تر شوند و تماس‌ها افزایش یابد، اما برنامه‌های نظامی، ائتلاف‌های سیاسی و توان حمله همچنان به قوت خود باقی بمانند. آرامش باید فرصتی برای تثبیت صلح و بازسازی قدرت بازدارندگی باشد، نه دلیلی برای انکار خطرات موجود.

حداقلی‌ها: ضروری، اما نه انحصاری

گفتمان حداقلی نقش ضروری در فرآیند تصمیم‌گیری کشور دارد. این جریان باید هزینه‌های جنگ را محاسبه کند، درباره معیشت و جان مردم هشدار دهد، امکان توافق را بررسی کند و اجازه ندهد هر اختلافی به نزاعی حیثیتی و بی‌پایان تبدیل شود. اما همان‌گونه که رویکرد حداکثری نباید به تنهایی تصمیم‌گیرنده باشد، گفتمان حداقلی نیز نباید سیاست‌های کشور را به طور انحصاری تعیین کند.

جریان حداکثری قدرت و اراده دشمن را به خوبی می‌بیند، اما گاهی هزینه‌هایی را که ایران باید بپردازد، فراموش می‌کند. جریان حداقلی هزینه‌های درگیری را می‌بیند، اما گاهی اراده دشمن و ارزش بازدارندگی را دست کم می‌گیرد. راه درست، لزوماً نقطه میانی هندسی بین این دو نیست؛ سیاست عاقلانه ممکن است در یک موضوع سخت‌گیرانه و در موضوعی دیگر منعطف باشد.

ایران نیازمند دیپلماسی است، اما با اهرم قدرت؛ به توافق نیاز دارد، اما با تضمین محکم؛ به بازدارندگی نیاز دارد، اما هدفمند و قابل کنترل؛ و به آمادگی دفاعی نیاز دارد، اما با هدف اصلی جلوگیری از وقوع جنگ.

هیچ سیاستی نباید از آزمون جان و معیشت مردم معاف باشد، و هیچ تجاوزی نیز نباید به بهانه‌ای برای محاکمه مدافعان و تبرئه مهاجمان تبدیل شود.

مسئله امروز ایران، انتخاب میان مذاکره و دفاع نیست؛ بلکه ساختن صلحی است که دشمن نتواند آن را بدون پرداخت هزینه‌ای سنگین نقض کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا