
به گزارش ابرامباد، در میان انبوهی از موضوعات و اولویتهای حاکمیتی، برخی از مسائل نقشی فراتر از یک بحث معمولی ایفا میکنند؛ آنها باید همچون معیاری بنیادین و قطبنمایی برای هدایت تمامی سیاستها و تصمیمات دیگر مدنظر قرار گیرند.فرهنگ، آموزش و پرورش دقیقاً از همین دستهاند؛ مسئلهای که در نگاه اول شاید یکی از دهها حوزه سیاستگذاری به نظر برسد، اما در واقع توانایی تأثیرگذاری عمیق بر کیفیت و مسیر تمامی بخشهای دیگر را دارد.
آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر انقلاب، اخیراً در پیامی بر همین دیدگاه تأکید کرده و از «توجه فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت» سخن گفتهاند. این عبارت در بطن خود، نکتهای کلیدی درباره ارتباط فرهنگ با شیوه حکمرانی را جای داده است: فرهنگ نباید تنها فصلی در اسناد راهبردی باشد، بلکه باید در طراحی و اجرای سایر راهبردها نیز حضوری پررنگ داشته باشد.
معنای دقیق «فراراهبردی» همین است. اگر فرهنگ را تنها یک راهبرد مستقل در نظر بگیریم، میتوان برای آن اهداف و برنامههایی مشخص تعیین کرد؛ اما وقتی از جایگاه «فراراهبردی» سخن به میان میآید، یعنی راهبردهای اقتصادی، اجتماعی، علمی، سیاسی و حتی شیوههای مدیریت نیز باید با در نظر گرفتن پیامدها و الزامات فرهنگی خود تدوین شوند.
به زبان سادهتر، پرسش صرفاً این نیست که «چه برنامهای برای فرهنگ داریم؟» بلکه باید عمیقتر نگریست و پرسید: برنامه اقتصادی ما چه نوع فرهنگی را تولید میکند؟ سیاستهای آموزشی ما چه نسلی را پرورش میدهد؟ رویکرد مدیریتی ما چه الگوهایی از مسئولیتپذیری و اعتماد عمومی را ایجاد خواهد کرد؟ و تصمیمات اجتماعی ما چه تأثیری بر خانواده، اخلاق و سبک زندگی افراد خواهد گذاشت؟ این تغییر نگرش، جوهر تفاوت میان «توجه به فرهنگ» و «نگاه فراراهبردی به فرهنگ» است.
فرهنگ را نمیتوان در یک دستگاه محدود کرد
یکی از نکات اساسی این رویکرد آن است که فرهنگ متولی واحد و مشخصی ندارد. فرهنگ در فضاهایی چون مدرسه، دانشگاه، حوزه، خانواده، محیط کار، رسانه، بیمارستان، خیابان و حتی فضای مجازی شکل گرفته و پیوسته بازتولید میشود. به همین دلیل، وقتی از تعلیم و تربیت سخن میگوییم، نباید ذهن را تنها به کتاب درسی، مدرسه یا کلاس درس محدود کرد. تعلیم و تربیت، فرایندی جامع و مستمر برای ساختن انسان و جامعه است؛ فرایندی که از کانون خانواده آغاز شده و در تمام مراحل حیات ادامه پیدا میکند.
در پیام رهبر انقلاب نیز این دیدگاه به وضوح مشهود است. ایشان در کنار آموزگاران و اساتید دانشگاهی و حوزوی، از پرستاران و پزشکانی که خود را وقف خدمت در نهادهای عمومی کردهاند، به عنوان اقشار تأثیرگذار در ترویج فرهنگ مثبت و سازنده یاد میکنند. این اشاره، در حقیقت تعریف گستردهتری از «کنشگر فرهنگی» ارائه میدهد. فرهنگ فقط آنچه در یک همایش فرهنگی بیان میشود، نیست؛ گاهی یک رفتار حرفهای، یک برخورد انسانی با بیماران، حس مسئولیتپذیری یک معلم، صداقت یک مدیر یا نحوه مواجهه یک کارمند با مردم، اثری به مراتب عمیقتر از دهها بخشنامه و کنفرانس فرهنگی دارد.
مدرسه مهم است؛ اما خانه شاید مهمتر باشد
در این میان، تأکید ویژه بر نقش بانوان خانهدار در پیام رهبر انقلاب حامل پیامی بسیار مهم است. اگر قرار است فرهنگ به عنوان یک «فراراهبرد» عمل کند، نقطه آغازین آن لزوماً یک وزارتخانه یا نهاد رسمی نیست؛ بلکه میتواند کانون گرم خانواده باشد. خانه اولین مدرسه هر انسانی است و والدین، اولین آموزگاران او. کودک پیش از آنکه با مفاهیمی نظیر مسئولیتپذیری، احترام، صداقت، ایثار و همدلی در متون درسی آشنا شود، آنها را در رفتار پدر و مادر خود مشاهده و تجربه میکند. آنچه به صورت روزمره در خانه دیده میشود، گاه بسیار عمیقتر از توصیهها و آموزشهای رسمی منتقل میشود.
