
به گزارش ابرامباد، در هفتههای اخیر، محور اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه، جلوگیری از هرگونه اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران بوده است، در حالی که همزمان مذاکرات غیرمستقیم هستهای با تهران در حال پیگیری است.دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، پس از دیداری طولانی با بنیامین نتانیاهو، تاکید کرد که ادامه دیپلماسی برای دستیابی به توافق حیاتی است و نسبت به عواقب شدید شکست این روند هشدار داد. نتانیاهو، که برای ارائه دیدگاههایش درباره مذاکرات به واشنگتن سفر کرده بود، بر توقف کامل غنیسازی اورانیوم و برنامه موشکی ایران پافشاری کرد؛ با این حال، ترامپ هرگونه حمله احتمالی اسرائیل را مانعی بزرگ بر سر راه دیپلماسی و رسیدن به توافق دانست.
پرسش اساسی این است: چرا ایالات متحده اسرائیل را از حمله به ایران بازمیدارد و این فشارها چه تاثیری بر چشمانداز مذاکرات هستهای خواهد داشت؟
روایت رسمی ایران مبنی بر بیتأثیری فشارهای آمریکا و اسرائیل بر برنامه هستهای، در تقابل با واقعیتهای راهبردی مانند حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس قرار دارد. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، ضمن متهم کردن اسرائیل به تحریک جنگ، بر مستقل بودن مذاکرات تاکید کرد. این تحولات در حالی رخ میدهد که ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به فکر اعزام ناو هواپیمابر جدیدی به منطقه برای افزایش فشار بر ایران است، اما در عین حال از اسرائیل میخواهد که به دیپلماسی فرصت دهد و صبوری کند.
فشار آمریکا بر اسرائیل برای خودداری از حمله به ایران در میانه مذاکرات هستهای، عمدتاً به منظور حفظ تعادل استراتژیک در منطقه خاورمیانه اعمال میشود. حمله اسرائیل میتواند به تشدید تنشهای نظامی گسترده و احتمالاً بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران منجر شود. تنگه هرمز مسیر عبور ۲۰ درصد از نفت جهان است و بر اساس گزارش شورای روابط خارجی در فوریه ۲۰۲۶، چنین اقدامی میتواند قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و اقتصادهای وابسته به نفت مانند عربستان سعودی و امارات را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. ایالات متحده با استقرار ناوگان اضافی در خلیج فارس تلاش کرده تا فشار نظامی را بدون درگیری مستقیم اعمال کند، اما این اقدامات هزینههای بالایی داشته و بودجه نظامی در منطقه را به بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار رسانده است.
در این شرایط، ایده توافق موقت هستهای با نظارت مشترک عمان و قطر مطرح شده که نه تنها ریسکهای نظامی را کاهش میدهد بلکه زمینه را برای اعتمادسازی و مذاکرات گستردهتر فراهم میکند. تحلیلها نشان میدهد که رئیس جمهور ترامپ با اصرار بر ادامه مذاکرات، در تلاش است تا از حمله احتمالی اسرائیل جلوگیری کرده و شانس دستیابی به توافق را حفظ نماید.
از سوی دیگر، پافشاری آمریکا بر ممانعت از حمله اسرائیل به ایران، اثرات دیپلماتیک گستردهای دارد که میتواند شانس توافق هستهای را افزایش دهد، اما در عین حال روابط با اسرائیل را تحت فشار قرار میدهد. این فشارها میتواند به عنوان ابزاری برای تغییر رفتار اسرائیل مورد استفاده قرار گیرد، اما نتانیاهو با اصرار بر گنجاندن مسائل موشکی ایران در مذاکرات، تلاش میکند مشروعیت دیپلماتیک خود را حفظ کند. علاوه بر این، فشار آمریکا بر اسرائیل برای اجتناب از حمله، اثرات اقتصادی مثبتی دارد و از بروز اختلال در بازارهای جهانی نفت جلوگیری میکند، زیرا حمله میتواند منجر به افزایش قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه شود و اقتصادهای وابسته را تحت تأثیر قرار دهد.
بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول در فوریه ۲۰۲۶، پیشبینی میشود که رشد اقتصادی خاورمیانه در صورت عدم درگیری، ۲ درصد افزایش یابد. به همین دلیل، آمریکا با این فشار، اقتصاد جهانی را حفظ میکند و تلاش دارد با تمرکز بر تحریمهای هدفمند، فرصتهای اقتصادی برای ایران ایجاد کند. این رویکرد اثرات اقتصادی مثبتی به همراه دارد. علاوه بر این، جلوگیری از حمله میتواند تجارت منطقهای را افزایش داده و از رکود جهانی جلوگیری نماید. در نهایت، این استراتژی اقتصادی آمریکا، دیپلماسی را بر هزینههای جنگ ترجیح میدهد.
در سطح تحلیل، فشار آمریکا بر اسرائیل برای اجتناب از حمله به ایران را میتوان تلاشی برای حفظ توازن قدرت در خاورمیانه دانست. در این چارچوب، ایالات متحده به عنوان یک قدرت هژمون، منافع ملی خود را در اولویت قرار میدهد و از درگیری نظامی که میتواند منابع را به هدر دهد، جلوگیری میکند. دولتها بر اساس قدرت و امنیت عمل میکنند و رئیس جمهور ترامپ با اصرار بر ادامه مذاکرات، تلاش میکند از حمله اسرائیل جلوگیری کند، زیرا چنین حملهای میتواند ایران را به سمت هستهای شدن سریعتر سوق دهد. اما خواستههای نتانیاهو برای اصول سختگیرانه، نشاندهنده تلاش اسرائیل برای افزایش قدرت خود است که میتواند به بیثباتی منجر شود.
به همین دلیل، علت این فشار به محاسبات هزینه-فایده بستگی دارد؛ جایی که آمریکا با جلوگیری از حمله، شانس توافق را حفظ میکند، اما حفظ امنیت اسرائیل برای واشنگتن کلیدی است. در چنین شرایطی، دیپلماسی خلاقانه مانند استفاده از میانجیگری عمان، میتواند توازن را بدون نیاز به جنگ حفظ کند. علاوه بر این، فشار بر اسرائیل میتواند به عنوان اهرمی برای کسب امتیاز از ایران استفاده شود و امنیت منطقهای را افزایش دهد.
از منظری دیگر، فشار آمریکا را میتوان فرآیند تصمیمگیری منطقی تحلیل کرد که در آن بازیگران اصلی مانند رئیس جمهور ترامپ و نتانیاهو، گزینهها را بر اساس حداکثرسازی منافع ارزیابی میکنند. جلوگیری از حمله اسرائیل، به آمریکا اجازه میدهد هزینههای اقتصادی جنگ را کاهش دهد، بدون اینکه مزایای دیپلماتیک را از دست بدهد. یک توافق موقت میتواند نقطه تعادل باشد، اما اصرار اسرائیل بر حمله، محاسبات را پیچیده کرده و چشمانداز مذاکرات را نامطمئن میسازد. در این چارچوب، آمریکا میتواند با تمرکز بر منافع اقتصادی به توافق برسد و ایران را میتواند به انعطافپذیری سوق دهد.
در مجموع، فشار آمریکا بر اسرائیل اثرات راهبردی، دیپلماتیک، اقتصادی و منطقهای گستردهای دارد که میتواند مذاکرات را تقویت کند، اما روابط با اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، برای ایران، تأکید بر مقاومت بدون انعطاف، فرصتها را از دست میدهد. ایده واقعبینانه آن است که توافق موقت با نظارت بینالمللی برای اعتمادسازی و کاهش تنش مطرح شود، چرا که عدم موفقیت در مهار اسرائیل میتواند به جنگی منطقهای منجر شود و ثبات خاورمیانه را تهدید کند.