از این منظر، اشاره به نقش بانوان خانهدار را نباید صرفاً یک تقدیر اجتماعی دانست؛ بلکه باید آن را یادآوری واقعیتی مهم در برنامهریزیهای فرهنگی قلمداد کرد: بخش عظیمی از آینده فرهنگی کشور در محیطی شکل میگیرد که در ساختار رسمی حکمرانی، «نهاد فرهنگی» نامیده نمیشود؛ یعنی خانه.
بنابراین، اگر فرهنگ یک فراراهبرد است، حمایت از نهاد خانواده، ارتقای کیفیت زندگی، کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر آن و افزایش منزلت اجتماعی و اقتصادی نقشهای تربیتی نیز باید جزء لاینفک همین نگاه فراراهبردی باشد.
مسئله فقط «تولید فرهنگ» نیست؛ بلکه «سازگار کردن سیاستها با فرهنگ» است
یکی از اشتباهات رایج در سیاستگذاری این است که فرهنگ را در انتهای فرآیند تصمیمگیری قرار میدهیم؛ یعنی ابتدا یک تصمیم اقتصادی، اجتماعی یا مدیریتی اتخاذ شود و سپس از یک نهاد فرهنگی خواسته شود تا پیامدهای فرهنگی آن را مدیریت کند. تعبیر «فراراهبردی» دقیقاً میتواند نقطه مقابل چنین رویکردی باشد. اگر فرهنگ در جایگاه فراراهبردی قرار گیرد، ملاحظات فرهنگی باید پیش از هر تصمیمگیری و در بطن سیاستگذاری حضور فعال داشته باشند، نه اینکه پس از اجرای تصمیم، صرفاً برای عواقب آن چارهاندیشی کنیم.
یک سیاست اقتصادی اگر به تضعیف بنیان خانواده بینجامد، یک نظام آموزشی اگر حس کنجکاوی و خلاقیت را از بین ببرد، یک سیستم اداری اگر مسئولیتگریزی را تشویق کند یا یک سازوکار اجتماعی اگر اعتماد عمومی را کاهش دهد، نمیتوان گفت این مسائل تنها اقتصادی، آموزشی، اداری یا اجتماعی هستند. همه اینها در نهایت به «سرمایه فرهنگی» جامعه نیز گره میخورند. از این دیدگاه، «فرهنگ» نه یک پیوست برای سیاستگذاری، بلکه معیاری اساسی برای سنجش بخشی از کیفیت خود سیاستگذاری است.
از شعار فرهنگی تا حکمرانی فرهنگی
تعبیر «فراراهبردی» زمانی اهمیت واقعی خود را نمایان میسازد که از سطح ادبیات اسناد و سخنرانیها به عرصه تصمیمگیریهای عملی منتقل شود. اگر فرهنگ واقعاً یک فراراهبرد است، باید در طراحی برنامههای اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و مدیریتی اثربخشی خود را نشان دهد. هنگام ارزیابی هر طرح، علاوه بر سنجش هزینهها و فواید اقتصادی، باید پیامدهای فرهنگی و تربیتی آن نیز به دقت بررسی شود. باید پرسید این تصمیم در سالهای آینده چه نوع انسانی، چه نوع خانوادهای و چه نوع جامعهای را شکل خواهد داد؟
شاید مهمترین معنای این تعبیر همین باشد که «کشورداری تنها ساختن جاده، کارخانه، مدرسه و بیمارستان نیست؛ بلکه همزمان به معنای ساختن انسان و جامعه نیز هست.» و اگر قرار است راهبردهای امروز، آینده کشور را رقم بزنند، فرهنگ و تعلیم و تربیت باید از حاشیه تصمیمگیری به متن آن وارد شوند. فرهنگ، در این مفهوم، یک وزارتخانه، یک معاونت یا یک بودجه مستقل نیست؛ فرهنگ روحی است که باید در کالبد تمامی راهبردهای کشور جاری باشد. «فراراهبردی» بودن فرهنگ یعنی همین؛ اینکه پیش از آنکه بپرسیم «چه چیزی میسازیم؟»، از خود بپرسیم «با این تصمیم، چه انسانی و چه جامعهای خواهیم ساخت؟»



